تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
كه آن را « بخست » « 1 » نيز گويند دوم بانگ پاى مردم باشد كه در شب نرم نرم روند . ابو شكور گفت : بيت « 2 »
توانگر به نزديك زن خفته بود * زن از خواب شلبوى مردم شنود
شنى : طشت خوان رويين بود يعنى « 3 » سينى و مستشهد همان بيت خسروى است « 4 » . شيانى « 5 » : در مىبوده است « 6 » بخراسان ، عيار آن ده هفت و در بعضى نسخها درمى است از نقرهء خالص . فرخى « 7 » گفت : بيت « 8 »
باندازهء لشكر او نبودى * گر از خاك و از گل زدندى شيانى

فصل غين « 9 »

غفجى « 10 » : آبگير و آبدان باشد . عنصرى گفت : بيت « 11 »
بهر تلى بر از « 12 » كشته گروهى * بهر غفجى « 13 » در ، از تن « 14 » خسته « 15 » پنجاه
غوشاى : دو معنى دارد : اول سرگين خشك باشد . دوم خوشهء جو و « 16 » گندم باشد . طيان گفت : بيت « 17 »
يكى ز راه همى سيم بر ندارد و زر « 18 » * يكى ز دشت بنيمه « 19 » همى چند غوشاى

فصل فاء « 20 »

فرى : بمعنى آفرين و پسنديده « 21 » و نيكوترين بود . دقيقى گفت : بيت
فرى آن فريبنده زلفين « 22 » دلكش * فرى « 23 » آن فروزنده رخسار دلبر
فربى : فربه باشد . حكيم انورى گفت : بيت « 24 »
حرارت سخطت با گران ركابى سنگ * ز بول كاه دهد كوههاى فربى « 25 » را « 26 »
فرساى : محو كننده باشد « 27 » و هم او ( انورى ) گفت . بيت « 28 »
دست فرسود خزان ناشده « 29 » طوبى كردار * نوبهار [ تو ] درين گنبد گيتى فرساى

فصل قاف « 30 »

قرغوى : مرغى است مانند باز تيز درآيد و بره ربايد و كلنگ « 31 » گيرد « 32 » . ابو العباس گفت :
هامش
( 1 ) - ط : بحسب ؟ ؟ ؟ ؟ ( 2 ) - د : شاهد را ندارد ( 3 ) - د : « بمعنى سينى » و بقيه را ندارد . ( 4 ) - رجوع بشاهد سينى شود و بايد نون شنى بتشديد بخوانند ( 5 ) - ط : شنانى ( 6 ) - د : بود ( 7 ) - ط : بوشكور ( متن از « لف 522 » ) و شعر در ديوان فرخى نيز آمده است ( 8 ) - د : شاهد را ندارد ( 9 ) - د : فقط « غ » ( 10 ) - د : غفچى ( 11 ) - د : شاهد را ندارد ( 12 ) - ط : ترا ( متن از « لف 517 » ) ( 13 ) - ط : « غفجى » در حاشيه به خط كاتب ( 14 ) - ط : ترابن ( متن از « لف » ) ( 15 ) - « لف » : فرخسته ( 16 ) - د : « جوو » ندارد ( 17 ) - د : شاهد را ندارد ( 18 ) - « لف 516 » : همى زر برندارد و سيم ( 19 ) - « لفن 516 » : بتيمهء . و مصحح در حاشيه افزوده است : « ظاهرا نيمه در اينجا بمعنى جامه‌ايست كه امروز نيم‌تنه گوييم » / « لفپد 176 » بنقل از دهخدا : « بهيمه » و در حاشيه : ( بهيمه - براى هميگى ) ( 20 ) - د : فقط « ف » ( 21 ) - د : از اينجا تا آخر لغت و شاهد را ندارد ( 22 ) - ط : دلفين ( متن از « لف 517 » ( 23 ) - ط : در هر دو مورد : فريش ( 24 ) - د : شاهد را ندارد ( 25 ) - ط : فربين ( 26 ) - شاهد « فربى » در وفائى [ اديب صابر گفته : بيتز راى روشن او گشت اختران تيره * ز كلك لاغر او گشت دوستان فربى] ( 27 ) - د : « باشد » ندارد ( 28 ) - د : شاهد را ندارد ( 29 ) - د : دست فردوس خزان باشد و ( متن از ديوان ) ( 30 ) - د : فقط « ق » ( 31 ) - د : بره بربايد و كلنگ بگيرد ( 32 ) - وفائى آورده : [ محمد هندوشاه گفته كه قرغوى مرغيست كه مانند باز كلنگ مىگيرد بخاطر فقير مىرسد كه جون تركان باشه [ را ] قرغو مىخوانند و باشه به باز مشابهتى دارد آن مرغ « باشه » باشد ]