تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
تريان « 1 » : چيزى « 2 » باشد كه از شاخ بيد بافند و بر مثال طبقى باشد . اسمعيل رشيدى گفت : بيت « 3 »
بيرون شد پيرزن سوى سبزه * و آورد پژند چيده « 4 » بر تريان
تهمتن « 5 » : بيهمتا بود در بزرگى و حشمت و مردى ( و قامت ) « 6 » توان : طاقت ( و قوت ) باشد « 7 » . توبان « 8 » : شلوارى تنگ باشد كه كشتىگيران دارند و بتازى « تبان » گويند . توختن : كشيدن باشد « 9 » . توسن « 10 » : ( « نافرهخته » بود اعنى ) تند و سركش باشد « 11 » امير معزى گفت : بيت « 12 »
ايا مراد ترا نرم روزگار درشت * و يا هواى ترا رام عالم توسن

فصل جيم « 13 »

جاودان و جاويدان « 14 » : هميشه باشد « 15 » . جشن « 16 » : محفلى را گويند كه مشتمل بود بر شادى و طرب ( و نزهت چون عيد و نوروز و غير آن ) « 17 » جوشن « 18 » : پوشش است كه جنگيان دارند .

فصل چيم « 19 »

( چبين « 20 » : سله و طبق باشد كه از چوب بيد بافند ) . چرامين « 21 » : علف باشد . بهرامى گفت : بيت « 22 »
بماندم اينجا بيچاره راه گم كرده * نه آب با من يك شربه نه چرا مينا « 23 »
چمن « 24 » : راهى باشد ميان باغ « 25 » در ميان صفهاى درختان ( و از هر دو جانب راه درخت نشانده و جايى را چون « صفه » جهت نشستگاه گذاشته و بر حوالى آن رياحين كشته . ) چمان « 26 » : چمنده بود يعنى آنكه بناز رود « 27 » .
هامش
( 1 ) - ك : « تريان - چيزيست كه از شاخ بيد بافند بر مثال طبق » ( 2 ) - « لفپد 147 » : چپينى . ( 3 ) - د / ك : شاهد را ندارند ( 4 ) - ط : « . . . تره . . . و اورد برمد ژنده بر . . . » ( متن از « لف 357 » ) ( 5 ) - ك : « تهمتن - بزرگى بسى مثال باشد در بزرگى و حشمت » ( 6 ) - شاهد « تهمتن » در وفائى [ حكيم فردوسى گفته : بيتچو خورشيد برزد سر از تيغ كوه * تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه] ( 7 ) - شاهد « توان » در وفائى [ حكيم انورى گفته : بيتآن را كه تب لرزهء رزم ( ن . ل : حرب ) تو بگيرد * عيسى نتند بر تن او تار توان را] ( 8 ) - ك : « توبان - شلواريست تنگ كه كشتىگيران در پاى كنند و بتازى تنبان گويند » ( 9 ) - ك : است ( 10 ) - ك : « توسن - تند و گرم باشد » ( 11 ) - د : « باشد » ندارد ( 12 ) - د / ك : شاهد را ندارد / ط : « ايا هوائى ترا روزگار نرم و تر است . . . ايا مثال . . . » ( متن از ديوان امير معزى ص 610 ) ( 13 ) - ك : فقط « الجيم » ( 14 ) - « جاودان - بباء زياده ( كذا ) يعنى هميشه و دائم » ( 15 ) - شاهد « جاويدان » در وفائى [ انورى گفته : بيتمدت عمر تو جاويدان باد * تا ابد مدت جاويدانست] ( 16 ) - ك : « جشن - محفلى با طربست » ( 17 ) - شاهد « جشن » در وفائى [ انورى گفته : بيتجشن عيد اندرين همايون جاى * كه جهانيست در جهان خداى] ( 18 ) - ك : « جوشن - پوشش جنگ است » ( 19 ) - ك : فقط : « الچيم » ( 20 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد / « لف 394 : خرامين » ( 21 ) - ك : « چرامين - علف باشد » ( 22 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 23 ) - ط : چرامينا ( 24 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 25 ) - د : در باغ ميان ( 26 ) - ك : « چمان - آنست كه كسى بناز رود » ( 27 ) - شاهد « چمان » در وفائى [ كسائى گفته : بيتچمان سرو از چمن برخواهد آمد * فغان از مرد و زن برخواهد آمد]