تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
كنشتو : نباتيست كه در يمن و فرغانه رويد آن را « محلب « 1 » » خوانند .

[ فصل گاف « 2 » ]

گاو : بمعنى « گو « 3 » » باشد . گو : چند معنى دارد اول مهتر و محتشم و مبارز و دلير باشد « 4 » . دوم مغاك باشد در جايگاهى بزرگ يا كوچك .

[ فصل ميم « 5 » ]

ما هو : چوبدستى « 6 » باشد . منو : جنبش جهودوار بود هم بر جاى . بوشكور گفت : [ بيت ]
تو از من كنون داستانى شنو * بدين داستان بيشتر زين منو
مينو : بهشت [ باشد ] « 7 »

[ فصل نون « 8 » ]

نيو : دلير و مبارز باشد « 9 » . نيرو : قوت باشد . [ بيت « 10 » . . . گفت ] :
به نيروى يزدان و حكم نپى * گرفته جهان را [ و ] كرده سخر « 11 »
نيسو [ نيشو ] : نيشتر [ باشد ]

[ فصل « 12 » هاء ]

هژو [ هزو ] : مرد دلير بود . هشو « 13 » : هوش و مغز باشد .
هامش
( 1 ) - در طبرستان « محلب » نامند ( تحفهء حكيم مؤمن ذيل مادهء حب المحلب ) ( 2 ) - د : فقط « گ » ( 3 ) - د : اول گو ( 4 ) - شاهد گو در وفائى براى معنى اول : [ حكيم فردوسى گفته : بيتاگرچه گوى سرو بالا بود * جوانى كند پير كانا بود] ايضا [ دقيقى گفته : بيتكرديم جان و دل را ( « لف 416 » : كردم روان و دل را ) را بر جان او نگهبان * همواره گردش اندر گووان بودند نگهبان گردان ( كذا - « لف » : همواره گردش اندر گردان بوندو گاوان )] ( 5 ) - د : فقط « ميم » ( 6 ) - د : چوب ديش ( كذا - متن از وفائى ) و رجوع به « باهو » شود . در « لف 329 » در حاشيهء لغت « غنجال » آمده : « در كتب مفردات حب الملوك را ما هو دانه ترجمه كرده‌اند » ( 7 ) - شاهد مينو در وفائى : فردوسى گفته : بيت[ گر ايدون كه آيد ز مينو سروش * نباشد در آن فروآرنده ( « لف 406 » : فرواورند و ) هوش ]( 8 ) - د : فقط « ن » ( 9 ) - شاهد نيو در وفائى [ فردوسى گفته : بيت[ چو طوس و چو گودرز و گشواد [ و ] گيو * چو گرگين و فرهاد و بهرام نيو ]( 10 ) - د : شاهد را ندارد ( 11 ) - شاهد نيرو در وفائى [ شيخ سعدى گفته : بيتدرختى كه اكنون گرفتست پاى * بنيروى مردى برآيد ز جاىورش همچنان روزگار هلى * بگردونش از بيخ برنگلى] ( 12 ) - د : فقط « ه » ( 13 ) - لغتى مقلوب در « هوش »
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 296 | محمد بن هندوشاه نخجوانى