داربوى : « عود » باشد . رودكى « 1 » گفت :
بيت
تا صبر را نباشد شيرينى شكر * تا بيد را نباشد بوى چو داربوى « 2 »
داورى : جنگ باشد . حكيم انورى گفت :
بيت « 3 »
تا بود در كارگاه عالم كون و فساد * چار اركان را بهم گه صلح و گاهى داورى
بسته بادا بر چهار اركان بمسمار دوام * دور عمرت زآنكه عالم را تور كن ديگرى
( دراى ) : دو معنى دارد : اول ( سخن ) يافه « 4 » و هرزه بود « 5 » : ( [ كمال الدين اسمعيل گفت :
بيت
ز بسكه مى بگدازد تنم ز غصه و درد ] « 6 » * بجان رسيدم ازين شاعران ياوه « 7 » دراى
) دوم « جرس » باشد .
درى : ( دو معنى دارد اول ) زبان پارسى است ( و ) وضع آن در زمان بهمن بن اسفنديار ( بود ) و بعضى گويند در زمان بهرام گور ( بود ) و تسميهء « 8 » آن به « 9 » « درى » به دو وجه اطلاق كنند اول آنكه چون از اطراف جهان مردم به « 10 » درگاه يكى ازين دو پادشاه حاضر شدند اهل هيچ ولايت زبان يكدگر نمىدانستند پادشاه فرمود تا زبان پارسى وضع كردند و آن را « درى » نام نهادند يعنى زبانى كه بر « درشاه » گويند و احكام بر آن زبان نويسند و بولايت فرستند و حكم كرد كه مردم جميع ولايات « 11 » و ممالك روى زمين به آن زبان سخن گويند . جهانيان را اين وضع جهت آسانى و روانى پسند افتاد و بر آن اقبال نمودند و بمرور ايام پاكيزه و منقح [ شد ] .
وجه دوم آنست كه هر كس كه از در خانه برون آيد بهر كس كه رسد به اين زبان سخن گويد و اين وجه ضعيف است چه بهر طريق كه فرض كنند آن را واضعى بايد [ و ] سببى نيز وضع آن را . حكيم انورى گفت :
بيت
سمع بگشايد ز شرح و بسط او جذر « 12 » اصم * چون زبان نطق بگشايد بالفاظ درى
معنى دوم نسبت است بدره و كوهسار كه كبك درى آنجا آشيان دارد « 13 » . ( نظامى گفت :
هامش
( 1 ) - وفائى شاهد « داربوى » را به « انورى » نسبت داده است
( 2 ) - « لف 519 » : « تابيد بوى ندهد برسان داربوى »
( 3 ) - د : دو بيت شاهد را ندارد
( 4 ) - د : ياقه ( بفاء بسه نقطه )
( 5 ) - د : باشد
( 6 ) - د : داخل قلاب را ندارد از وفائى و ديوان كمال الدين اسمعيل افزوده شد
( 7 ) - د : ياقه ( بفاء بسه نقطه )
( 8 ) - د : از اينجا تا آخر معنى لغت را چنين آورده : « و تسميه به درى به دو وجه مذكور است . دوم نسبت است بدرهء كوهستان كه كبك درى آنجا آشيان دارد »
( 9 ) - ط : بر
( 10 ) - ط : بر
( 11 ) - ط : ولايت
( 12 ) - ط :
جندار ( متن از ديوان )
( 13 ) - استاد فقيد محمد تقى بهار ( ملك الشعراء ) با اشاره باسناد معتبر ، تحقيق دقيقى در كتاب شريف سبكشناسى در باب زبان درى كردند و سرانجام چنين نتيجه گرفتند : « . . . زبان درى خاص مردم خراسان و مشرق ايران بوده و در دربار تيسفون و ميانهء درباريان و رجال مملكت شاهنشاهى هم متداول بوده است و ازاينرو آن را درى گفتند چه « در » به زبان ساسانى بمعنى پايتخت و دربار است . . . » ( سبكشناسى يا تاريخ تطور نثر فارسى چاپ اول شهريور ماه 1321 - جلد اول ص 24 )
و آقاى دكتر ذبيح اللّه صفا هم در « تاريخ ادبيات در ايران » ( جلد اول - تهران - 1332 صفحات 137 - 143 ) زير عنوان « لهجهء درى » نوشتهاند : « . . . از آنچه گفتهايم اين خلاصه بدست مىآيد كه : لغت درى يعنى لهجهء متداول در مشرق ايران كه از باب انتساب به در ( - درگاه سلاطين [ - دربار - درگاه ص 137 ] ) بدين نام خوانده شد چنان كه بعضى انديشيدهاند هيچ نسبتى بدره و در ( باب ) ندارد وقتى مسلم شود كه لهجهء درى