[ بيت ]
خجل رويش ز روى مشترى را * چنان كز رفتنش كبك درى را )
درواى : بمعنى « دروا » بود « 1 » اعنى دل در هواى « 2 » از حيرت و سرگشتگى . حكيم انورى گفت :
بيت « 3 »
لب گل « 4 » گشته ز شادى وصالت خندان « 5 » * دل بلبل شده از بيم فراقت درواى
دو دستى : سبوى سر فراخ باشد .
دوستكانى : قدح بزرگ بود « 6 » كه با آن شراب خورند « 7 » .
ديوپاى : « عنكبوت » باشد « 8 » . معروفى گفت :
بيت « 9 »
ز بالا فزونست ريشش رشى « 10 » * تنيده درو خانه صد ديو پاى
فصل راء « 11 »
راى : پادشاه هند را گويند « 12 » . عنصرى گفت :
بيت « 13 »
همى نگون شود از بس نهيب و هيبت تو « 14 » * به ترك خانهء خان و بهند رايت راى
رباى : رباينده بود « 15 » .
روهنى : آهنى گوهردار بود و در بعضى نسخها « رومنى » است به « ميم » اما روهنى به « هاء » مناسبتر است « 16 » چه « روهينا » كه در فصل « راء » از « باب الف » آوردهايم آهنى گوهردار « 17 » است شايد كه « روهنى » از « روهينا » گرفته باشند و اللّه اعلم بالحقايق .
فصل « 18 » زاء
زى : دو معنى دارد : اول زندگانى بود « 19 » . دوم بمعنى نزديك بود « 20 » . گويند « زى فلان رفت » يعنى نزديك او رفت . حكيم قطران ارموى گفت :
بيت « 21 »
يافت زى دريا دگر بار ابر گوهر باربار * باغ و بستان يافت گوهر ز ( ؟ ) ابر گوهر باربار « 22 »
هامش
زبان اهل مشرق خاصه خراسان و ماوراء النهر بوده است قبول اين اصل هم بر اثر آن لازم مىشود كه لهجهء مذكور دنبالهء لهجهء پهلوى شمالى يا پهلوى اشكانى است كه بر اثر گذشت زمان و تحول و تكامل و آميزش با لهجهء عربى به صورتى كه آثار آن را در قرن سوم و چهارم مىبينيم درآمده است - ص 140 )
( 1 ) - د : باشد
( 2 ) - د : هوا
( 3 ) - د : شاهد را ندارد
( 4 ) - ط : آب و گل ( متن از ديوان )
( 5 ) - ط :
چندان
( 6 ) - د : از « بود » ببعد را ندارد
( 7 ) - وفائى نويسد [ اكنون به « دوسكان » و « دوسكانى » بحذف تاء نيز مىگويند . هندوشاه گفته : بيتسر من هست آن هندو دل سرگشته محنت * الا اى ساقى از من بگذران اين دوسكانى را] ( 8 ) - د : « باشد » ندارد
( 9 ) - د : شاهد را ندارد
( 10 ) - ط : ريشى وشى ( متن از « لفچ 516 » )
( 11 ) - د :
فقط « ر »
( 12 ) - « راى هند [ دابشليم ] ، فرمود برهمن [ بيدپا ] را كه بيان كن از جهت من مثل دو تن كه به يكديگر دوستى دارند و بتضريب نمام خائن بناى آن خلل پذيرد و بعداوت و مفارقت كشد » ( كتاب كليله و دمنه باهتمام و تصحيح و حواشى ميرزا عبد العظيم خان گرگانى طبع دويم 1311 شمسى ص 54 باب الاسد و الثور
( 13 ) - د : شاهد را ندارد
( 14 ) - ط : سمن نگون شود از هيبت و نهيب ترا ( متن از « لف 518 » )
( 15 ) - شاهد رباى در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتآنكه در خاصيت انصافش اگر خوض كند * سخن كاه نگويد ابدا كاه رباى] ( 16 ) - د : اما روهنى مناسب است
( 17 ) - د : آورديم آهن گوهردار باشد و بقيه را ندارد
( 18 ) - د : فقط « ز »
( 19 ) - د : « بود » ندارد
( 20 ) - د : باشد
( 21 ) - د : شاهد را ندارد
( 22 ) - اين بيت را در ديوان قطران نيافتم .