بپاى : يعنى بايست اعنى بباش « 1 » .
بهى : دو معنى دارد اول « به » باشد كه « سفرجل » و آبى خوانند دوم بهترى باشد .
بويحيى : كنيت « ملك الموت » است و عرب نيز « بويحيى » گويند . پدرم گفت :
بيت
هيچكس را خلاص ممكن نيست * همچو يحيى ز تيغ بو يحيى
بيراى : پيراينده باشد اعنى كه شاخههاى زيادت درخت را به كارد ببرد تا ساق درخت قوت گيرد و زود بلند شود .
بينى : معنيش نيكو بود . مجلدى گفت : [ بيت ]
بينى « 2 » آن روى و موى و قامت و قد * كز هنر هر چه بايدش همه هست
و منوچهرى گفت : [ بيت ]
بينى آن تركى كه چون او برزند بر چنگ ، چنگ * از دل ابدال بگريزد به صد فرسنگ ، سنگ « 3 »
فصل پى « 4 »
پى : ( بفتح پى ) دو معنى دارد : اول بمعنى پاى بود ( پدرم گفت : [ بيت ]
ز آن ميى كزكام بويش تا نرفت اندر دماغ * هيچ غم از طبع اهل فضل برنگرفت [ پى ]
) دوم عصب « 5 » بود .
پى : بكسر پى « پيه » باشد .
پاى : گويند : « فلانكس پاى فلان دارد » يعنى در « 6 » مقاومت و برابرى كردن با او قادرست .
حكيم انورى گفت :
بيت « 7 »
گرچه بنده « 8 » بدست برد سخن * با همه روزگار پاى آرد
پرواى : فراغت بود ( كمال الدين اسمعيل گفت :
[ بيت ]
مقصرم باداى وظايف مدحت * كه از دعا به ثنا نيست يكدمم پرواى
) پرىساى : پرى افساى بود . لبيبى گفت :
بيت
گهى چو مرد پريساى گونه گونه ( صور ) * همى نمايد زير نگينهء لبلاب
پوى : رفتن باشد « 9 » نه بشتاب و نه نرم .
پيماى : پيماينده ( و كيال ) بود « 10 » .
فصل تاء « 11 »
تارى « 12 » : تاريك بود .
تبنكوى : چيزى باشد كه چون « سله » بافند تا نان در آن نهند و « صندوق » را نيز گويند .
هامش
( 1 ) - شاهد « بپاى » در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتتا كه خورشيد بتابد تو چو خورشيد بتاب * تا كه ايام بپايد تو چو ايام بپاى] ( 2 ) - د : ببى ( در حاشيه مانند متن )
( 3 ) - نسخهء « ط » كه از لغت « دوده » تا اينجا را فاقد بود ( بجز عنوان همين باب را و بدون اينكه فاصلهاى در نسخه باشد ) از اين ببعد تا پايان كتاب را دارد
( 4 ) - ط : فصل پا / د : فقط « پ »
( 5 ) - ط : عصيب
( 6 ) - د : بر
( 7 ) - د : شاهد را ندارد
( 8 ) - ديوان : بنده گرچه
( 9 ) - د : بود
( 10 ) - شاهد « پيماى » در وفائى [ انورى گفته : بيتسايهء قصر رفيع تو نپيموده تمام ( ن . ل : بدام ) * به ذراع شب و روز انجم گردون ( ديوان : گيتى ) پيماى] ( 11 ) - د : فقط « ت »
( 12 ) - « تارى خانه » بمعنى خانهء خداست و آن را مسجد چهل ستون هم مىنامند ( مجلهء مهر شمارهء اول از سال اول خرداد 1312 مقالهء « تاريخانهء دامغان » بقلم مسيو گودار مدير كل ادارهء عتيقات ص 63 )