افكانه « 1 » : فرزندى بود كه از شكم مادر برود و عرب « سقط » گويد بكسر سين .
الفغده : اندوختن و كسب كردن بود « 2 » . بو شكور گفت :
بيت
بيلفغده بايد كنون چاره نيست * بيلفنجم و چارهء من يكيست « 3 »
امنه « 4 » : تودهء هيزم شكافته باشد . ابو العباس گفت :
بيت « 5 »
هيزم خواهم « 6 » همى ده امنه [ ز جودت ] * جو « 7 » دو جريب و دو خم سيكى « 8 » چو [ ن ] خون « 9 »
انبسته : چيزى باشد « 10 » چون مداد و خون كه بسته باشد و حل نشود . شاكر گفت :
بيت
خون انبسته همى ريزم بر زرين روى « 11 » * ز آنكه خونابه نماند « 12 » [ ست ] درين چشمم نيز
انبره : شتران « 13 » آبكش باشند كه موى ايشان افتاده باشد « 14 » . غواص گفت :
بيت
بر كنار جوى بينم رستهء بادام و سيب * راست پندارى قطار اشترانند انبره
انجيره : در كون باشد « 15 » . ابو العلاء گفت :
بيت « 16 »
اى كير من [ اى كير تو ] انجير [ ه ] گذارى * سرگين خورى و قى كنى [ و ] باك ندارى
ريچاله [ گرى ] پيش گرفتى « 17 » تو همانا * بحتره ( كذا ) « 18 » در شير برى كامه « 19 » برآرى
اندمه : « 20 » ياد آوردن غم گذشته بود « 21 » . رودكى گفت :
بهترين ياران و نزديكان همه * نزد او دارم هميشه اندمه
اندوده : روغن داده باشد و عرب « مدهون » گويد « 22 » .
حكيم انورى گفت :
بيت « 23 »
بدست فتح و ظفر بر سپهر دولت خصم * سپاهت از گل قهر « 24 » آفتاب اندوده
انگاره : دو معنى دارد : اول جريدهء محاسبان « 25 » را گويند . دوم بازگفتن سرگذشتها باشد گويند : « انگاره « 26 » مىكند » . لبيبى گفت :
بيت
زان روز كه پيش آيدت « 27 » آن روز پر از هول * بنشين [ و ] تن اندرده و انگاره بپيش آر
هامش
( 1 ) - ك : « افكانه - فرزنديست كه به شكم مادر رود ( كذا ) و عرب سقط بكسر سين گويد » ( چنان كه نوشتيم ، اين لغت در نسخهء « ك » پيش از لغت « اشكره » كه نسخه بدان پايان يافته ، آمده است )
( 2 ) - د : « الفغده - اندوخته و كسب كرده بود » و شاهد را ندارد
( 3 ) - ط : ملكست ( متن از « لف 433 » )
( 4 ) - ط : آمنه
( 5 ) - د : شاهد را ندارد
( 6 ) - ط : جوهم ( ظ : خوهم )
( 7 ) - ط : خر
( 8 ) - ط : سنكى
( 9 ) - متن با توجه بضبط « لف 498 » كه چنين دارد :هيزم خواهم همى دوا منه ز جودت * چون ( دهخدا : جو . « لفپد 158 » ) دو جريب و دو خم سيكى چون خون »( 10 ) - د : « باشد » ندارد / ط : « باشد چون » در حاشيه به خط كاتب
( 11 ) - « لف 441 » : رخ
( 12 ) - « لف » :
نماند ستم در چشم بنيز - و در « لفپد 66 » مانند متن
( 13 ) - ط : ايننده ( كذا ) - شيران / د : « آبكش » ندارد
( 14 ) - د : بود
( 15 ) - د : را گويند
( 16 ) - د : شاهد را ندارد
( 17 ) - ط : گرفتن
( 18 ) - « لف 451 » : « بخيره ( ؟ ) » و داخل قلابها از همين كتاب .
( 19 ) - ط : كاهه
( 20 ) - د : انذمه
( 21 ) - د : « بود » ندارد
( 22 ) - د : گويند
( 23 ) - د : شاهد را ندارد
( 24 ) - ط : مهر ( متن از ديوان انورى )
( 25 ) - د :
محاسبات
( 26 ) - ط : انگار
( 27 ) - ط : پيش كه پيش آمدت ( متن از « لف 459 » )