اين فژه پير ز بهر تو مرا خوار گرفت * برهاناد ازو ايزد جبار مرا
فسانه : حكايت و سرگذشت بىاصل بود كه زنان گويند .
فسيله : رمهء اسب باشد « 1 »
فغواره : كسى باشد كه از خجالت يا از دلتنگى آواز ندهد و خاموش باشد چون بت كه او را « فع » گويند و گويند : « فغواره شدست » يعنى مانند فع شدست .
فگانه [ افكانه ] : بچه بود كه پيش از وقت زادن هلاك شود .
فله : بضم و كسر فاء با هم و لام مفتوح مشدده ، ماستى بود كه بساعتى كنند چون فرشه به آن بياميزند « 2 » . منوچهر [ ى ] گفت : [ بيت ]
نو آيين مطربان داريم و بربطهاى گوينده * مساعد ساقيان داريم و ساعدهاى چون فله
فلاده : بيهوده باشد . بوشكور گفت : [ بيت ]
يك فلاده همىبخواهم « 3 » گفت * خود سخن بىفلاده « 4 » بود مرا
فلخوده : بمعنى « فخميده » باشد . اعنى پاك كردن پنبه از دانه و بكثرت استعمال به غير پنبه نيز اطلاق كنند . طيان گفت : [ بيت ]
موى زير بغلش گشت دراز * وز قفا « 5 » موى پاك فلخوده
[ فصل ] كاف « 6 »
كاه : بمعنى كاهنده بود يعنى نيست كننده و كم كننده . امير معزى گفت : [ بيت ]
ايا ضمير تو شادى گشاى و انده « 7 » بند * ايا قبول تو نعمت فزاى محنت كاه
كابيله [ گانيله ، گاونيله ] « 8 » : « هاون » باشد . طيان مرغزى گفت : [ بيت ]
خايگان تو چو كابيله شدست * رنگ او چون كون پاتيله شدست
كاتوره : سرگشته باشد .
كارآگاه : « منهى » باشد كه اخبار باز رساند « 9 » .
كازه : دو معنى دارد : اول نشستگاهى كه پاليزبانان « 10 » از چوب و گياه سازند جهت آنكه بوقت باران در آنجا نشينند و آن را « خرپشته » گويند و « صومعه » نيز گويند . دوم شاخههاى درخت بود كه صيادان بزنند برابر دام ، تا صيد بترسد . خجسته گفت : [ بيت ]
نشسته به صد خشم در كازهاى * گرفته بچنگ اندرون بازهاى « 11 »
كاسته : كم شده بود .
كاشانه : خانهء زمستانى باشد . شيخ سعدى گفت :
بيت
چو خلوت در ميان آيد نخواهم شمع و كاشانه * تمناى بهشتم نيست چون ديدار مىبينم « 12 »
هامش
( 1 ) - شاهد « فسيله » در وفائى : [ فردوسى گفته : بيتنخواهيم شاه از نژاد پشنگ * فسيله نه نيكو بود با پلنگ( « لف 445 » : نه خرم بود با نهنگ )
( 2 ) - « لف 443 » : « بتركى قيماق گويند »
( 3 ) - د / « لف 436 » : نخواهم ( متن از دهخدا )
( 4 ) - د : ير فلاده ( متن از دهخدا و « لف » )
( 5 ) - د : قنا ( متن از دهخدا )
( 6 ) - د : فقط « ك »
( 7 ) - د : كشادى انده ( متن از دهخدا )
( 8 ) - داخل قلاب از دهخدا و رجوع بلغت « كابيله » در لغتنامه شود
( 9 ) - شاهد « كارآگاه » در وفائى [ انورى گفته : بيتز بهر آنكه ز تقدير آگهى يابند * ز هر دلى بفلك بر ، هزار كارآگاه] ( 10 ) - د : باليزبان ( متن از دهخدا )
( 11 ) - شاهد « كازه » در وفائى [ رودكى گفته : بيتجاى كرد از بهر تو دو كازهاى * زانكه كرده بودشان اندازهاى] ( 12 ) - شاهد « كاشانه » در وفائى [ كسائى گفته : بيتعالم بهشت گشته كاشانه زشت گشت ( « لف 446 » : گشته ) * [ عنبر ] سرشت گشته صحرا چو روى حوران]