تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بالاى رانها « 1 » بود ) « 2 » سمن « 3 » : گلى است سپيد رنگ و خوشبوى . سمنگان « 4 » : شهريست به « اهواز » كه اكنون « رامس « 5 » » گويند « 6 » . سندان « 7 » : معروف و مشهور [ است ]

فصل شين « 8 »

شادروان « 9 » : دو معنى دارد : اول بساط بزرگ باشد « 10 » . امير معزى گفت : بيت « 11 »
حور خواهد كه شود صورت او نقش بساط * چون نهى پاى برين صدر و برين شادروان
( [ دوم زير كنگرهء عمارات عالى را گويند ] « 12 » . خسروى گفت : [ بيت « 13 » ]
زبانى از ثناى ديگر [ ان ] دور * رسانم تا بشادروان معمور ) « 14 »
شاهين « 15 » : دو معنى دارد : اول چوبى باشد كه « 16 » دو كفهء ترازو ( بدان ) بسته باشند . شاعر گفت : بيت « 17 »
گر روز سخا وزن كنند آنچه تو بخشى * سياره و افلاك سزد كفهء شاهين
دوم جانوريست شكارى . شايگان « 18 » : چند معنى دارد : اول كارى باشد كه بيمزد فرمايند . دوم گنج خسرو پرويز را گويند سيوم شايگان قوافى باشد و آن‌چنان بود كه قوافى « 19 » شعر مفرد آورند و ناگاه بجاى مفرد « 20 » جمع آورند . شبان « 21 » : آن را گويند كه گلهء گوسفند را نگاه دارد « 22 » .
هامش
( 1 ) - د : و از بلاى رنها بود ( متن تصحيح استاد دهخدا در حاشيه ) ( 2 ) - شاهد « سرون » در وفائى . [ عنصرى گفته : بيتگر بقوس هرگز نديدى از كمان آويخته * اينك آن فربه سرونش اينك آن لاغر ميان] ايضا [ انورى گفته : بيتشير شكارى كه داغ طاعت ( ديوان انورى بتصحيح استاد سعيد نفيسى : طلعت ) فرضش * شير فلك را حروف لوح سرين است] ( 3 ) - ك : « سمن - ياسمن است » ( 4 ) - د : سمتكان / ك ، « سمگان و سمنگان - شهريست كه آن را آهوان گويند و حاليا رمص خوانند ( كذا ) » ( 5 ) - د : رامش / برهان قاطع ص 1167 « . . . درين زمان آن شهر را « رامهرمز » خوانند و عوام « رامز » گويند . . . » ( 6 ) - شاهد « سمنگان » در وفائى [ فردوسى گفته : بيتچو نزديك شهر سمنگان رسيد * بيابان سراسر پر از گور ديد] ( 7 ) - د : « سندان - آهنى را گويند كه آهنگران و نعلبندان دارند و آهن‌پارها به نيك ( دهخدا ، ظ : پتك ) بر آنجا راست كنند / ك : اين لغت را ندارد ( 8 ) - د : فقط ( ش ) / ك : فقط « الشين » ( 9 ) - ك : « شادروان - سراپردهء عاليست و زبر كنگره » ( 10 ) - د : « باشد » ندارد ( 11 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 12 ) - د : عمارت باشد بند كه عالى را گويند ( كذا ) - متن از وفائى ] ( 13 ) - اين شاهد فقط در نسخهء « ك » هست ( 14 ) - شاهد « شادروان » در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتبارها آحاد فراشانت شير چرخ را * در پناه شير شادروان ايوان يافته] شاهد « شايگان » در وفائى براى معنى اول [ شهيد گفته : بيتاگر ترس [ دارى ] ز روز حساب * مفرماى درويش را شايگان] و در « لف 371 » : « اگر بگروى تو بروز حساب . . . . » ] ( 15 ) - ك : « شاهين - اول چوبيست كه كفهء ترازو بدان بسته باشند . دويم مرغيست مشهور » ( 16 ) - ط : در ( 17 ) - ط : شاهد را ندارد / شاهد شاهين در وفائى : [ امير معزى گفته : بيتاگر فلك ز كفايت ترازويى سازد ) * زبان كلك تو باشد زبانهء شاهين] ( 18 ) - ك : « شايگان - اول گنج خسرو پرويز است . دويم كاريست كه بيمزد كنند . سيم شايگان قوافى باشد و آن‌چنان است كه قوافى شعر مفرد آورد و بجاى مفرد جمع آورند » ( 19 ) - د : قافيه ( 20 ) - د : « مفرد » ندارد ( 21 ) - ك : « شبان - راعى است يعنى چوپان » ( 22 ) - شاهد « شبان » در وفائى : [ شيخ نظامى گفته : بيتشبانى پيشه كن بگذار گرگى * مكن با سر بزرگان سر بزرگى]