مرى : خصومت بود و عرب « مرا » گويد « 1 » ( كه مرى امالهء آنست ) . حكيم غمناك « 2 » گفت :
بيت « 3 »
يكسره ميره همه باد است و دم * يكدله ميره همه مكر و مرى است
مشكوى : دو معنى دارد : اول خانهء پادشاه را گويند .
دوم بتخانهايست . خسروانى گفت :
بيت « 4 »
چگونه زلف كه چون او نخيزد از خير [ ى ] * چگونه گوى كه چون او نيايد از مشكوى « 5 »
منى « 6 » : بغست « 7 » ( ؟ ) و خود را بزرگ داشتن ( بود ) .
زينبى گفت :
بيت « 8 »
منى بغيست ( كذا ) كرد و برگماشت خداى * حسام دولت را با حسام نيست منى
مورى : گنگ كاريزها باشد « 9 » كه از سفال سازند .
( طيان گفت : [ بيت ]
كونت كاريز و كير من موريست * آب مورى من برنگ ، چو دوغ )
موميايى : دارويى باشد كه به كسى دهند كه از جايى درافتاده بود و عضوى خسته شده باشد تا باصلاح آيد . ( عماد غزنوى گفت : [ بيت ]
مرا [ ا ] ز شكسته چنان ننگ نايد * كه از [ نا ] كسان خواستن موميايى
)
فصل نون « 10 »
ناى : چند معنى دارد « 11 » « اول حلقوم » بود كه آن را ناى گلو خوانند . دوم نام حصاريست . سيوم نى باشد كه مغنيان نوازند . مسعود سعد سلمان گفت و هر دو را ذكر كرد :
بيت « 12 »
نالم ز دل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين « 13 » بلند جاى
نپى : قرآن مجيد « 14 » باشد عظم اللّه جلاله و « نوى » نيز گويند ، بواو . اديب صابر [ گفت ] :
بيت « 15 »
بسوره سورهء توريت و سطر سطر زبور * بآيت همه انجيل و حرف حرف نپى
پدرم گفت رحمه اللّه :
نظم
يا رب اى خالق مكان و زمان « 16 » * مرسل و منزل نبى ( و ) نپى
من درويش را ببخش غنى « 17 » * من دلريش را فرست شفى
نشوى : در قديم نام « 18 » « نخجوان » بوده است .
پدرم گفت :
بيت
بار ديگر چنان كه مطلوبست * برسانم بخطهء نشوى « 19 »
هامش
( 1 ) - د : گويند
( 2 ) - ط : حكيم عميال
( 3 ) - د : شاهد را ندارد
( 4 ) - د : مثال را ندارد
( 5 ) - شاهد « مرى » در وفائى : [ اديب صابر گفته : بيتچنين قصيده كه ابيات او ز قوت طبع * همين بر آذرومان مرى كنند مرى] ( 6 ) - ط : منسى
( 7 ) - د : بغيبت ( دهخدا در حاشيه : ؟ ؟ )
( 8 ) - ط : كل ريزها
( 9 ) - د : « بود »
( 10 ) - د : فقط « ن »
( 11 ) - د : دار
( 12 ) - د : شاهد را ندارد
( 13 ) - ن . ل . زآن
( 14 ) - د : عظيم
( 15 ) - د : شاهد را ندارد
( 16 ) - د : زمان و مكان
( 17 ) - ط : عنى
( 18 ) - د : « نام » ندارد
( 19 ) - اين بيت دنبالهء نظم شاهد نپى است و رجوع به ياد داشت استاد دهخدا در لغت « هوش » ( صفحهء 157 حاشيهء شمارهء 14 ) شود .