تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
سپوخته : اندرون كرده و درنشانده بود « 1 » . سته : بكسر سين و تاء دو معنى دارد . اول رنجور باشد دوم ستيهيدن و لجاج كردن « 2 » . ستانه : آستانهء خانه باشد . ستايشگاه : مخلص شعر باشد يعنى جاى آفرين « 3 » . ستنبه : مرد قوى و بازور باشد « 4 » . ستوه : خسته و « عاجز » بود . ستوده : مدح كرده بود . سخته : سنجيده باشد . نظامى گفت : بيت
سخن تا كى ز تاج و تخت گويى * نگويى سخته اما سخت گويى
سره : نيكو و پسنديده بود « 5 » . سراسيمه : بمعنى آسيمه است . سرخاره : سوزن زرين باشد كه زنان در « مقناع « 6 » » زنند از بهر محكمى . سرشته : بدست ماليده و معجون كرده بود . سرفه : « سعال » باشد . سفته : دو معنى دارد : اول آن را گويند كه شخصى چيزى به كسى دهد تا در شهرى عوض آن از او باز ستاند . شاكر « 7 » گفت : [ بيت ]
اينك رهى بمژگان راه تو پاك رفته * نزديك تو نه مايه نه نيز هيچ سفته
دوم مرواريد سوراخ كرده باشد . سفجه : خربزهء خام بود و بعضى سبز و « كاله » خوانند . « 8 » سگاله : گه سگ است « 9 » . سمه : آبگير باشد كوچك كه جولاهان ورزند و عرب « ممسحه « 10 » » گويند سمجه : « نقب » « 11 » باشد : سندره : بكسر سين حرام‌زاده باشد . سنگه « 12 » : جانوريست از سگ كوچكتر ، خارهاى چون تير دارد و بمردم « 13 » اندازد . سوده : ساييده باشد سوفچه : شيشهء « 14 » زر باشد « 15 » .
هامش
( 1 ) - وفائى بشاهد « سپوخته » آورده : [ « هندوشاه گويد : بيتدل بيجان پر نفاقش را * خنجر اندر درون سپوخته باد] ( 2 ) - شاهد سته در وفائى [ ظهير فاريابى گفته : بيتز مردمانش زر و جامه خواستى و همه * بطبع و طوع بدادند بىلجاج و سته] ( 3 ) - شاهد ستايشگاه در وفائى : [ عنصرى گفته : بيتبنام و كنيتت آراسته باد * ستايشگاه و شعر خطبه ( « لف 465 » : ستايشگاه شعر و خطبه ) تا حشر] ( 4 ) - شاهد ستنبه در وفائى [ از ايران ( « لف 469 » : ايرانيان )بد تهم كينه‌خواه * دلير و ستنبه بهر كينه خواه( « لف » : كينه‌گاه ) ] ( 5 ) - شاهد « سره » در وفائى [ سعدى گفته : بيتبخور اى خوب سيرت سره مرد * كان نگون‌بخت گرد كرد و نخورد] ( 6 ) - « لف 436 » : مقنعه . و اين كلمه را فردوسى آورده است :هم از شعر پيراهنى لاجورد * يكى سرخ شلوار و مقناع زرد( خلاصهء شاهنامه جزوهء هفدهم ، چوبينه نامه ص 20 بيت 5 ) ( 7 ) - وفائى شاهد « سفته » را به « هندوشاه » نسبت داده و « لف 485 » به « جلاب بخارى » ( 8 ) - شاهد « سفجه » در وفائى : [ منجيك گفته بيت« پشت و قفاى رئيس احمد ( « لف 427 » : احمق ) فرچه * هيچ نخواهد مگر كه سفجه و سفجه »] ( 9 ) - شاهد « سگاله » در وفائى [ عماره گفته : بيتيكى بگفت كه مسواك خواجه گنده شده است * كه آن سگالهء گوه سگ است خشك شده] ( 10 ) - د : همحه ( متن از السامى فى الاسامى 41 ) ( 11 ) - د : نعت ( متن از دهخدا ) ( 12 ) - برهان قاطع اين لغت را « سنگله » ضبط كرده و لغت در جاى خود ننشسته و پس از لغت « سنگويه » آمده كه مىرساند ضبط « سنگله » صحيح نيست و بايد طبق رديف « سنگه » باشد مگر اينكه بگوييم غلط مطبعى است و در غلطنامه هم اشاره‌اى ندارد . ( 13 ) - د : بحردم ( متن از دهخدا ) ( 14 ) - « لف 486 » : شوشه / وفائى : توشه ( 15 ) - شاهد « سوفچه » در وفائى [ منجيك گفته : بيتبيكى لقمه كه از خوان تو آن مسكين خورد * ( « لف 486 » : بيكى لقمه كه بر خوان تو كرد آن مسكين )بيشكى ( « لف » : بيكى ) سوفجهء زرش بفروشى تو ( « لف » : زرش مفروش ) كنون ]