تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
خداوند باشد « 1 » . خسو « 2 » [ خشو ] : مادر زن باشد « 3 » . خستو : « مقر و معترف » باشد « 4 » . خيرو : گل باشد كه بتازى « منثور » گويند و بعضى « هميشه « 5 » جوان » گويند « 6 » . خيو « 7 » : تفيست « 8 » كه در دهن است .

[ فصل دال « 9 » ]

دوغو : « ثفلى » باشد كه در زير كفشير بماند چون آن را با « پست » بپزى يا روغن گيرى .

[ فصل ] سين « 10 »

ساو : باج و « رصد و خراج » بود . فردوسى « 11 » گفت : [ بيت ]
مرا با چنين پهلوان تاو نيست * اگر رام گردد به او ساو نيست

[ فصل ] غين « 12 »

غو « 13 » : بانگ تيز و فرياد سخت باشد « 14 » .

[ فصل فاء « 15 » ]

فرخو : پيراستن تاك رز باشد . فنو : فريفته و غره باشد « 16 » .

[ فصل كاف « 17 » ]

كاو : امر باشد از كاويدن يعنى بدست جستن و تفحص كردن و شخودن . عنصرى « 18 » گفت : بيت
بكاويد كالاش [ را ] سربسر * كه داند كه چه يافت زر و گهر « 19 »
كربجو [ كرنجو ] : بفتح كاف و راء و سكون باء و بروايتى ديگر به سكون نون يعنى « كرنجو » كابوس باشد كه در خواب بر مردم [ افتد « 20 » ] « 21 » كرو : دندان كاواك بود اعنى ميان تهى و فرسوده « 22 » .
هامش
( 1 ) - شاهد خديو در وفائى براى معنى سوم [ فردوسى گفته : بيتسيامك بدست خود و راى ديو * تبه شد بفرمان كيهان خديو ( « لف 412 » : تبه گشت و ماند انجمن بىخديو )] ( 2 ) - لغتى در « خسر » و داخل قلاب از ( « لف 408 » ) ( 3 ) - شاهد خسو در وفائى [ فرخى گفته : بيتبدسگال تو و مخالف تو * خسرو ( ديوان : خسر ) جنگجوى باداباد ( ديوان : باداماد )( 4 ) - شاهد خستو در وفائى : [ فردوسى گفته : بيتز هستيش ( شاهنامه : بهستيش ) بايد كه خشنو ( شاهنامه : خستو ) شوى * ز كفتار و بيكار ( شاهنامه : ز گفتار بيگار ) يكسو شوى .] و وفائى اين بيت را بشاهد لغت « خشنو » بعد از « خستو » آورده است . ( 5 ) - وفائى : « در خراسان هميشه بهار گويند » ( 6 ) - ك : از آغاز فصل تا اينجا را ندارد ( 7 ) - د : اين لغت را ندارد ( 8 ) - ك : تهيست ( متن تصحيح ظنى ) ( 9 ) - د : فقط « د » ( 10 ) - ك : ندارد ( 11 ) - د : شاعر ( متن از وفائى و « لف 414 » ) ( 12 ) - ك : از فصل دال تا اينجا را ندارد ( 13 ) - ك : « غو - بفتح غين آواز باشد . خواجه گفته :غو طبل طغرل بابر بلند * سرگور و آهو بخم كمند ( كذا ) »( 14 ) - نسخهء « ك » از اينجا تا پايان اين باب از فصول و لغات ، فقط لغت « نيرو » و معنى و شاهد آن را دارد ( 15 ) - د : فقط « ف » ( 16 ) - شاهد فنو در وفائى : [ كسائى گفته : بيت[ وفاش عاريتى عيب و عار او فانى * بعيب عاريتى چيز بر چرا فنوم] ( 17 ) - د : فقط « ك » ( 18 ) - د : شاعر ( متن از « لف 417 » ) ( 19 ) - شاهد كاو در وفائى : [ امير خسرو گفته : بيتبناى عشق خوبان نو كن اندر سينهء خسرو * بناهاى كهن از كاو كاو غمزه ويران كن] ( 20 ) - د : داخل قلاب را ندارد افزوده شد ( 21 ) - شاهد كربجو در وفائى [ فرالاوى گفته : بيت[ ز ناگه بار پيرى بر من افتاد * كه ( « لف 418 » : چو ) برخفته فتد ناگه كربخو] ( 22 ) - شاهد كرو در وفائى [ كسائى گفته : بيتسزد كه بگسلم از يار سيم دندان طمع * سزد كه او نكند طمع پير دندان كرو]
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 295 | محمد بن هندوشاه نخجوانى