تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
سيله : رمهء گوسفند بود . فرخى گويد : [ بيت ]
بباغ اندر كنون مردم نبرد مجلس از مجلس * براغ اندر كنون آهو نبرد سيله از سيله

[ فصل ] شين

شاه : چهار معنى دارد : اول پادشاه ، دوم شاه شطرنج بود ، سيوم شاهراه « 1 » بمعنى راه‌شاه ، چهارم داماد ، اين از همه غريب‌تر است . عنصرى گفت : [ بيت ]
نشستند بر گاه بر ، شاه و « 2 » ماه * چه نيكو بود گاه را ماه و « 3 » شاه
شادگونه : جبهء پنبه آگنده باشد « 4 » . شادنه : داروييست كه آن را نيز از هندوستان آرند . شاره : و بروايتى ديگر « شازه » بزاى معجم دستارى « 5 » بود چندانكه چادرى و از هندوستان آرند . منجيك گفت : [ بيت ]
اى شاره نهاده بر ستاره * كشنيد « 6 » ستاره زير شاره
شاشه : « گميز » باشد و بتازى « بول » گويند . شاگردانه : مژدگانى بود . شبانگانه : جاى « 7 » چارپاى باشد . شب‌تاره : مرغ شب‌پره باشد . شخوده « 8 » : كاويده باشد . فردوسى گفت : [ بيت ]
بپرسيد بسيار و بشخود « 9 » خاك * به ناخن سر چاه را كرد چاك
شخيده : پژمرده باشد . شرزه : شير برهنه دندان و خشمناك بود « 10 » . شغه : پوستى را گويند كه بر تن مردم سخت شده باشد از كار كردن و درد نكند « 11 » . شغانه : مرغى باشد مهتر از زغن ، سه چهار رنگ دارد « 12 » . شكافه : زخمه باشد كه بدان رودها زنند . دقيقى گفت : [ بيت ]
مثال طبع مثال يكى شكافه زنست * كه رود دارد بر چوب بركشيده چهار « 13 »
شكافته : « حقه » باشد . شكره : بمعنى « اشكره » باشد . شكفته : باز شده باشد . شاعر گفت : [ بيت ]
پيرامن نو بهار فضلت * بشكفته هزار گونه ريحان
هامش
( 1 ) - شاهد « شاه » در وفائى بمعنى راه‌شاه و شاهراه [ انورى گفته : بيتپيش مهدت چاوشان بيرون كنند * آفتاب و سايه را از شاهراه] ( 2 ) - « لف 424 » : ماه و شاه ( 3 ) - « لف » : شاه و ماه ( 4 ) - شاهد « شادگونه » در وفائى [ عسجدى گفته : بيتهمان كه بودى از اين پيش شادگونهء من * كنون شده است رواج تو اى بدونى فاش( « لف 498 » ، دواج تو اى بدولى فاش ) ( 5 ) - د : وشنارى ( متن از وفائى ) ( 6 ) - د : كشنبذ ( متن از دهخدا كه در حاشيه نوشته‌اند « كشنيد يعنى كه شنيد » ) ( 7 ) - د : بالاى لغت نوشته شده : « ظ ، جايگاه » ( 8 ) - د : شخوه ( متن از دهخدا ) ( 9 ) - د : بسيار بشخوه ( متن از « لف 512 » ) ( 10 ) - شاهد شرزه در وفائى : [ عنصرى گفته : روز پيكار [ و ] روز كردن كار بستاند ( « لف 478 » : بستدندى ) ز شير شرزه شكار ] ( 11 ) - شاهد « شغه » در وفائى [ عسجدى گفته : بيتهمى دوم بجهان اندر از پس روزى * دو پاى پر شغه و مانده با دل بريان] و رجوع بلغت « شوغ » شود ( 12 ) - شاهد « شغانه » در وفائى [ ابو العباس گفته : بيتيوز آهو گرفته ديدم و باز * بط شغانه گرفته باز شكار] ( 13 ) - د : جهان / متن از دهخدا و از « لف 429 » )