مراغه : غلتيدن بود . عنصرى گفت : [ بيت ]
چون مراغه كسى كند « 1 » بر خاك * چون بود خاك ازو « 2 » چه دارد باك
مرخشه : بفتح ميم و راء و سكون خاء « نحس » باشد .
[ منجيك گفت « 3 » : بيت ]
آمد نوروز و نو دميد « 4 » بنفشه * بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه
مزه : بفتح ميم و زاى معجم « لذت و طعم » بود .
مزه : بضم ميم و فتح زاى معجم « مژهء چشم » [ بود ]
مسته : خورش اشكره [ بود ] « 5 »
مشخته : حلواى صابونى « 6 » و بتازى « مشاش » خوانند ، چين در چين بود .
مشغله : آشوب و بانگ و فتنه باشد و عرب نيز « مشغله » گويند .
مغانه : شرابى باشد كه بمغان نسبت كنند .
مغنده : چيزى باشد بر اندام مردم و در گوشت بود چون دملى سخت .
ملازه : بن زبان باشد .
منده : دو معنى دارد اول سبوى و كوزهء گردن شكسته باشد . دوم نان باشد « 7 » . ابو العباس گفت :
[ بيت ]
خوانى نهاده بر روى چون سيم پاك منده * با بركان و حلق او شفتالوى كفيذه ( كذا )
موسيچه : مرغيست سپيدگون مانند قمرى .
مويه : گريه و زارى كردن بود .
ميشنه : معلم جهودان بود .
ميولاوه [ ميلاوه « 8 » ] : شاگردانه و مژدگانى بود .
ابو العباس گفت : [ بيت ]
اى مسلمانان ميلاوه كه دارد بازا * بجز آنكس كه بود سفله دل و غمازا
[ فصل نون « 9 » ]
ناره : رمانهء كپان باشد .
ناوه : تيشهء چوبين بود « 10 » .
نبرده : مرد مبارز مردانهء دلاور باشد .
نبهره : سيم ناسره باشد . پدرم گفت : [ بيت ]
نصيب او همه سيم نبهره مىافتد * ز ابر اگر همه باران سيم مىبارد « 11 »
نبيره : پسر پسر باشد . بهرامى گفت . [ بيت ]
هامش
( 1 ) - « لف 447 » : كند كسى
( 2 ) - « لف 447 » : چون برد خاك او - و بنقل از حاشيهء « لفن » : برد خاك ازو
( 3 ) - داخل قلاب از « لف 491 »
( 4 ) - د : نوديده ( متن از « لف » )
( 5 ) - شاهد « مسته » در وفائى [ رودكى گفته : بيتمنم خو كرده بر پوشش چنانچون باد ( « لفچ 471 » : بر بوسش چنانچون باز ) برمسته * چنان بانگ آرم از بوسش كه بانگ آرى بر از بسته ( « لفچ » : بوسش - چنانچون بشكنى پسته )ايضا [ انورى گفته : بيتكيوان موافقان تركر ( ديوان : تراگر ) جگر خورد * نسرين چرخ را جگر جدى مسته باد] ( 6 ) - د : صافى ( متن از دهخدا در حاشيه )
( 7 ) - وفائى دربارهء معنى دوم « منده » نويسد : [ ادعاى فقير آنست كه مندهء دوم « ميده » است بياى دو نقطه ]
( 8 ) - داخل قلاب از شاهد / « لف 420 » بنقل از حاشيهء « لفن » : « ميلاو » و در حاشيه : « در نسخه : ميلا »
( 9 ) - د : فقط : « ن »
( 10 ) - شاهد « ناوه » در وفائى [ خجسته گفت : بيتبرگير كنند ( « لف 469 » : كلند ) و تبر و تيشه و ناوه * تا ناوهكشى خارزنى گرد بيابان] ايضا [ كمال الدين اسماعيل گفته : بيتبوده از شكل هلالش دوش گردون ناوهكش * و آفتابش روز و شب اندر گل اندايى بام] ( 11 ) - اين بيت را هم بشاهد نبهره وفائى اضافه دارد [ كمال الدين اسمعيل گفته : بيتيكسر نبهره بود بمعيار مردمى * از دوستى هر كه عيارى گرفتهايم]