( نشيمن ) « 1 » : جاى و « مقام » باشد « 2 » .
نفرين « 3 » : دعاى بد باشد .
نگون « 4 » : نگونسار باشد .
نگين « 5 » : سنگپارهء قيمتى باشد كه در انگشترى نشانند و عرب « فض » گويد .
نهنبن « 6 » : سر ديگ و سر تنور و تمامت اوانى بود .
ناصر خسرو گفت :
بيت « 7 »
دوستى اين جهان نهنبن دلهاست * از دل خود بفكن اين سياه نهنبن
نون « 8 » : يعنى اكنون . عماره گفت :
بيت
گويى زبان شكسته گلست آن بت ترا « 9 » * تركان همه زبان شكسته ز بانگ توند « 10 » نون
و امير معزى گفت :
بيت
گر رودكى بشعر مثل بود در عجم * ور بود نصر احمد ممدوح رودكى
نون در عجم منم بدل رودكى بشعر * پس نصر احمد است سماعيل گيلكى « 11 »
نوان « 12 » : دو معنى دارد . اول جنبيدن « 13 » باشد بر خويشتن مانند جهودان روز شنبه . [ دويم ] ضعيف و لاغر باشد . ناصر خسرو گفت :
بيت
چنين زرد و نوان مانند نالى * بكردستم غم وحشى غزالى « 14 »
نوآيين « 15 » : نوپديد آمده باشد .
نوژان « 16 » : رود آب با بانگ و سهم بود .
نيسان « 17 » : ماه هفتم باشد از سال باصطلاح پارسيان .
امير معزى گفت :
بيت « 18 »
زيباتر و فرختر نيسان تو از تسرين * نيكوتر و فرختر تشرين تو از نيسان
فصل هاء
هامون « 19 » : زمين خشك و هموار باشد « 20 » .
هراسان « 21 » : ترسان بود .
هامش
( 1 ) - ط : اين كلمه را ندارد ولى معنى آن را دارد / ك : اين لغت را ندارد
( 2 ) - شاهد نشين در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتصدرى كه دايم از پى تفويض كسب ملك * خاك درش ملوك جهان را نشيمن است] ( 3 ) - د / ك : اين لغت را ندارد
( 4 ) - د / ك : اين لغت را ندارد
( 5 ) - د : اين لغت را ندارد / « نگين - چيزيست گه او را در انگشتر نشانند و عرب قض ( كذا ) گويد »
( 6 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « نمين ( كذا ) »
( 7 ) - ك :
مثال را ندارد / شاهد نهنبن در وفائى [ حكيم خاقانى گفته :همه چون ديگ بيسر زاده اول * كنون سر يافته يعنى نهنبن] ( 8 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « نون - يعنى اكنون و اين زمان »
( 9 ) - « لف 383 » : زبان شكسته و گنگ است بت ترا
( 10 ) - « لف » : تواند
( 11 ) - ط : كيلكلى ( امير معزى را در مدح « امير اسمعيل گيلكى » تركيببند استواريست در نه ( 9 ) بند كه در صفحهء 756 ديوان او ، مصحح استاد فقيد عباس اقبال آمده و بيت اول بند اول آن اينست :گر چون تو بتركستان اى بت پرستى * هر روز بتركستان عيد دگرستى» و در آخر بند دوم گويد :« آن مير كه تاج نسب گيلكيانست * از جود و كرم بر صفت برمكيانست ») / ك : پس نصر احمد است و سمعيل رودكى ( كذا )
( 12 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « نوان - جنبيدن بر خود بود چون جهود روز شنبه . دويم ضعيفى و لاغريست »
( 13 ) - ط : چنيدن ( متن از « لف 380 » )
( 14 ) - شاهد « نوان » در وفائى : [ خسروانى گفته : بيتماهام گرد بيابان سيوم تيغ آهيخته با مرد نوان ( كذا - « لفس 380 » چاه دم * گير و بيابان سموم تيغ آهخته سوى مرد نوان] ( 15 ) - د : اين لغت را هم ندارد
( 16 ) - د : اين لغت را هم ندارد . / ك : « نوژان - رود آب با بانگ و سهم بود »
( 17 ) - د : اين لغت را هم ندارد / ك : « نيسان - ماه هفتم باصطلاح روميان » و مثال را ندارد
( 18 ) - ك : فقط « الها »
( 19 ) - د : اين لغت را هم ندارد
( 20 ) - ك : بود
( 21 ) - د : اين لغت را هم ندارد