تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
هزاردستان « 1 » : « بلبل » را « 2 » گويند « 3 » . هزمان « 4 » : بمعنى « هر زمان » باشد « 5 » . هفتخوان « 6 » : [ هفت‌خان ] راهى است كه آن را رستم زال [ و ] اسفنديار كه خواهران او را « ارجاسب » اسير گرفته بود [ و ] از « روبين‌دز ؟ ؟ ؟ ؟ » بيرون آوردند [ سپرده‌اند ] و شاهنامه و كتب تواريخ بدان مشتمل است . امير معزى گفت : نظم
اگرچه نرفت از ره هفتخوان * بجز رستم و پهلوانى دگر
ز تو هر هنر رستمى ديگر است * ز تو هر اثر هفتخوانى دگر
همايون « 7 » : خجسته « 8 » بود « 9 » . همداستان « 10 » : « خرسند » باشد . همگنان « 11 » : همه باشد « 12 » . هميدون « 13 » : همچنين باشد « 14 » هين « 15 » : دو معنى دارد . اول سيل باشد . دقيقى گفت : بيت
از كوهسار هين برنگ مى * هين آمد اى نگار مىآور هين
دوم يعنى بشتاب « 16 » . هيناهين « 17 » : شتابزدگى باشد . حكيم انورى گفت : بيت « 18 »
نكند رخنه نظم حال مرا * در چنان دارو گير « 19 » و هيناهين « 20 »
هيون « 21 » : شتر بزرگ و « جمازه » باشد و اسپ را نيز گويند . « 22 » فردوسى گفت : بيت
دو بازو بكردار ران هيون * برش چون بر شير « 23 » و چهره چو خون « 24 »
هامش
( 1 ) - د : اين لغت را هم ندارد ( 2 ) - ك : بلبل بود ( 3 ) - شاهد هزاردستان در وفائى [ ظهير فاريابى گفته : بيتنسيم گل چو بخلق تو نسبتى دارد * به صد زبان بستاند هزاردستانش] ( 4 ) - د / ك : اين لغت را ندارد ( 5 ) - شاهد هزمان در وفائى [ اسدى گفته : بيتنگر تا نبندى دل اندر جهان * نباشى به دو ايمن اندر نهانكه گيتى يكى نغز بازيگرست * كه هزمان به تو بازى ديگرست] ( 6 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « هفتخوان - راهيست كه رستم رفته چنانچه در شاهنامه معلوم و مذكور است » و رجوع بلغت « خان » در همين كتاب و « فرهنگ شاهنامه » شود . ( 7 ) - د : اين لغت را هم ندارد ( 8 ) - ك : خجسته باشد ( 9 ) - شاهد همايون در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتخدايگانا سال فوت همايون باد * هميشه روز تو چون روز عيد ميمون باد] ( 10 ) - ط : در حاشيه بخطى غير از خط كاتب ، دارد : « هم حكايت و متابع و موافق » / د : اين لغت را هم ندارد / ك : « همداستان - خرسندى از همديگر است » ( 11 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « همگنان - يعنى جمله » ( 12 ) - شاهد همگنان در وفائى [ ظهير فاريابى گفته : بيتچو خنجر تو همه ابر رحمتست چرا * هزار صاعقه در راه همگنان افتد .] ( 13 ) - ك : « هميدون - يعنى همچنين » ( 14 ) - شاهد هميدون در وفائى [ ناصر خسرو گفته : بيتهميدونى كه من ديدم بنوروز * خبر بفرست اگر هستى هميدون] ايضا [ شاكر بخارى گفته : بيتبه آتش درون بر مثال سمندر * هميدون به آب اندرون چون نهنگا] ( 15 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ط : همين / ك : « هين - اول سيل باشد . دويم يعنى بشتاب » و مثال را ندارد ( 16 ) - شاهد هين در وفائى براى معنى دوم [ اسدى گفته : بيتچو بشنيد ز اول شه ( گرشاسب نامه 43 : زابل شه » اين گفت و گوى * به « جم » گفت هين چارهء خويش جوى] ( 17 ) - ك : « هيناهين - شتابزدگى باشد » ( 18 ) - د : شاهد را ندارد ( 19 ) - ط : داد و گير ( 20 ) - ط : هيناهير ( 21 ) - ط : هيوهن ( كذا ) ( 22 ) - ك : « هيون - شتر بزرگ و اسب باشد » ( 23 ) - « لف 374 » : پيل ( 24 ) - ط : به خون