تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
زاى : زاينده « 1 » بود « 2 » . زاهرى : بوى خوش بود . عماره گفت : بيت
تا پديد آمدت امسال خط غاليه بوى * غاليه خيره شد و زاهرى [ و ] عنبرخوار
زداى « 3 » دو معنى دارد : اول بمعنى اسم فاعل است يعنى زداينده « 4 » . انورى گفت : بيت
پاس تو آتشى « 5 » است حادثه‌سوز * امر تو صيقلى است فتنه‌زداى
دوم بمعنى امر باشد يعنى : « بزداى « 6 » » زمى : زمين بود « 7 » .

( فصل زى « 8 »

ژى : آبگير و آبدان باشد « 9 » ) .

فصل سين « 10 »

ساى : دو معنى دارد : اول امر باشد « 11 » از سودن اعنى بساى « 12 » دوم فاعل بود اعنى « 13 » ساينده « 14 » . ساتگنى « 15 » : قدحى بزرگ باشد . عماره گفت : بيت « 16 »
چون مىخورم به ساتگنى ياد او خورم « 17 » * وز ياد او نباشد خالى مرا ضمير
سامرى : مردى حيلت‌گر و جادو بوده است . ستى : بفتح سين و تاء آهنى باشد سخت چون فولاد « 18 » و بر سر تبر « 19 » و داس نهند . ابو شكور گفت : بيت « 20 »
زمين « 21 » چون ستى بينى و آب رود * نگيرد فراز و بيايد فرود « 22 »
سپرى : تمام شده باشد . ( فرخى گفت : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - ط : زائيده ( كذا ) ( 2 ) - شاهد « زاى » در وفائى [ انورى گفته : بيتعقبت نيست زآنكه هست عقيم * از نظير تو چرخ نادر ( ديوان : نادره ) زاى( 3 ) - ط : ژواى ( 4 ) - ط : زواينده ( 5 ) - ط : آتش ( 6 ) - شاهد « زداى » در وفائى براى معنى دوم ، [ انورى گفته : بيتبلب غنچهء گل دست همايونش بوس ( ديوان : ببوس ) * بسر زلف صبا گرد ركابش بزداى] ( 7 ) - شاهد زمى در وفائى : [ نظامى گفته : بيت ملك الملوك نظمم ( ديوان قصايد و غزليات نظامى : فضلم ) بفضيلت و معانى ( ديوان : بفضيلت معانى )ز مى و زمان گرفته بمثال آسمانى] ( 8 ) - ط : اين فصل و لغت را ندارد ( 9 ) - شاهد « ژى » در وفائى [ رودكى گفته : بيتاى آنكه من از عشق تو اندر جگر خويش * آتشكده دارم صد و بر هر مژه‌اى ژى] ( 10 ) - د : فقط « سين » ( 11 ) - د : بود ( 12 ) - د : « اعنى بساى » ندارد ( 13 ) - د : دوم فاعل اعنى ساينده ( 14 ) - شاهد « ساى » در وفائى براى معنى اول [ انورى گفته : بيتمجمر غنچه پر از عود و قماريست ( ديوان : عود قماريست ) بسوز * هاون لاله پر از عنبر و ساراست ( ديوان : عنبر ساراست ) بساى] و براى معنى دوم [ هم او ( انورى ) گفته : بيتباد را جود عدل تو چو بهار ( ديوان : جوردى چو عدل بهار ) * رنگ فرساى مشك‌ساى آرد] ( 15 ) - ط : ساتگين ( چون در « باب ياء » هستيم حرف آخر لغت نمىتواند نون باشد ) ( 16 ) - د : شاهد را ندارد ( 17 ) - ط : بساتگين بادا و خرم ( متن از « لف 527 » ) ( 18 ) - د : پولاد ( 19 ) - ن . ل : ( نيزه - تير ) ( 20 ) - د : شاهد را ندارد ( 21 ) - ن . ل : جهان ( 22 ) - « لف 523 » : بگيرد فراز و بيايد فرود / ن . ل : بيازد فرود