گوشت فربه را با آن خورند بهم كرده ، عظيم لذيذ باشد « 1 » .
ربون : آن باشد كه « 2 » پيش از مزد بمزدوران دهند چيزى « 3 » . فرخى « 4 » گفت :
بيت « 5 »
برده دل من بدست عشق زبونست * سخت زبونى كه جان و دلش « 6 » ربونست
رخبين « 7 » : چيزى باشد كه از كشك ترش و دوغ « 8 » كنند . عماره گفت رحمة اللّه عليه .
بيت « 9 »
بينيت همى بينم چون خانهء كردان * آراسته همواره بشيراز و برخبين « 10 »
رخشان : « درفشان » « 11 » بود « 12 » .
رمگان : موى زهار باشد « 13 » . منجيك گفت :
بيت « 14 »
رويت به زير ريشك اندر ، ناپيدا « 15 » * چون كير مرد غرچه برمگان [ در ]
روان « 16 » : دو معنى دارد : اول جان بود و بعضى « 17 » گويند محل جان بود . دوم بمعنى « 18 » رونده « 19 » باشد « 20 » .
روزبان « 21 » : درگاهنشين بود . حكيم فردوسى گويد :
بيت « 22 »
شبانگه بدرگاه بردش نوان * بر [ ر ] و زبانان مردمكشان
روين « 23 » : رويناس بود كه عرب « فوة » خوانند .
عسجدى گفت :
بيت
آنجا كه حسام تو نمايد روى * از خون عدو شود گيا روين
ريخن : « 24 » شكم نرم شده باشد . رودكى « 25 » گفت :
بيت
يكى آلوده گر « 26 » باشد كه شهرى را بيالايد * چو « 27 » از گاوان يكى باشد . كه گاوان را كند ريخن
ريمن « 28 » : مكار و كينهور باشد « 29 » .
فصل زاء « 30 »
زراغن : زمين سخت و ريگناك باشد بهرامى گفت :
بيت « 31 »
زمينى زراغن به سختى « 32 » چو [ سنگ ] * نه آرامگاه و نه آب [ و ] گيا
هامش
( 1 ) - شاهد « راسن » در وفائى [ انورى گفته : بيتدر بوستان خاطر ( ديوان : گفتهء ) من گرچه جاى جاى * با سير و ياسمن ( ديوان : با سرو و ياسمين ) مثلا سير و راسن است] ( 2 ) - د : « كه » ندارد
( 3 ) - د : چيزى دهند
( 4 ) - « لف 384 » : جلاب
( 5 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 6 ) - « لف 384 » : تنش
( 7 ) - ط : رجبين
( 8 ) - د : كشك ترش ترواز ( عبارت ناتمام )
( 9 ) - د / ك :
شاهد را ندارد
( 10 ) - د / ط : پرچين
( 11 ) - د : باشد
( 12 ) - شاهد « رخشان » در وفائى [ انورى گفته : بيترخ خطبه رخشان ز تعظيم ذكرت * لب سكه خندان ز شادى نامت] ( 13 ) - ك : است
( 14 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 15 ) - ط : « رويش بريشك اندر پنهان / « لف 357 » : رويت بريشت اندر ناپيدا ( متن از « لفپد 146 » بنقل از دهخدا )
( 16 ) - ك : « روان - اول جانست و موضع جان »
( 17 ) - د : ندارد
( 18 ) - د : ندارد
( 19 ) - ط : درنده
( 20 ) - شاهد « روان » در وفائى : [ خواجو كرمانى گفته : بيتدى لعل روانبخش تو مىگفت بخواجو * خوش باش كه ما رنج تو ضايع نگذاريم] ( 21 ) - ك : « روزبان - درگاهنشين باشد »
( 22 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 23 ) - ك : « روين - روى بالش ( كذا ) بود و عرب فوة گويد »
( 24 ) - ك : « ريخن - شكم نرم باشد » و مثال را ندارد
( 25 ) - ط / د : شاعر ( « لف 376 » و وفائى )
( 26 ) - « لف » : كس
( 27 ) - « لف » : هم
( 28 ) - ك : « ريمن - مكار و كينه خواهست » و مثال را ندارد
( 29 ) - د : بود / شاهد ريمن در وفائى : [ عنصرى گفته : بيتگر حسد هست دشمن ريمن * كيست كو نيست دشمن دشمن] ( 30 ) - د : فقط ( ز ) / ك : فقط « الزا »
( 31 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 32 ) - ط : به سختى زراغن ( متن از « لف 377 » )