تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بيت « 1 »
هر كه « 2 » را رهبرى كلاغ كند * بيگمان دل بدخمه داغ كند
( درهشته « 3 » : « عطا » بود . ) درونه « 3 » : كمان حلاجان باشد . رودكى گفت : بيت
سرو بوديم چندگاه بلند * گوژ گشتيم [ و ] چون درونه شديم
دژآگاه : بدانديش و تند شده بود . بوشكور گفت : بيت
ز خير كسان دست كوتاه كن * دژآگاه را بر خود آگاه « 4 » كن
دسته : چند معنى دارد : اول مردم را گستاخ گردانيدن بود . رودكى گفت : بيت
نيست از من عجب كه گستاخم * كه تو دادى باولم « 5 » دسته
( دوم [ دستهء ] گل بود ) . حكيم انورى گفت : [ بيت ]
گلزار باغ چرخ كه پژمردگيش نيست * در انتظار مجلس تو دسته دسته باد
سيوم دستهء تبر و تيشه و امثال اين ( باشد . « 6 » چهارم دستهء كارد و شمشير و اره و غير آن ) دستره : آهنى بود پهن سر كژ بر طريق آهن اره كه علف چينان دارند . دستينه : « توقيع » باشد . منجيك گفت : بيت
كه كند كار بدان خط تو اى ابله خر * در كس زنت سزد آن خط و آن دستينه
دشنه : خنجرى باشد كه عياران بر ميان زنند . منجيك گفت : بيت « 7 »
ابو المظفر شاه چغانيان « 8 » كه بريد * بتيز دشنهء آزادگى گلوى سؤال « 9 »
دغدغه « 10 » : آن باشد كه دست زير بغل ديگرى برد تا بخنده افتد « 11 » . دهره : داس كوچك باشد « 12 » . دوده : ( دو معنى دارد : اول ) بمعنى دودمان بود « 13 » . ( دوم ) از ادويهء حبر باشد كه از دود چراغ گيرند و درين بيت كه مشتمل است بر تركيب حبر نيز مذكور است : [ بيت ]
همسنگ دوده زاج و همسنگ زاج مازو * وز صمغ ضعف جمله و آنگاه زور بازو
دوزه [ دوژه ] « 14 » : خارى باشد كه بدامن درآويزد .
هامش
( 1 ) - د : شاهد را ندارد ( 2 ) - ط : هركرا ( 3 ) - ط : اين لغت را ندارد . ( استاد دهخدا در حاشيه : هشته . كلمه از طرف خواننده درست شده شايد در اصل : درهشته » ) ( 4 ) - د : آگه كنى ( 5 ) - ط : دارى با دلم / د : باد تم ( متن از « لف 489 » ) ( 6 ) - شاهد « دسته » در وفائى براى معنى سيوم [ انورى گفته : بيتگر نشو بيخ امن بود جز بباغ تو * آن ( ديوان : از ) شاخهاش در تبر تيشه ( ديوان : فتنه ) دسته باد] ( 7 ) - د : شاهد را ندارد ( 8 ) - ط : جهانيان ( متن از « لف 461 » ) ( 9 ) - شاهد « دشنه » در وفائى [ خاقانى گفته : بيتمن به تو اى زود سير بندهء ( ديوان : تشنهء ) ديرينه‌ام * دشنه مكش چون سراب . .( كذا ناتمام ) - ديوان :دشنه مكش همچو صبح * تشنه مكش چون سراب] ( 10 ) - د : دغه دغه ( 11 ) - د : برده تا خنده بر او افتد ( 12 ) - د : بود ( 13 ) - باب هاء در نسخهء « ط » باينجا پايان مىيابد و سپس بدون اينكه در نسخه فاصله‌اى باشد « باب ياء » از « فصل پى » و لغت « پى » آغاز مىگردد و از اين ببعد تا لغت « پى » فقط در نسخهء « د » و مقدارى از « باب واو » در نسخهء « ك » باقى مانده است / وفائى بشاهد معنى اول دوده دارد [ حكيم انورى گفته : بيتاثر ز دود خلافت بروزن كه رسيد ( ن . ل : بروزنى نرسيد ) * كه عكس تير ( ديوان : تيغ ) تو آتش نزد در آن دوده] ( 14 ) - اين لغت در هر دو نسخه پس از لغت « دهره » آمده است .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 277 | محمد بن هندوشاه نخجوانى