خفاف گفت :
بيت
بدلها اندر آويزد دو زلفش * چو دوژه [ دوزه ] كاندر آويزد بدامن
ديوچه : كرمكى باشد كه اندر پشم افتد . منجيك گفت : [ بيت ]
دل تو بردار ز قالى و مزن پشت بر او « 1 » * كه بديدار شده « 2 » ديوچه اندر نمدا « 3 »
فصل راء
راه : بمعنى ساز باشد گويند : « راه حجاز بزن و راه عراق و راه اصفهان » يعنى ساز حجاز [ بزن و ساز عراق و ساز اصفهان ]
راهشاه : راهگذرى فراخ باشد يعنى « جاده « 4 » » .
ربوخه : رسيدن باشد بغايت شهوت در مجامعت كردن و آنكس گويند : « ربوخه شد » . منجيك گفت : [ بيت ]
گه ربوخه گردد او بر پشت تو * گه شود زيرش ربوخه خواهرت
رخساره : « ديم » باشد يعنى روى مردم .
رخشنده « 5 » : رخشان و تابان باشد .
رخنه : سوراخى باشد در ديوار خانه كه بدشوار در توان رفت .
رده : « صف » باشد . شاكر « 6 » گفت : [ بيت ]
زيبا نهاده مجلس و خالى بكرده « 7 » جاى * ساز شراب پيش نهاده رده رده « 8 »
رسته : بفتح راء دو معنى دارد : اول كلبهها و دكانهاى پيشهكاران باشد بر يك صف . دوم بمعنى خلاص يافته باشد « 9 » .
رسته : بضم راء از زمين برآمده باشد .
رنبه : رمگان بود يعنى موى زهار . خجسته گفت :
[ بيت ]
آنگاه كه من هجات گويم * تو ريش كنى و زنت رنبه
رنده : گياهى باشد [ كه ] در بهار رويد .
روانخواه : گدايان دريوزهكن باشند .
ريچاله : ريچار باشد .
ريشيده : ريشهء دستار باشد .
ريكاسه و ريكاشه : به زبان « مرو » خارپشت باشد .
عنصرى گفت : [ بيت ]
نتوان كردن « 10 » از كدو گوزاب * نه زريكاشه كس كند سنجاب « 11 »
و هم او گفت : [ بيت ]
كسى كرد نتوان ز زهر انگبين * نسازد ز ريكاشه كس پوستين
هامش
( 1 ) - د : « لف 422 » « دل تو بر دار زمانى و مزن پشت به دو »
( 2 ) - د : غدا ( متن از دهخدا و از « لف » ) / شاهد « ديوچه » در وفائى [ كمال ( الدين ) اسمعيل گفته : بيتگر فرشته است چو پروانه به آتش نازد * هر كه امروز نه چون ديوچه در مويش خاست] ( 3 ) . . .
( 4 ) - شاهد « راهشاه » در وفائى : [ رودكى گفته : بيتبه راه اندر همى شد راهشاهى * رسيد او تا بنزد پادشاهى] و رجوع بمعنى سوم لغت « شاه » و شاهد آن در حاشيه شود
( 5 ) - در هر دو نسخه اين لغت پس از لغت « رخنه » آمده است .
( 6 ) - د : « رخشان » در حاشيه به خط كاتب
( 7 ) - « لف 469 » : عالى گزيده
( 8 ) - شاهد « رده » در وفائى [ اسدى گفته : بيتدو لشكر چو درهم رسيدند تنگ * رده بركشيدند و برخاست جنگ] ( 9 ) - وفائى بشاهد رسته مىنويسد : [ حكيم انورى هر دو معنى را در يك بيت ذكر كرده : بيتنارسته ز جهل و برده هر روز * تا بادهء ( ديوان : نوباوهء ) احمقى برسته] ( 10 ) - « لف 423 » : ساخت
( 11 ) - « لف » : نه زريكاشه جامهء سنجاب