تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
انگامه : هنگامه باشد « 1 » . انگله « 2 » : بند باشد كه بر گريبان پيراهن ( و فرجى ) و قبا نهند . كسائى گفت : بيت
ز آن جامه ياد كن كه بپوشى « 3 » بروز مرگ * كورا نه بادبان و نه كوى و نه انگله
انوشه : يعنى « 4 » خنكا ( او را ) و بتازى « طوبى ( له ) » گويند . ابيشه [ انيشه ] « 5 » : « جاسوس » بود . شهيد گفت : بيت
در كوى تو ابيشه [ انيشه ] ( همى ) گردم اى نگار * دزديده تا مگوت « 6 » ببينم به بام بر « 7 »
اواره : سه معنى دارد : اول ديوان باشد كه بزرگان ( آنجا ) نشينند . شهيد گفت : بيت « 8 »
همى فزونى جويد اواره بر افلاك * كه تو بطالع ميمون بدونها [ دى ] پاى « 9 »
دوم دفتر ديوانيان « 10 » باشد كه حسابها [ ى ] پريشان بر آن نويسند و معنيش « روزنامه » است و در بعضى از نسخها اين قسم را بالف ممدود آورده‌اند اعنى « آواره » . سيوم خرده آهن باشد كه در وقت سوراخ كردن از نعل بيفتد . ايارده : چگونگى « پازند » است . زاهد گفت : بيت « 11 »
چه مايه زاهد و پرهيزگار و صومعگى * كه نسك « 12 » خوان شده از « 13 » عشقش و ايارده گوى
ايفده : بيهده‌گوى و سبكسار باشد . رودكى گفت : بيت « 14 »
اين ايفده گويى « 15 » بچه كار آيد اى فتى * درياب دانش ، اين سخن بيهده مگوى

فصل باء « 16 »

باد آفراه [ باد آفراه ] : « عقوبت » و « مكافات » باشد « 17 » . دقيقى گفت : بيت
بجاى هر بهى پاداش نيكى * بجاى هر بدى باد آفراهى « 18 »
( عنصرى گفت : [ بيت ]
هرچه واجب شود ز باد افراه * بكنيد و جز آن « 19 » ندارم راه
) « 20 » باد روزه « 21 » : قوت هر روزهء مردم بود كه پيوسته به كار دارند . كسائى گفت : بيت
يكى جامه وين باد روزه كه قوت * دگر اين همه بيشى و بر سريست
هامش
( 1 ) - د : « باشد » ندارد ( 2 ) - د : « انگله صح » در حاشيه به خط كاتب ( 3 ) - ط : نپوشى ( 4 ) - د : ندارد ( 5 ) - در « لف 479 » نيز بباء بيك نقطه آمده اما طبق رديف داخل قلاب اصح است و برهان قاطع صورت ديگر « انيشه » را بتأييد « انيسه » آورده . ( 6 ) - ط : كمرت ( 7 ) - ط : به بام و در ( 8 ) - د : شاهد را ندارد ( 9 ) - « لف 436 » : روى ( 10 ) - د : ديوان ( 11 ) - د : شاهد را ندارد ( 12 ) - ط : پشك ( متن از « لف 475 » ) ( 13 ) - ط : در ( 14 ) - د : شاهد را ندارد ( 15 ) - « لف 488 » : ايفده سرى چه به كار ( 16 ) - د : ( ب ) ( 17 ) - د : بود ( 18 ) - « لف 423 » : هر بدى بد باد افراه ( 19 ) - « لف 423 » : اين ( 20 ) - شاهد « باد افراه » در وفائى [ انورى گفته : بيتاى به تو زنده سنت پاداش * وى به تو تازه رسم باد افراه] ( 21 ) - د : اين لغت را ندارد