مرواريد خرد را مرجان گويند )
مرزبان « 1 » : صاحب طرف باشد و مرز سرحد بود .
مرزغن « 2 » : گورستان بود « 3 » .
مغيلان « 4 » : خارى باشد بغايت سر تيز و در بيابان مكه رويد . حكيم انورى گفت :
بيت
همى ترسم از ريشخند رياحين * كه خار مغيلان به بستان فرستم
( شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
مغيلان چيست تا حاجى عنان از كعبه برچيند * خسك « 5 » در راه مشتاقان بساط پرنيان باشد
) مهرگان « 6 » : خزان باشد . ( امير معزى گفت :
[ بيت ]
مهرگان بر تو همايون باد « 7 » از تأثير بخت * سال سرتاسر همه ايام تو چون مهرگان
و كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
تف تموز دارد در سينه حاسدت * وز باد سرد هر نفسش همچو مهرگان
) موجان و موژان : چشم نيكو بود كه اندك اندك متحرك باشد به نظر و حالى دارد از لطافت .
عماره گفت :
بيت « 8 »
دو چشم موژان بوديش خوب و خوابآلود « 9 » * بماند خواب « 10 » و شد آن نرگسش كه موژان بود
فرخى گفت :
بيت
خوى گرفته لالهء سيرابش از تف نبيد « 11 » * خيره گشته نرگس موژانش « 12 » از خواب خمار
مويان « 13 » : نوحهكنان باشد بصيغهء ( اسم ) فاعل و مويه « نوحه » بود . انورى گفت :
بيت « 14 »
مويهگر گشته زهره و مطرب * بر جهان و جهانيان مويان
ميتين « 15 » : ( تيرى يا ) كلنگى بود كه بدان كوه و زمين كنند « 16 » . آغاجى گفت :
بيت « 17 »
بتندى چنان اوفتد بر برم * كه ميتين « 18 » فرهاد بر بيستون
ميزبان « 19 » : مهماندار بود « 20 » و ميزبانى « 21 » مهمانى بود « 22 » . ( نظامى گفت : [ بيت ]
مددى دهم ز فيضت كه بذوق آن حلاوت * كنم اهل معرفت را همه ساله ميزبانى )
ميان « 23 » : ( اعنى ) دراز مكن « 24 » .
ميهن « 25 » : بكسر ميم جاى و خان و مان باشد و زاد و بوم مردم باشد . عنصرى گفت :
هامش
( 1 ) - د : مرزفان / ك : « مرزبان سرحد نگهدار بود »
( 2 ) - ك : « مرغزن ( كذا ) - گورستان بود »
( 3 ) - شاهد مرزغن در وفائى [ عسجدى گفته : بيتهر كه را رهبرش زغن باشد * منزل او بمرزغن باشد] ( 4 ) - ك : « مغيلان - خاريست سر تيز » و شاهد را ندارد / شاهد مغيلان در وفائى : [ امير حسن دهلوى گفته : بيتكى رساند از گلستان وصال او گلى * بخت كز شاخ مغيلانست ناهموارتر] ( 5 ) - د : در حاشيه شايد به خط كاتب « بالحاء المهمله الشوك و خار »
( 6 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 7 ) - د :
همايون باد و از هاثير ( متن تصحيح استاد دهخدا در حاشيه )
( 8 ) - د / ك : اين شاهد را ندارد
( 9 ) - ط : خوب خوب بود الود
( 10 ) - [ ط : خواب خواب شد ( اصلاح شعر از « لف 357 » )
( 11 ) - ط : بيند
( 12 ) - ط :
خيره ركبش موزانش
( 13 ) - ك : « مويان - نوحه كننده است »
( 14 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 15 ) - ط / ك .
متين
( 16 ) - ك : كلنديست كه گل به دو كنند
( 17 ) - ك : شاهد را ندارد
( 18 ) - ط : متين
( 19 ) - ك : « ميزبان مهمان است ( كذا ) » / شاهد « ميزبان » در وفائى : [ سلمان ساوجى گفته : بيتبر بساط دشت و روى پشته از پهلوى خصم * شير عالى رايتت شد دام و دد را ميزبان] ( 20 ) - د : باشد
( 21 ) - ط : ميزجاى ( كذا )
( 22 ) - د : باشد
( 23 ) - ك : « ميان بفتح ميم يعنى دراز و بسيار نكو »
( 24 ) - ط : دراژ كو
( 25 ) - ك : « ميهن - بكسر ميم خان و مان و زاد و بوم مردم است »