تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
افكانه « 1 » : فرزندى بود كه از شكم مادر برود و عرب « سقط » گويد بكسر سين . الفغده : اندوختن و كسب كردن بود « 2 » . بو شكور گفت : بيت
بيلفغده بايد كنون چاره نيست * بيلفنجم و چارهء من يكيست « 3 »
امنه « 4 » : تودهء هيزم شكافته باشد . ابو العباس گفت : بيت « 5 »
هيزم خواهم « 6 » همى ده امنه [ ز جودت ] * جو « 7 » دو جريب و دو خم سيكى « 8 » چو [ ن ] خون « 9 »
انبسته : چيزى باشد « 10 » چون مداد و خون كه بسته باشد و حل نشود . شاكر گفت : بيت
خون انبسته همى ريزم بر زرين روى « 11 » * ز آنكه خونابه نماند « 12 » [ ست ] درين چشمم نيز
انبره : شتران « 13 » آبكش باشند كه موى ايشان افتاده باشد « 14 » . غواص گفت : بيت
بر كنار جوى بينم رستهء بادام و سيب * راست پندارى قطار اشترانند انبره
انجيره : در كون باشد « 15 » . ابو العلاء گفت : بيت « 16 »
اى كير من [ اى كير تو ] انجير [ ه ] گذارى * سرگين خورى و قى كنى [ و ] باك ندارى
ريچاله [ گرى ] پيش گرفتى « 17 » تو همانا * بحتره ( كذا ) « 18 » در شير برى كامه « 19 » برآرى
اندمه : « 20 » ياد آوردن غم گذشته بود « 21 » . رودكى گفت :
بهترين ياران و نزديكان همه * نزد او دارم هميشه اندمه
اندوده : روغن داده باشد و عرب « مدهون » گويد « 22 » . حكيم انورى گفت : بيت « 23 »
بدست فتح و ظفر بر سپهر دولت خصم * سپاهت از گل قهر « 24 » آفتاب اندوده
انگاره : دو معنى دارد : اول جريدهء محاسبان « 25 » را گويند . دوم بازگفتن سرگذشتها باشد گويند : « انگاره « 26 » مىكند » . لبيبى گفت : بيت
زان روز كه پيش آيدت « 27 » آن روز پر از هول * بنشين [ و ] تن اندرده و انگاره بپيش آر
هامش
( 1 ) - ك : « افكانه - فرزنديست كه به شكم مادر رود ( كذا ) و عرب سقط بكسر سين گويد » ( چنان كه نوشتيم ، اين لغت در نسخهء « ك » پيش از لغت « اشكره » كه نسخه بدان پايان يافته ، آمده است ) ( 2 ) - د : « الفغده - اندوخته و كسب كرده بود » و شاهد را ندارد ( 3 ) - ط : ملكست ( متن از « لف 433 » ) ( 4 ) - ط : آمنه ( 5 ) - د : شاهد را ندارد ( 6 ) - ط : جوهم ( ظ : خوهم ) ( 7 ) - ط : خر ( 8 ) - ط : سنكى ( 9 ) - متن با توجه بضبط « لف 498 » كه چنين دارد :هيزم خواهم همى دوا منه ز جودت * چون ( دهخدا : جو . « لفپد 158 » ) دو جريب و دو خم سيكى چون خون »( 10 ) - د : « باشد » ندارد / ط : « باشد چون » در حاشيه به خط كاتب ( 11 ) - « لف 441 » : رخ ( 12 ) - « لف » : نماند ستم در چشم بنيز - و در « لفپد 66 » مانند متن ( 13 ) - ط : ايننده ( كذا ) - شيران / د : « آبكش » ندارد ( 14 ) - د : بود ( 15 ) - د : را گويند ( 16 ) - د : شاهد را ندارد ( 17 ) - ط : گرفتن ( 18 ) - « لف 451 » : « بخيره ( ؟ ) » و داخل قلابها از همين كتاب . ( 19 ) - ط : كاهه ( 20 ) - د : انذمه ( 21 ) - د : « بود » ندارد ( 22 ) - د : گويند ( 23 ) - د : شاهد را ندارد ( 24 ) - ط : مهر ( متن از ديوان انورى ) ( 25 ) - د : محاسبات ( 26 ) - ط : انگار ( 27 ) - ط : پيش كه پيش آمدت ( متن از « لف 459 » )