تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
درفشان « 1 » : بمعنى درخشان بود . درفش كاويان « 2 » : علم افريدونست و ابتداى ظهور او آن‌چنان است كه در آن وقت كه فريدون خروج كرد مردم بسبب آنكه از ظلم و بيراهى ضحاك بجان رسيده بودند بفريدون بپيوستند كاوهء آهنگر دو پسر داشت ضحاك هر دو را در زندان كرده بود مىخواست كه ايشان را بكشد و مغز سر ايشان بخورد ماران دهد كه از دوش ضحاك برآمده بود چون شنيد كه فريدون خروج كرد روى « 3 » به دو نهاد و جمعى بسيار با وى موافقت كردند و در پى او افتادند چون كاوه را نظر بر فريدون افتاد در حال سجده كرد . فريدون آن حالت را بفال گرفت و فرمان داد تا انبانى كه كاوه بر طريق آهنگران پيش خود بسته بود بر سر نيزه كردند و برسم علم بالاى « 4 » سر او مىداشتند و گويند صد در صد از اعداد وفق بر آنجا مرقوم بود . افريدون چون ضحاك را كشت و خزاين در ضبط آورد آن انبان را بجواهر مكلل گردانيد و آن را « درفش كاويان « 5 » » نام كرد و بعد ازو هر پادشاه كه بر تخت نشستى جواهر و لآلى نفيس بر آن مىافزودى و آن را معظم مىكردى تا زمان خلافت عمر بن الخطاب چون ملك ملوك عجم به آخر رسيد و درفش كاويان در بعضى از حروب بدست يكى از اصحاب پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم افتاد بنزد عمر ابن الخطاب بردند و اشارت كرد كه آن جواهرها [ ى ] نفيس كه علم بارى تعالى در ثمن آن محيط بشدى از درفش باز كردند و بر صحابه و ساير محتاجان قسمت كردند و « امام سديد الدين محمد عوفى بخارى » مؤلف كتاب « جوامع الحكايات و لوامع الروايات « 6 » »
هامش
( 1 ) - د / ك : اين لغت را هم ندارد ( 2 ) - د / ك : اين لغت را هم ندارد ( 3 ) - ط : و روئى ( متن تصحيح ظنى ) ( 4 ) - ط : بالائى ( متن تصحيح ظنى ) ( 5 ) - [ . . . اسم درفش كاويان از كلمهء اوستائى كوى يعنى شاه يا ( كاويان ) است كه به شكل صفت استعمال شده يعنى شاهانه ، شاهى ، شهنشاهى و مقصود از درفش كاويان « بيرق شاهى است » است . كلمهء اوستائى كوى در زبان پهلوى و فارسى به « كى » يعنى شاه تبديل شده اما در زبان ارمنى به « كاو » مبدل گرديده چنان كه كيخسرو در ادبيات ارمنى « كاو خسرو » نام دارد و در زبان پهلوى مانوى و آثارى كه از آن در تورفان بدست آمده كلمهء كوى به « گاو » يا « گو » مبدل شده پس نتيجه چنين مىشود كه كلمهء كوى در زبان پهلوى به كى و كاويان به كيان تبديل يافت اما در تركيب درفش كاويان به همان صورت اصلى باقى ماند . . . داستان كاوه به نحوى كه در شاهنامهء استاد بزرگ ابو القاسم فردوسى مىبينيم و عين آن با صورى نزديك به آن در همه كتب تاريخ اسلامى آمده اصلا از معنى غلطى كه از تركيب درفش كاويانى شده است بوجود آمد يعنى بجاى آنكه ( درفش كاويان ) را ( درفش شاهى ) معنى كنند ، ( درفش منسوب بكاوه ) معنى كرده و آنگاه بفكر افتاده‌اند كه اين كاوه كه صاحب اصلى درفش بوده كيست و بالنتيجه آن داستان زيباى پر از مردانگى را كه بهترين و مناسب‌ترين داستانى براى تاريخ يك درفش ملى مىتواند بود ساخته و كاوهء آهنگر را بوجود آورده‌اند و اين داستان هم به حدى تازه بود كه حتى در مآخذ دورهء ساسانى نيز اثرى از آن نمىيابيم تا چه رسد بمآخذ كهن ايرانى . . ، [ ( نقل از مقالهء « درفش كاويان » بقلم دكتر ذبيح اللّه صفا استاد دانشگاه مندرج در شمارهء سيزده از سال چهارم روزنامهء هفتگى « سازمان » كه در تهران بمديريت دكتر اسد اللّه آل بويه استاد دانشگاه انتشار مىيافت و سردبيرى شماره‌هاى اخير يعنى شماره‌هاى پنجم تا چهاردهم از سال چهارم آن ، با مصحح اين كتاب بوده است در فاصلهء زمانى هشتم تير ماه تا شانزدهم شهريور ماه تابستان سال 1327 ) ] ( 6 ) - ط : محمد عربى بخارى و مؤلف كتاب جامع الحكايات و لوامع الرواتست ( كذا - متن با رجوع به « جوامع الحكايات و لوامع الروايات » بتصحيح و اهتمام دكتر محمد معين ، استاد دانشگاه بخش اول ، تهران 1335 صفحات 38 و 39 از مقدمه و رجوع شود بصفحات 1 تا 5 همين مقدمه راجع بلقب مؤلف جوامع . )