بادريسه « 1 » : آن بود كه زنان در دوك كنند .
لبيبى گفت :
بيت « 2 »
گر كونت از نخست چنان بادريسه بود * آن بادريسه اكنون چون دوك ريسه « 3 » شد « 4 »
بادفره : چوبكى « 5 » باشد رشته « 6 » در ميان كرده « 7 » ، كودكان آن را تاب دهند « 8 » .
باره : دو معنى دارد : اول باروى شهر و قلعه بود .
دوم اسب بود « 9 » .
بارگاه « 10 » : دو معنى دارد : اول خيمهء سخت بزرگ را گويند كه بر درگاه « 11 » ملوك و سلاطين زنند . حكيم انورى گفت :
بيت « 12 »
از سياست آسمان بندد تتق * گرچه در انديشهسازى بارگاه
دوم صفهء بزرگ را گويند كه مردم بسيار در آنجا « 13 » گرد آيند و در خوزستان هر صفه را « بارگاه » گويند خواه بزرگ و خواه كوچك .
حكيم انورى گفت :
بيت « 14 »
سير ستارگان فلك نيست در بروج * بر گوشههاى كنگرهء بارگاه تست
بازه : چوبدستى بود . خجسته گفت « 15 » :
بيت
نشسته به صد خشم در كازهاى * گرفته بچنگ اندرون بازهاى
باشگونه : بازگردانيده باشد و بتازى « مقلوب » گويند .
بالكانه : دريچه باشد ( در ديوار خانه كه از پنهانى بيرون نگرند و شايد كه مشبك نيز باشد « 16 » )
بالوايه [ بادوايه ] : « 17 » مرغكى است چون گنجشك سياه و سفيد باشد و كوتاه پاى ( بود و ) چون بر زمين نشيند دشوار تواند برخاست و بدين سبب بيشتر بر ديوار و درخت نشيند . عنصرى گفت :
بيت
آب و آتش بهم نياميزد * بالوايه [ بادوايه ] ز خاد [ خاك ] بگريزد
( باليده ) : افزوده و بالا كرده بود . ظهير ( الدين فاريابى ) گفت :
هامش
( 1 ) - د : بادرسه
( 2 ) - د : شاهد را ندارد
( 3 ) - ط : دوك بيشه / « لف 441 » : « آن با دريسه خوش خوش چون دوك ريسه شد » و بنقل از « لفس » : « ديك ريسه » . ( دهخدا بنقل « لفپد 62 » : چون ديك ريسه ؟ يا ديگ هريسه شد ؟ )
( 4 ) - شاهد بادريسه در وفائى [ خاقانى گفته : بيتسرگشته كرد چرخم چون چرخ [ و ] بادريسه * فرياد از اين فسونگر زنان فعل سبز بادر ( كذا - ديوان : زن فعل سبز چادر )] ( 5 ) - ط : چرمكى
( 6 ) - ط : كه رشته
( 7 ) - د : « كرده » ندارد
( 8 ) - شاهد « بادفره » در وفائى [ كسائى گفته : بيتكه بغمهاى ( ن . ل : نعمهاى ) او چو چرخ روان * همه خوابست و باد ( و ) باد فره] ( 9 ) - شاهد « باره » در وفائى در معنى اسب [ حكيم فردوسى گفته بيتز تندى به جوش آمدش خون برگ * نشست از بر بارهء تيز تگ] ( 10 ) - پاكاره
( 11 ) - د : بر در خركا ( دهخدا در حاشيه : ظ : خرگاه )
( 12 ) - د : شاهد را ندارد
( 13 ) - د :
مردمان در آنجا
( 14 ) - د : شاهد را ندارد
( 15 ) - د : « خجسته گفت » ندارد
( 16 ) - شاهد « بالكانه » در وفائى [ رودكى گفته : بيتبهشت آيين سرايى را بپرداخت * ز هر گونه در و تمثالها ساختز عود و صندل او را آستانه * درش سيمين و زرين بالكانه] ( 17 ) - استاد دهخدا در حاشيه : [ « با اينكه همه فرهنگها « بالوايه » نوشتهاند ولى گمان مىكنم « بادوايه » است . عنصرى چهار عنصر را آورده است . مگر اينكه كلمهء « خاك » در ساير نسخ « خاد » باشد چنان كه در اين