تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
خفاف گفت : بيت
بدلها اندر آويزد دو زلفش * چو دوژه [ دوزه ] كاندر آويزد بدامن
ديوچه : كرمكى باشد كه اندر پشم افتد . منجيك گفت : [ بيت ]
دل تو بردار ز قالى و مزن پشت بر او « 1 » * كه بديدار شده « 2 » ديوچه اندر نمدا « 3 »

فصل راء

راه : بمعنى ساز باشد گويند : « راه حجاز بزن و راه عراق و راه اصفهان » يعنى ساز حجاز [ بزن و ساز عراق و ساز اصفهان ] راه‌شاه : راهگذرى فراخ باشد يعنى « جاده « 4 » » . ربوخه : رسيدن باشد بغايت شهوت در مجامعت كردن و آن‌كس گويند : « ربوخه شد » . منجيك گفت : [ بيت ]
گه ربوخه گردد او بر پشت تو * گه شود زيرش ربوخه خواهرت
رخساره : « ديم » باشد يعنى روى مردم . رخشنده « 5 » : رخشان و تابان باشد . رخنه : سوراخى باشد در ديوار خانه كه بدشوار در توان رفت . رده : « صف » باشد . شاكر « 6 » گفت : [ بيت ]
زيبا نهاده مجلس و خالى بكرده « 7 » جاى * ساز شراب پيش نهاده رده رده « 8 »
رسته : بفتح راء دو معنى دارد : اول كلبه‌ها و دكانهاى پيشه‌كاران باشد بر يك صف . دوم بمعنى خلاص يافته باشد « 9 » . رسته : بضم راء از زمين برآمده باشد . رنبه : رمگان بود يعنى موى زهار . خجسته گفت : [ بيت ]
آنگاه كه من هجات گويم * تو ريش كنى و زنت رنبه
رنده : گياهى باشد [ كه ] در بهار رويد . روان‌خواه : گدايان دريوزه‌كن باشند . ريچاله : ريچار باشد . ريشيده : ريشهء دستار باشد . ريكاسه و ريكاشه : به زبان « مرو » خارپشت باشد . عنصرى گفت : [ بيت ]
نتوان كردن « 10 » از كدو گوزاب * نه زريكاشه كس كند سنجاب « 11 »
و هم او گفت : [ بيت ]
كسى كرد نتوان ز زهر انگبين * نسازد ز ريكاشه كس پوستين
هامش
( 1 ) - د : « لف 422 » « دل تو بر دار زمانى و مزن پشت به دو » ( 2 ) - د : غدا ( متن از دهخدا و از « لف » ) / شاهد « ديوچه » در وفائى [ كمال ( الدين ) اسمعيل گفته : بيتگر فرشته است چو پروانه به آتش نازد * هر كه امروز نه چون ديوچه در مويش خاست] ( 3 ) . . . ( 4 ) - شاهد « راه‌شاه » در وفائى : [ رودكى گفته : بيتبه راه اندر همى شد راه‌شاهى * رسيد او تا بنزد پادشاهى] و رجوع بمعنى سوم لغت « شاه » و شاهد آن در حاشيه شود ( 5 ) - در هر دو نسخه اين لغت پس از لغت « رخنه » آمده است . ( 6 ) - د : « رخشان » در حاشيه به خط كاتب ( 7 ) - « لف 469 » : عالى گزيده ( 8 ) - شاهد « رده » در وفائى [ اسدى گفته : بيتدو لشكر چو درهم رسيدند تنگ * رده بركشيدند و برخاست جنگ] ( 9 ) - وفائى بشاهد رسته مىنويسد : [ حكيم انورى هر دو معنى را در يك بيت ذكر كرده : بيتنارسته ز جهل و برده هر روز * تا بادهء ( ديوان : نوباوهء ) احمقى برسته] ( 10 ) - « لف 423 » : ساخت ( 11 ) - « لف » : نه زريكاشه جامهء سنجاب