تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
گوشت فربه را با آن خورند بهم كرده ، عظيم لذيذ باشد « 1 » . ربون : آن باشد كه « 2 » پيش از مزد بمزدوران دهند چيزى « 3 » . فرخى « 4 » گفت : بيت « 5 »
برده دل من بدست عشق زبونست * سخت زبونى كه جان و دلش « 6 » ربونست
رخبين « 7 » : چيزى باشد كه از كشك ترش و دوغ « 8 » كنند . عماره گفت رحمة اللّه عليه . بيت « 9 »
بينيت همى بينم چون خانهء كردان * آراسته همواره بشيراز و برخبين « 10 »
رخشان : « درفشان » « 11 » بود « 12 » . رمگان : موى زهار باشد « 13 » . منجيك گفت : بيت « 14 »
رويت به زير ريشك اندر ، ناپيدا « 15 » * چون كير مرد غرچه برمگان [ در ]
روان « 16 » : دو معنى دارد : اول جان بود و بعضى « 17 » گويند محل جان بود . دوم بمعنى « 18 » رونده « 19 » باشد « 20 » . روزبان « 21 » : درگاه‌نشين بود . حكيم فردوسى گويد : بيت « 22 »
شبانگه بدرگاه بردش نوان * بر [ ر ] و زبانان مردم‌كشان
روين « 23 » : رويناس بود كه عرب « فوة » خوانند . عسجدى گفت : بيت
آنجا كه حسام تو نمايد روى * از خون عدو شود گيا روين
ريخن : « 24 » شكم نرم شده باشد . رودكى « 25 » گفت : بيت
يكى آلوده گر « 26 » باشد كه شهرى را بيالايد * چو « 27 » از گاوان يكى باشد . كه گاوان را كند ريخن
ريمن « 28 » : مكار و كينه‌ور باشد « 29 » .

فصل زاء « 30 »

زراغن : زمين سخت و ريگ‌ناك باشد بهرامى گفت : بيت « 31 »
زمينى زراغن به سختى « 32 » چو [ سنگ ] * نه آرامگاه و نه آب [ و ] گيا
هامش
( 1 ) - شاهد « راسن » در وفائى [ انورى گفته : بيتدر بوستان خاطر ( ديوان : گفتهء ) من گرچه جاى جاى * با سير و ياسمن ( ديوان : با سرو و ياسمين ) مثلا سير و راسن است] ( 2 ) - د : « كه » ندارد ( 3 ) - د : چيزى دهند ( 4 ) - « لف 384 » : جلاب ( 5 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 6 ) - « لف 384 » : تنش ( 7 ) - ط : رجبين ( 8 ) - د : كشك ترش ترواز ( عبارت ناتمام ) ( 9 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 10 ) - د / ط : پرچين ( 11 ) - د : باشد ( 12 ) - شاهد « رخشان » در وفائى [ انورى گفته : بيترخ خطبه رخشان ز تعظيم ذكرت * لب سكه خندان ز شادى نامت] ( 13 ) - ك : است ( 14 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 15 ) - ط : « رويش بريشك اندر پنهان / « لف 357 » : رويت بريشت اندر ناپيدا ( متن از « لفپد 146 » بنقل از دهخدا ) ( 16 ) - ك : « روان - اول جانست و موضع جان » ( 17 ) - د : ندارد ( 18 ) - د : ندارد ( 19 ) - ط : درنده ( 20 ) - شاهد « روان » در وفائى : [ خواجو كرمانى گفته : بيتدى لعل روان‌بخش تو مىگفت بخواجو * خوش باش كه ما رنج تو ضايع نگذاريم] ( 21 ) - ك : « روزبان - درگاه‌نشين باشد » ( 22 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 23 ) - ك : « روين - روى بالش ( كذا ) بود و عرب فوة گويد » ( 24 ) - ك : « ريخن - شكم نرم باشد » و مثال را ندارد ( 25 ) - ط / د : شاعر ( « لف 376 » و وفائى ) ( 26 ) - « لف » : كس ( 27 ) - « لف » : هم ( 28 ) - ك : « ريمن - مكار و كينه خواهست » و مثال را ندارد ( 29 ) - د : بود / شاهد ريمن در وفائى : [ عنصرى گفته : بيتگر حسد هست دشمن ريمن * كيست كو نيست دشمن دشمن] ( 30 ) - د : فقط ( ز ) / ك : فقط « الزا » ( 31 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 32 ) - ط : به سختى زراغن ( متن از « لف 377 » )