تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

باب ياء « 1 » از كتاب صحاح الفرس

و درين باب بعضى از لغات كه در باب الف آورديم ذكر كرده شود جهت آنكه بهر دو روايت منقول است مانند « آ » و « آى » و « دروا » و « درواى » و امثال آن .

فصل همزه

آى : بمعنى « بيا » باشد « 2 » . آبى : « بهى » باشد و « به » نيز گويند و بتازى « سفرجل » خوانند . آرى : كلمهء تصديق باشد و عرب « نعم » گويند « 3 » . آراى : آراينده باشد . آموى : شهريست بر لب جيحون . آورى : يقين درست باشد و « آور » يقين بود « 4 » . افساى : افسون خو [ ا ] ن بود « 5 » . انبوى : بوى گرفته بود « 6 » . اندى : « خاصه » باشد . عماره گفت : [ بيت ]
گر خوار شدم سوى بت خويش روا باد * اندى كه بر مهتر ما « 7 » خوار نيم خوار

[ فصل باء « 8 » ]

بارى : دو معنى دارد : اول كلمه‌ايست كه بر انحصار دلالت كند چنان كه گويند : « اگر دوستى ورزند بارى از آن او » يعنى بايد كه دوستى منحصر باشد در دوستى او . انورى گفت : [ بيت ]
روا نيست در عقل جز مدحت تو * چو مدحت همىبايدم كرد بارى
دوم بمعنى يك بار باشد « 9 » . بارخداى : نام خداى تعالى است و شايد كه به ملوك نيز گويند بتعظيم . بارگى : « بارگير » باشد يعنى اسب « 10 » . بالاى : اسب جنيبت باشد « 11 » .
هامش
( 1 ) - د : باب الياء / در « لف 516 » آمده است : « نسخهء س / لفس ] باب الياء را ندارد و كاتب نسخه را به آخر باب الهاء ختم كرده . » ( 2 ) - شاهد آى در وفائى [ كمال الدين اسمعيل گفته : بيتباقتضاى ارادت نهاد حكم خداى * اساس مصلحت روزگار برشد آى ( ديوان : روزگار بر تو بپاى )( 3 ) - شاهد آرى در وفائى [ انورى گفته : بيتببارگاه تو آيم ( ديوان : دايم ) بيك شكم زايد * زمانه صوت و سئوال و نداى ( ديوان : صوت سؤال و صداى ) آرى را( 4 ) - شاهد « آورى » در وفائى [ كسائى گفته : بيتهر چه كردى نيك و بد فردا به پيشت آورند * بيشك اى مسكين اگر در دل ندارى آورى] ( 5 ) - شاهد « افساى » در وفائى [ كمال الدين اسمعيل گفته : بيتزبان كلك تو كرده است نيزه را دربند * كه ديد جز ( ديوان : چون ) قلمت مار اژدها افساى] ( 6 ) - شاهد « انبوى » در وفائى [ منجيك گفته : بيتگل انبوى شد لاله اندر كمر ( « لف 521 » : ايدر مگر ) * سمن بوى باد آتش بخار ( « لف » : سمن بوى شد باد و آتش بخار )( 7 ) - « لف 517 » : خود ( 8 ) - د : فقط « ب » ( 9 ) - شاهد « بارى » در وفائى براى معنى دوم [ نظامى گفته : بيتچو دور آمد بخسرو گفت بارى * سير شيرى بد اندر مرغزارى] ايضا شاهد « بارخداى » در وفائى [ انورى گفته : بيتعالم مجد كه بر بار خدايان ملكست * مجد دين آن بسزا بر ملكان بارخداى] ( 10 ) - شاهد « بارگى » در وفائى [ نظامى گفته : بيتچو شيرين ديد خسرو بارگى راند * دلش در بند غم يكبارگى ماند] ( 11 ) - شاهد « بالاى » در وفائى [ فردوسى گفته : بيتبه بالاى پاى اندر آورد زود * بخشم و بكين نيزه را در ربود]
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 298 | محمد بن هندوشاه نخجوانى