گيهان « 1 » [ كيهان ] . جهان بود « 2 »
فصل لام « 3 »
لادن « 4 » : نوعى است از عطر خوشبوى بر شكل دوشاب بسته ( باشد ) و افضل « 5 » العالم خواجه نصير الدين طوسى در كتاب « تنگسوق نامهء ايلخانى » آورده است كه : لادن از بلاد شام آرند و بهترين قبرسى بود و از موى و ريش بز حاصل كنند و اصل آن چيزى تر و دوشنده « 6 » باشد كه در آن حدود بر گياهى نشيند كه بزان آن گياه دوست دارند و چون آن گياه مىخورند آن تريها بريش و موى او مىبندد و چون خواهد كه پشم ازو دور كنند جمع گردد و پارها بزرگ شود و هرچه با ريش و موى او باشد پاك بود و آنچه بر ران او بندند با رنگ آميخته باشد يا با خاك و گياه و برنگ سياه او بود و با سبزى زند و بعضى خشك بود و به مغرب و حبشه و هندوستان باشد اما نه نيك باشد و قبرسى از همه بهتر بود و باشد كه با زردى زند . خاصيت او آنست كه در داروها به كار آيد و روغن و موى را زيادت كند و موى را بروياند و اگر در زير آتش دود كنند زن بچهء مرده بيفگند .
شاعر گفت :
بيت
نباشد همچو لاله رنگ برغست * نباشد همچو عنبر بوى لادن
ليان « 7 » : تابش دهنده « 8 » و درخشان ( و با فروغ ) بود .
فرخى گفت :
بيت
گردون ز برق تيغ چو آتش ليان ليان * كوه از غريو كوس چو كشتى « 9 » نوان نوان
لجن و لژن « 10 » : هر دو آغشته بود به گل « 11 » .
لگن : شمعدان « 12 » باشد « 13 » .
فصل ميم « 14 »
مان « 15 » : خانه باشد .
( ماكيان ) : مرغ « 16 » خانگى باشد .
مرجان : اعنى بسد « 17 » بود ( و لؤلؤ نيز باشد و عرب
هامش
( 1 ) - ك : « كيهان - جهان باشد »
( 2 ) - شاهد گيهان در وفائى [ حكيم فردوسى گفته : بيتخداوند گيهان [ و ] گردان سپهر * فروزندهء ماه و ناهيد و مهر] ( 3 ) - ك : باب الالف مع النون ( كذا )
( 4 ) - ك : « لادن - نوعيست از بوى خوش و افضل العالم خواجه نظام طوسى در كتاب شوق نامهء ايلخانى ( كذا ) آورده كه لادن از شهر شام آوردند و از موى و ريش بز حاصل كردند و آن چيزى تر و دوشنده باشد كه در آن حدود بر گياهى نشيند و بز آن گياه دوست دارد چون آن گياه خوردترى بر موى ريش او مىبندد »
( 5 ) - د : از اينجا تا آخر لغت را ندارد
( 6 ) - ط : برو دوشيده
( 7 ) - ط : لپان / ك : « لپان - تابش و درخشندگى باشد »
( 8 ) - ط : دهد
( 9 ) - ط : كوس چو آتش لبان لبان / ك : دمادم نوان نوان
( 10 ) - ك :
« لچن و لزن - بهر دو لفظ يعنى آغشته »
( 11 ) - وفائى نويسد : [ « محمد هندوشاه مىگويد كه : ( لجن و لژن ) چيزيست به گل آغشته باشد اما از مضمون شعر استادان چنين معلوم مىشود كه « وحل » باشد يعنى گل سياه . عسجدى گفته : بيتكردم تهى دو ديده خود را ز خون دل * تا شد ز اشكم آن زمين ( زمى ) خشك چون لژن] مصراع اول در « لف 391 » چنين آمده : « كردم تهى دو ديده برومن چنانك رسم [ كذا ]
( 12 ) - در « ط » جملهء « شمعدان باشد » بدنبال معنى « لجن و لژن » و پيش از كلمهء « لگن » آمده و تا لغت « مرجان » اين ترتيب ادامه يافته و اگر توجه نكنيم اينطور خواهيم خواند : « لگن - خانه باشد . فصل ميم . مان : مرغكى خانگى باشد » كه البته اشتباه است
( 13 ) - د : بود
( 14 ) - د : فقط ( م ) / ك : « الميم »
( 15 ) - ك : « مان - مرغ خانگيست ( معنى لغت مان و لغت ماكيان را خلط كرده )
( 16 ) - ط : مرغكى
( 17 ) - د : « اعنى بسد » ندارد / ك : « مرجان - بسد بود »