تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بيت
از آن زمان كه من او را مثل زدم بسپهر * سپهر يكسر و گردن ز فخر باليده
بتياره : بكسر باء « بلا » باشد و چيزى كه مردم آن را دشمن « 1 » ( دارند . كسائى گفت : [ بيت ]
برگشت چرخ بر من بيچاره * و آهنگ جنگ دارد بتياره
) بخله : بضم باء « پر پهن « 2 » » باشد و بتازى « فرفخ » گويند . عسجدى گفت : بيت
درآويزم حمايل‌وار يكسر خويشتن را [ زو ] * بگرد گردن و پشتش كنم آغوش چون بخله
بده « 3 » : بضم باء ركوى سوخته باشد كه عوض « قاو » به كار دارند . [ شهيد گفت ] « 4 » : بيت « 5 »
عطات باد چو « 6 » باران دل موافق خويد * نهيبت آتش و جان مخالفان بده باد
بده : بفتح باء و بروايت ديگر « پته » به پى بسه نقطه و تاء به دو نقطه درختى باشد كه هيچ « 7 » بار نيارد . رودكى گفت : بيت « 8 »
از مهر او بدارم پيچنده كام و لب * تا سرو سبز باشد و بار آورد بده
بدرزه « 9 » : خوردنى را گويند كه در « ازار » يا در « ركو » بندند ) به راه « 10 » : بضم باء زيب و نيكويى بود . عنصرى گفت : بيت
كار زرگر بزر شود ببراه « 11 » * زر بزرگر سپار و كار بخواه « 12 »
برهوه : پالوده « 13 » بود . بزه : « حيف و « 14 » جور » بود . پدرم گفت : بيت « 15 »
اى خون دوستانت به گردن مكن بزه * كس بر نداشته است بدستى دو خربزه
بسته : بفتح باء « حرير منقش » باشد . معروفى گفت : بيت « 16 »
از نقش و از نگار همه « 17 » جوى و جويبار * بسته حريروار دو دستى معمدا « 18 »
بسته : بضم باء « فستق « 19 » » باشد . شهيد گفت : بيت « 20 »
دهان دارد بمى شسته ، لبان دارد چو يك بسته * جهان دارد چو يك بسته ، از آن بسته دهان دارد
بلاده : فاسد كار باشد . رودكى گفت : بيت
هر آن كريم كه فرزند او بلاده بود * شگفت باشد كو از گناه ساده بود
هامش
( 1 ) - د : و ثموح ( در حاشيه مانند متن ) ( 2 ) - د : پيرهن ( در حاشيه مانند متن ) ( 3 ) - اين لغت و لغت بعدى در هر دو نسخه در آغاز اين فصل آمده و ما آنها را در جاى خودشان ضبط كرديم . ( 4 ) - داخل قلاب از وفائى ( 5 ) - د : شاهد را ندارد ( 6 ) - ط : « باد چو » در حاشيه به خط كاتب ( 7 ) - د : و هيچ ( 8 ) - د : شاهد را ندارد ( 9 ) - ط : اين لغت را ندارد / د : بدره ( وفائى اين لغت را « بدوره » ضبط كرده است و در برهان قاطع هم « بدرزه » آمده است هم « بدوره » ) و ظاهرا « بدرزه » اصح است زيرا صورت ديگر آن در اين كتاب به همين معنى « تبرزه » آمده است رجوع به « تبرزه » در همين باب شود ( 10 ) - ط : برزه ( 11 ) - ط : بيزار ( 12 ) - د : اين شاهد را ندارد ( 13 ) - د : « برهوه - مابون ( استاد دهخدا در حاشيه : صابون ) بود » ( 14 ) - د : « و » ندارد ( 15 ) - د : شاهد را ندارد ( 16 ) - د : شاهد را ندارد ( 17 ) - ط : همى ( 18 ) - « لفپد 16 » : ( بسته حرير دارد [ و ] وشى معمدا - و در اين كتاب ، ضبط دو مصراع شعر به عكس متن حاضر است ) ( 19 ) - ط : فيق / د : فتوح ( متن تصحيح استاد دهخدا در حاشيه ) / وفائى : « فندق » و برهان نيز « فندق » آورده است ( 20 ) - د : شاهد را ندارد
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 265 | محمد بن هندوشاه نخجوانى