آسيمه « 1 » : متحير و مدهوش و شيفته « 1 » باشد .
آشفته : بهم برآمده باشد « 2 » از تشويش و پريشانى « 3 »
آشيانه « 4 » : خانهء مار و موش و « 5 » مرغ بود .
آغشته « 6 » : چيزى باشد كه نم بسيار بر خود گيرد از آب يا از خون و بهم سرشته شود و بدين سبب « آبداده » را هم « 6 » « آغشته » گويند « 7 » .
آغنده « 8 » : بفتح غين ( معجم ) پنبهء پيچيده بود كه حلاجان گرد كرده باشند زنان « 9 » در دست گيرند و ريسند .
آگشته « 10 » : محكم بسته باشد . ابو العباس گفت :
بيت « 11 »
بو الحسن روز خويش بر من ديد * در آگشته را ربود كليد
آگنده « 12 » : بضم گاف « اصطبل » « 13 » ( و آخور ) باشد .
ابو العباس گفت :
بيت
روز به آگنده « 14 » شدم يافتم * آخور چون پاتلهء سفلگان
آماده « 15 » : ساخته شده باشد « 16 » . ( حكيم [ انورى ] گفت : [ بيت ]
گفتم اى گوسفند كاه بخور * كز علفها همينت آماده است
گفت جو گفتمش ندارم گفت * در كديه خداى بگشاده است « 17 »
) ابشتنگاه [ آبشتنگاه ] « 18 » : « خلاخانه » بود « 19 » ( يعنى ) « متوضأ » و مبرزى كه خود را در آن پاك كنند . قريع الدهر گفت :
بيت « 20 »
نه همى باز شناسند عبير از سرگين * نه گلستان را بشناسند ز آبشتنگاه
( اره ) « 21 » : دسته دراز بود « 22 » و عرب « منشار » گويد .
ارزيده : قيمت كرده باشد . ( حكيم انورى گفت :
[ بيت « 23 » ]
آفرينش به چشم همت تو * التفات نظر نه ارزيده « 24 »
) ( ارميده ) « 25 » : بمعنى آراميده باشد « 26 »
اشكره « 27 » : مرغان شكار كننده باشند
( افسانه « 28 » : سنگى است كه بدان كارد تيز كنند )
هامش
( 1 ) - د : متحير و شيدا باشد / ك : متحير باشد
( 2 ) - ط : « باشد » ندارد .
( 3 ) - د / ك : « از تشويش و پريشانى » ندارد
( 4 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 5 ) - د : مرغ و موش
( 6 ) - ط : آب داده
( 7 ) - ك :
« آغشته - چيزيست كه نم گرفته باشد » / د : فقط دارد : « چيزى باشد كه نم بسيار از آب يا از خون »
( 8 ) - ك : « آغنده - پنبهء پيچيده است كه آن را ريسند »
( 9 ) - ط : كه زنان
( 10 ) - ط / د : اكشته
( 11 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 12 ) - ك : « آگنده - اصطبل باشد » و مثال را ندارد
( 13 ) - د : اصطيل
( 14 ) - د :
ط : ناكنده
( 15 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 16 ) - د : « باشد » ندارد
( 17 ) - نسخهء « و » و در لغتنامه :
« در كه ده نگشاده است ( كذا ) » ( متن از ديوان انورى مصحح استاد سعيد نفيسى )
( 18 ) - داخل قلاب از « ك » و در شاهد .
( 19 ) - ك : از اينجا ببعد را ندارد
( 20 ) - د : شاهد را ندارد
( 21 ) - ك : « اره - معروفست »
( 22 ) - ط :
معروف ممامت مكو ( كذا )
( 23 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 24 ) - د : ارزنده
( 25 ) - اين لغت در « ط » و « د » بعد از « اشكره » آمده است
( 26 ) - شاهد « ارميده » در وفائى : [ فردوسى گفت : بيتخداوند گردنده چرخ بلند * خداوند ارميده خاك نژند] ( 27 ) - در هر سه نسخه اين لغت پس از لغت « افكانه » ضبط شده است ( نسخهء « ك » اينجا پايان مىپذيرد و معنى لغت را ناتمام دارد بدينگونه : « اشكره - مرغان . . . » و از اين ببعد را ندارد اما چون كاتب « باب واو » را بحلاف قاعدهء كتاب پيش از « باب هاء » آورده بنابراين « باب واو » را شامل است چنان كه در « باب واو » از آن نقل كردهايم و خواهد آمد
( 28 ) - اين لغت فقط در « د » آمده .