تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
بتا [ نخواهم گفتن تمام مدح ترا * كه شرم دارد خورشيد اگر كنم سپرى
] « 1 » ) سپرخى [ سپرجى ] « 2 » : خرمى باشد . عماره گفت : بيت « 3 »
با ماه سمرقند كن آيين سپرخى * رامشگر خوب‌آور با نغمهء « 4 » چون قند
سراى : دو معنى دارد : اول بمعنى فاعل يعنى سراينده « 5 » . دوم بمعنى امر باشد يعنى بسراى « 6 » . سنجد بوى : گلى است . عياضى گفت : بيت « 7 »
دادت « 8 » اندر باغ سنجد بوى بوى * با مى گلگون بسنجد بوى بوى
سورى : نوعى است از گلهاى سرخ كه تيزبو « 9 » باشد . سيكى « 10 » : شراب باشد . عماره « 11 » گفت : بيت
پدرم را ز من سلام رسان * با سلامش ز من پيام رسان « 12 »
گو كه سيكى حلال فرمودند * اين بشارت بخاص و عام رسان
سينى « 13 » : طشت « 14 » خوان باشد ( گويند : « سينى و طاس » ) . خسروى گفت : بيت
تو چه پنداريا كه من ملخم * كه بترسم ز بانگ سينى و طاس

فصل شين « 15 »

شاه بوى : « عنبر » باشد . رودكى گفت : بيت « 16 »
بىقيمت است شكر از « 17 » آن دو لبان اوى * كاسد شد از دو زلفش بازار شاه بوى
شب‌بوى : گلى زرد باشد و گويند « منثور » بود فرخى گفت : بيت
خارى كه به من در خلد اندر سفر هند * به چون بحضر در كف من دستهء « 18 » شب‌بوى
شلبوى : دو معنى دارد : اول آواز گلوى خفته باشد
هامش
( 1 ) - د : فقط « بتاآه » ، داخل قلاب از « لف 518 » ( 2 ) - داخل قلاب از « لفچ 527 » ( 3 ) - د : شاهد را ندارد ( 4 ) - ط : با نعمت ( متن از « لفچ » ) ( 5 ) - شاهد سراى در وفائى براى معنى سراينده [ حكيم انورى گفته : بيتنفس نانى براى ( ديوان : نامى ز حرص ) مدحت تو * برگ سوسن سخن‌سراى آرد] و در اين معنى در « ويس ورامين » نيكو آمده است :« سرايان هر يكى بر نام رامين * سرودى نغز و دستانى بآيين »« همى گفتند : راما شاد و خرم * بزى تو جاودان دور از همه غم »« بهر كامى كه دارى كامگارى * بهر نامى كه جويى نامدارى »( ويس و رامين فخر الدين گرگانى بتصحيح استاد مجتبى مينوى ص 326 ) ( 6 ) - شاهد سراى در وفائى براى معنى دوم [ هم او ( انورى ) گفته : بيتارغنون پيش چكاوك نه اگر بلبل نيست * باخصر ( ديوان : ماحضر ) فاخته را گو كه نشنيد ( ديوان : نشيدى ) بسراى] ( 7 ) - د : شاهد را ندارد ( 8 ) - لفچ 526 » : دادش ( 9 ) - د : بوى او تيز ( 10 ) - ط : سنكى / اين لغت بهر دو وزن ، سبكى بر وزن خيكى و سيكى ( - سه يكى ) بر وزن فلكى در اشعار شاعران كهن آمده است ( 11 ) - د : ندارد ( 12 ) - در « ط » اين مصراع در آخر آمده است ( 13 ) - اين لغت در هر دو نسخه بعد از لغت « سنجد بوى » آمده است ( 14 ) - « لفچ 573 » : تشت ( 15 ) - د : فقط « ش » ( 16 ) - د : شاهد را ندارد ( 17 ) - ط : ز آن ( متن از « لف 519 » ) ( 18 ) - ط : دشنه ( متن از « لف 519 » )
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 304 | محمد بن هندوشاه نخجوانى