ملحقات باب واو :
لغات زير فقط در نسخهء « ك » آمده است و نسخهء « د » و نسخ چهارگانهء لغت فرس از آنها خالى هستند :
از فصل همزه :
بخو : جزيره است « 1 » .
آرو : چيزيست از خرما و روغن راست كنند .
ابرو ( زند ) : يعنى رضا دهد . فرخى گفت : [ بيت ]
طبع تو به بخشيدن صد گنج گهر * ابرو زند و گره بر ابرو نزند
اجو : شهريست نزديك « ارمن » .
اخككندو « 2 » بفتح الف و كاف و سكون واو چيزيست در ولايت « 3 » . . . جهت اطفال « 4 » سازند و آن دو سر دارد سنگريزهها در آن تعبيه كنند و جنبانند . شاعر گفته : [ بيت ]
هر زمان چون اخككندو « 5 » مىدهم آرام دل * زآنكه در شست دلآرام جهولى مانده است
ايرو « 6 » : يعنى همين نوع .
از فصل تاء :
تيرو « 7 » مرغكى است منقار دراز دارد .
از فصل دال :
دهلو : بفتح لام شهريست از هندوستان و « امير خسرو » از آن شهر بوده است .
از فصل طاء :
طغالغو « 8 » : چوبيست سرخ .
هامش
( 1 ) - رجوع به « آبخوست » شود
( 2 ) - ك : اخككندوا ( معيار جمالى و جهانگيرى و برهان قاطع :
اخلكندو / وفائى : اشكلندو / مجمع الفرس مانند متن )
( 3 ) - در نسخه فاصلهاى نيست و چنين مىنمايد كه مؤلف يا كاتب بولايت معهود كه شايد ولايت خودش باشد اشاره مىكند
( 4 ) - ك : اطفالان
( 5 ) - ك : اخككندوا
( 6 ) - ظاهرا مصحف « ايرا »
( 7 ) - ظاهرا لغتى در « تير » و « تيور »
( 8 ) - ك : « طغاطغو » و رجوع بلغت « طبرخون » شود .