تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
كرستون « 1 » : بمعنى « فرسطون » بود . زرين كتاب « 2 » گفت : بيت « 3 »
خواهى بشمارش ده و خواهى بگزافه « 4 » * خواهش بشاهين ده و خواهى بكرستون
كرگدن : جانوريست به صورت بز « 5 » و يك سر [ و ] ، دارد قوى چنان كه با آن پيل « 6 » از جاى برگيرد . فرخى گفت : بيت « 7 »
به نيزه كرگدن را بركند شاخ * بزوبين بشكند سيمرغ را پر
كشخان « 8 » : « ديوث » باشد و « كشخانى » نام اين فعل بود . حكيم انورى گفت : بيت « 9 »
بدين شرف كه تو دارى و اين كرم كه تراست * چه جاى اين همه مادرغرى و كشخانى است
كلان : بزرگ باشد . كمين « 10 » : خصم را غافل ساختن بود تا خود را ناگاه برو « 11 » رسانند « 12 » . ( كهكشان « 13 » : بمعنى كاهكشان است . ) كوبين « 14 » : دو معنى دارد اول چيزى است چون « 15 » كفهء ترازو و « 16 » از دوخ بافته كه عصاران بذر كوفته « 17 » را در آن نهند ( تا روغن از آن بيرون آيد و گاه باشد كه خرما در آن نهند ) تا دوشاب آيد . خجسته گفت : بيت « 18 »
باز گشا اى نگار چشم بعبرت * تات نكوبد فلك بكوبهء « 19 » كوبين
دوم آلتى باشد كه حمالان و گل‌كاران دارند مقدارى از كفهء آهن ساخته باشند ( مثلث ) و آن ( را ) دسته از چوب برنشانده گل را بدان « 20 » برهم زنند و بيشتر در ولايت عراق و خوزستان « 21 » باشد كوهان « 22 » : زين را باشد و شتر را نيز بود و آن حدبى باشد از پشت شتر برآمده « 23 » كيان : خيمهء كرد و عرب « 24 » باشد . ابو شكور گفت : بيت « 25 »
همه باز بسته بدين آسمان * كه بر پرده بينى بسان كيان
كيوان « 26 » : نام « زحل » است « 27 » .
هامش
( 1 ) - ك : « كرستون - فرستوكست ( كذا ) » ( 2 ) - ط : درين كتاب ( 3 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 4 ) - ط : بكذافه ( 5 ) - ك : از اينجا ببعد را ندارد ( 6 ) - د : بدان پيل را ( 7 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 8 ) - ك : كشخون ( 9 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 10 ) - ك : « كمين - غافل كردن مردمانست » ( 11 ) - د : زنند ( 12 ) - شاهد كمين در وفائى [ انورى گفته : بيتقهر ترا رايتى ( ن . ل : تو آن آيتى ، ترا هيبتى ) كه در شب ظلش * روز سيه را هزار گونه كمين است] ( 13 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد ( 14 ) - ك : « كوبين - اول چيزيست چون كفهء ترازو و از دوخ بافند و عصاران بذر در آن نهند تا شيره بيرون آرد : دويم آلتيست كه حمالان و گل‌كاران دارند بر مثال مثلث چوبى بر آهن فرو برند و گل را بهم زنند » ( 15 ) - ط : « چيزى است چون » در حاشيه به خط كاتب ( 16 ) - د : « واو » ندارد ( 17 ) - د : خرد كرده ( 18 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 19 ) - ط : بكونه ( 20 ) - ط : به آن ( 21 ) - د : خوزستان و عراق ( 22 ) - ك : « كوهان - اسم زين و شتر هر دو است » ( 23 ) - شاهد كوهان در وفائى [ انورى گفته بيتبكوهسار و بيابان ( ن . ل : بيابانى ) اندر آورديم * جمازگان بيابان نورد و كه كوهان] ( 24 ) - د : چشمه كرده عزت / ط : چشمه كرد و عزت ( متن تصحيح استاد دهخدا در حاشيه ) / ك : اين لغت را ندارد ( 25 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 26 ) - ك : « كيوان - اسم زحل است » ( 27 ) - شاهد كيوان در وفائى [ سوزنى گفته : بيتبه چشم همت خويش ار بخواهى ديد كيوان را * بجز در ميخ نعل مركب ميمون خود ننگر ( ديوان سوزنى : خون منگر )]