تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
زرفين « 1 » : پرهاى زرهء قفل باشد . حكيم انورى گفت : بيت « 2 »
هر كجا امن او كشد باره * نكشد بار « 3 » قفلها زرفين « 4 »
زغن : مرغ گوشت ربا و موش‌ربا بود و « خاد » نيز « 4 » گويند « 5 » زليفن « 6 » : تهديد كردن و سهم دادن باشد . فرخى گفت : بيت « 7 »
از لب تو مر مرا هزار اميدست * وز سر زلفت مرا هزار زليفن
زون : بهره باشد « 8 » زوبين « 9 » : سلاحى « 10 » باشد كه « 11 » جنگيان دارند . ظهير گفت : بيت « 12 »
گر شكوهت نقاب بردارد * مژده در ديدها شود زوبين « 13 »
زيان « 13 » : زنده كردن است . معز طرطرى « 14 » گفت : بيت « 15 »
بدست گهربار و تيغ عدو كش * هم اين را زبانى هم آن را زيانى « 16 »
زيبان « 17 » : زيبا و خوب باشد .

فصل ژى « 18 »

ژكان « 19 » : آن را گويند كه با خود « دندد » و از غايت خشم سخن « نرم نرم » گويد و گويند گريان باشد . فردوسى گفت : بيت « 20 »
هشيوار « 21 » و از تخمهء گيوكان * كه بر درد و سختى نگردد ژكان
ژيان « 21 » : خشم‌آلود « 22 » بود چون پيل و شير « 23 » و مانند آن « 24 » .

فصل سين « 25 »

سان « 26 » : چند معنى دارد : اول سنگى باشد نرم كه شمشير و كارد بدان تيز « 27 » كنند دوم رسم و نهاد و حال باشد . سيوم بمعنى مشابهت ( باشد ) گويند « فرشته‌سان و آدمىسان »
هامش
( 1 ) - ط : زرقين ( 2 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 3 ) - ط : پاره نكشد باز ( متن از ديوان انورى بتصحيح استاد سعيد نفيسى ) ( 4 ) - شاهد اضافى زرفين در وفائى : [ انورى گفته : بيتاوست آن‌كس كه قفل احداثش * بود بعضى هنوز در زرفين] ( 5 ) - شاهد « زغن » در وفائى [ رودكى گفته : بيتجمله صيد اين جهانيم اى پسر * ما چو موش و مركب پيمان ( كذا - « لف 361 » : مرگ برسان ) زغن] ( 6 ) - د : زلفين ( در حاشيه مانند متن ) ( 7 ) - د : شاهد را ندارد ( 8 ) - شاهد « زون » در وفائى [ عنصرى گفته : بيتبه چشم اندرم ديد از زون تست * بجسم اندرم جنبش از خون تست] ( 9 ) - ك : « زوبين - سلاحى باشد كه جنگيان دارند » ( 10 ) - د : سلامى ( در حاشيه : سلاحى ) ( 11 ) - د : « كه » ندارد ( 12 ) - ك : مثال را ندارد ( 13 ) - شاهد زوبين در وفائى : [ امير معزى گفته : بيتخنجر و زوبين سلاح چشم او شد تا مرا * كشتهء خنجر كند يا خستهء زوبين كند] ( 14 ) - ك : امير معز طرطرى ( 15 ) - د : شاهد را ندارد ( 16 ) - ك : همان را رهانى هم اين را زيانى ( 17 ) - ك : « زيبا - نيكويى باشد » ( 18 ) - ك : فقط « الژا » ( 19 ) - ط : زكان ( 20 ) - د / ك : مثال را ندارد / ط : « به پيش ارو ور تخمه كيوكان كه بر دزد سختى نگردد زكان » ( متن از « لف 386 » ) ( 21 ) - ك : « زيان - دلير و خشمگين است » ( 22 ) - د : آلوده ( 23 ) - د : دد و پيل ( 24 ) - شاهد « زيان » در وفائى [ سعدى گفته : بيتمورچگان را چو بود اتفاق * پيل زيان را بدرانند پوست] ( 25 ) - ك : فقط « السين » ( 26 ) - ك : « سان - سنگ نرم كه كارد را به آن برنده كنند . دويم رسم و نهاد و احوال باشد . سيم بمعنى مشابهت است چون فرشته‌سان » ( 27 ) - د : تيز كنند بدان .