[ فصل هاء « 1 » ]
هده : « حق » باشد و بيهده « باطل » .
هرآينه : بمعنى « لابد » باشد و عرب « على كل حال » نيز گويند .
هرزه : بمعنى « هذيان » باشد .
هروانه : بيمارستان بود و در بعضى از نسخهها « هروانهگه » است « 2 » .
هزينه : خرج كردن بود .
هماره : بمعنى همواره باشد .
[ فصل واو ] « 3 »
وارونه : بمعنى وارون باشد اعنى نحس و بداختر « 4 » .
والغونه [ والگونه ] : گلگونه باشد كه زنان در روى بمالند از بهر سرخى « 5 » .
ورده : برج كبوتران باشد .
ورزيده : عادت گرفته بود « 6 » .
وروازه : « غرفه » بود .
وزيده : يعنى باد جسته « 7 »
ويژه : « خاص و خالص » بود .
[ فصل ياء ] « 8 »
ياره : دو معنى دارد : اول « دست آورنجن بود » كه از زر سازند . دوم بمعنى « يارا » باشد كه در « باب الف » مذكور است « 9 » .
يافه و ياوه : هذيان گفتن بود .
يشمه : پوست خام بود كه تركان بمالند و آن را « برنداق » گويند .
يكانه [ يگانه ] : يكى باشد و دوگانه ، دو ، برين تقدير چندانكه خواهد گويد « 10 » .
يكونه : يكسان باشد « 11 » .
يله : رها كرده باشد « 12 » .
يوبه : آرزومندى بود « 13 » .
هامش
( 1 ) - د : فقط « ه »
( 2 ) - شاهد « هروانه » در وفائى : [ فردوسى گفته : بيتبفرمود كين را بهروانه گه * برند و كنندش همان جا تبه ( « لف 464 » : بريد و همان جا كنيدش تبه] ( 3 ) - د : فقط « و »
( 4 ) - شاهد « وارونه » در وفائى [ ابو شكور گفته : بيتگمان برد كز بخت وارونه رست ( « لف 366 » : وارون برست ) * نشد بخت وارون ازو يك بدست] ايضا [ شاكر بخارى گفته : بيتاى برادر بر كه نالم من * زين جفاى سپهر وارونه] ( 5 ) - شاهد « والغونه » در وفائى [ شهيد گفته : بيتآن بناگوش و دنبهء كونى * بركشيده است و الغونه ( ن . ل : واژگونه ) بسيم] ( 6 ) - شاهد « ورزيده » در وفائى [ ظهير فاريابى گفته : بيتخرد كه بر دو جهان نافذست فرمانش * بر آسمان تو جز بندگى نورزيده] ( 7 ) - شاهد « وزيده » در وفائى [ انورى گفته : بيتدندان خزان كند برانشان ( ديوان : بر آن شاخ ) كه به روى * يك بار نسيمى ز وصال ( ديوان : رضاى ) تو وزيده] ( 8 ) - د : فقط « ى »
( 9 ) - شاهد « ياره » در وفائى : [ مهستى گفته : بيتجز زهره كه را زهره كه بوسد دستش * جز ياره كه را ياره كه گيرد دستش ( كذا - ظ ، رستش )] ( 10 ) - شاهد « يگانه » در وفائى [ انورى گفته : بيتسر اندر دم يكديگر ( ظ : يكدگر ) كشت ياران * كسانت يگانه دوگانه سهگانه] ( 11 ) - وفائى شاهد « يكون » را در اينجا براى « يكونه » آورده . رجوع به « يكون » شود
( 12 ) - شاهد « يله » در وفائى [ مسعود سعد سلمان گفته : بيتعشق بر دل قرعه زد چون دى نصيب او رسيد * راه پيش او گرفتم دل به دو كردم يله] ( 13 ) - شاهد يوبه در وفائى [ فرخى گفته : بيتچون مرا يوبهء در كار ( ديوان : درگاه ) تو خيزد چكنم * رهى آموز رهى را و ازينم ( ديوان : ازين غم ) برهان] و در ديوان بجاى « يوبه » ، « بويه » آمده است بياء بيك نقطه در اول .