باب هاء از كتاب صحاح الفرس
« 1 »
فصل همزه « 2 »
آخته « 3 » : بركشيده ( بود ) . ظهير الدين فاريابى گفت :
بيت
شهريارا براى مدحت تو * تيغ فكرت هميشه آختهام « 4 »
( شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
اى كه شمشير جفا بر سر ما آختهاى * صلح كرديم كه ما را سر پيكار تو نيست
) آره « 5 » : بن دندان باشد . خسروانى « 6 » گفت :
بيت
بادام چشمانت رخنه شود ببوسه * وان سى [ و ] دو گهرها هم بگسلد از آره « 7 »
آرمده و آرميده « 8 » : قرار گرفته و ساكن باشد .
( فردوسى گفت : [ بيت ]
چو بيدار باشى تو خواب آيدم * چو آرمده باشى « 9 » شتاب آيدم
و شهرهء آفاق گفت : [ بيت ]
از ما رها شدى دگرى را رهى شدى * از ما رميده با دگران آرميدهاى
) آژده [ آزده ] « 10 » : جامهء لكنده « 11 » زده باشد و عرب « مضربه » ( گويند ) . حكيم انورى گفت :
بيت
وز « 12 » ملاقات هوا روى غدير * راست چون آژدهء « 13 » سوهان است
آزغده و آزغيده « 14 » : [ آرغده و آرغيده « آرغنده » ] خشم آلوده باشد « 15 » . فردوسى گفت :
بيت « 16 »
سوى روم آمد چو آزغده [ آرغده ] شير * كمندى « 17 » ببازو سمندى به زير « 18 »
آستانه « 19 » : آستان در باشد ( يعنى گذرگاه )
( آسفده ) [ آسغده ] « 20 » : هيزم « 21 » نيم سوخته باشد . معروفى گفت : بيت
ايستاده ميان گرماوه « 22 » * همچو آسفده « 23 » در ميان تنور
آسمانه : سقف خانه « 24 » باشد . عماره گفت :
بيت « 25 »
تا همى آسمان توانى ديد * آسمان بين و آسمانه مبين
هامش
( 1 ) - ك : « باب الها مع الالف »
( 2 ) - ط : پيش از فصل همزه دارد : « بيست و چهار فصل »
( 3 ) - ط :
اخته / ك : « آهيخته - يعنى بركشيده بود . ظهير گفته »
( 4 ) - ك : آهختم
( 5 ) - ط : اره ( دهخدا در حاشيهء د : « ظ : آرواره بن » بجاى « آره برد » كه در نسخهء « د » آمده است )
( 6 ) - ك : خسروى
( 7 ) - ط : راه
( 8 ) - ط : ارمده واوميده / ك : « آرمده - آرميده بود »
( 9 ) - د : بكى
( 10 ) - د : آزده
( 11 ) - د :
نكنده / ك : تكند
( 12 ) - ط : از
( 13 ) - ط : ازرده
( 14 ) - در « فرهنگ شاهنامه » فقط ضبط داخل قلاب ( باراء مهمله ) آمده و در « لغت نامه » نيز همين ضبط اصح دانسته شده .
( 15 ) - د : بود / ك : است
( 16 ) - د :
شاهد را ندارد
( 17 ) - ك : كمندو
( 18 ) - شاهد « آزغده » در وفائى [ رودكى گفته : بيتگه آرمده و گاه آزغده [ آرغده ] بود * گه آهسته و گاه آشفته بود] ( 19 ) - ك : اين لغت را ندارد و براى شاهد رجوع بحاشيهء لغت « بالكانه » شود .
( 20 ) - ط : اين كلمه را ندارد ولى معنى و شاهد را دارد .
( 21 ) - ك ، هيمه
( 22 ) - د : گرمابه
( 23 ) - د : آسفده
( 24 ) - ك : « خانه » ندارد
( 25 ) - د / ك : شاهد را ندارد