تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
شكه و شكوه : « حشمت » باشد « 1 » . شكينه : بمعنى « خنبه » باشد . شله : سرگين‌دان و جاى خاك و پليديها بود در كويها . خفاف گفت : [ بيت ]
چون خر رواست پايگهت « 2 » آخر * چون سگ « 3 » سزاست جايگهت شله
شميده : بيهوش و دمادم بود از تشنگى و گريستن . عنصرى گفت : [ بيت ]
شميد و دلش موج برزد به جوش * ز دل جوش و از جان شميده خروش « 4 »
شنه : شيههء اسب بود يعنى بانگ « 5 » اسب . منجيك گفت : [ بيت ]
دژ آگهى كه به بيشه درون سپيده‌دمان « 6 » * ز بيم شنهء او شير بفگند چنگال
شناه : شنا كردن باشد در آب « 7 » . شنوشه : « عطسه » بود « 8 » . شوله : بمعنى « شله » باشد . شيفته : متحير و مدهوش باشد « 9 » . شيوه : نيك كردن و خويشتن نمودن بحسن و زيبائى « 10 » .

[ فصل ] عين

عفه [ غفه ] « 11 » : پوستين باشد از پوست بره كه مو يكى نرم دارد . رودكى گفت : [ بيت ]
روى هر يك چون دو هفته گرد « 12 » ماه * جامه‌شان « 13 » عفه [ غفه ] سموريشان كلاه
عنجه [ غنچه ] « 14 » : گرد كردن و سرشتن باشد و چنان مىنمايد كه اين لغت را از تركيب عرب گرفته‌اند ، و قلب الفاظ كرده كه عرب سرشتن را « عجن » گويند و تركيب « عنجه » بقلب « عجن » نزديك است . ابو العباس گفت : [ بيت ]
هيچ ندانم بچه شغل اندرى * ترف همى عنجه [ غنچه ] كنى با شكر

[ فصل ] غين

غازه : گلگونه باشد كه زنان بر روى مالند تا سرخ شود . بو الحر گويد : [ بيت ]
شرطم نه آنكه تير و كمان خواهد * شرط آنكه « 15 » سرمه خواهد يا غازه
هامش
( 1 ) - شاهد « شكه » در وفائى : [ عنصرى گفته : بيتپادشاهى كه با شكه باشد * حزم ( « لف 500 » : خرم ) او چون بلند كه باشدو حكيم انورى گفت : بيتآب و آتش را اگر در مجلست ( ديوان : مجلسش حاضر كنند * از ميان هر دو بردارد شكوهت ( ديوان : شكوهش ) داورى] ( 2 ) - د : پايكث ( متن از دهخدا ) ( 3 ) - د : « سگ » در حاشيه ( 4 ) - اين شعر در « لف 513 » چنين آمده :[ شميده دلش موج برزد ز جوش * ز دل هوش و از جان رميده خروش ]( 5 ) - د : « بانگ » در حاشيه ( 6 ) - د : در آن گهى كه به بيشه درون شنيد دمى ( متن از « لف 372 » ) ( 7 ) - شاهد « شناه » در وفائى : [ منجيك گفته : بيتاى بدرياى عقل كرده شناه * وز همه نيك و بد شده آگاه] ( 8 ) - شاهد « شنوشه » در وفائى [ رودكى گفته : بيتمرا امروز پويه « لف 491 » : توبه ) سود دارد * چنانچون درد دندان ( « لف » : دردمندان ) را شنوشه] ( 9 ) - وفائى بشاهد ( « شيفته » آورده : [ هندوشاه گفته : بيتآرزوى رخ و زلف تو من شيفته را * در حديث گل و انديشه شمشاد آورد] ( 10 ) - وفائى بشاهد « شيوه » دارد [ خواجه غياث الدين محمد رشيد گفته : بيتتا كى اندر عشقبازى زير پرده چون زنان * شيوهء مردان نباشد عشق پنهان باختن] ( 11 ) - داخل قلاب از « لف 479 » ( 12 ) - وفائى : شكل ( 13 ) - د : جاشان ( دهخدا در حاشيه : جامه‌شان ) ( 14 ) - داخل قلاب از « لف 485 » ( 15 ) - د : نه آنكه ( متن از « لف 455 » )