چندن : بفتح چيم « 1 » « صندل » باشد « 2 » .
چين : چند معنى دارد : اول پيچ و شكن بود كه در زلف خوبان باشد ( و گاه در ابرو نيز بود ) . دوم شهريست . سيوم بمعنى چيننده « 3 » باشد ( چون « نثارچين » و « گوهرچين » و غير آن ) « 4 »
چيلان « 5 » : سنجد گرگانى بود . ( رودكى گفت :
[ بيت ]
سنجد چيلان به دو نيمه شده * نقطهء سرمه بر او يك رده ) « 6 »
فصل حاء
حرون « 7 » : اسب ناآموخته باشد و عرب هم « 8 » آن را « حرون » گويد « 9 » .
حزيران « 10 » : ماه نهم است از سال باصطلاح روميان و ماه آخر پاييز است « 11 » .
فصل خاء « 12 »
خان « 13 » : دو معنى دارد : ( اول ) باصطلاح ماوراء النهر پادشاه را گويند . دوم خانه باشد .
خاكدان : زمين را گويند « 14 » .
خانمان « 15 » : از قبيل توابعاند و استعمال آن در خانه و اقمشه و اهل خانه كنند « 16 » .
ختن « 17 » : شهريست بزرگ و مشهور بولايت « 18 » تركستان ( نفايس بسيار « 19 » از آنجا آرند چون خوبان بسيار و غير آن ) « 20 »
خدايگان : پادشاه بزرگ بود .
خرغون « 21 » : نام شهريست .
خرمن « 22 » : تودهء گندم و جو باشد ( كه از كاه پاك كنند .
خشين « 23 » : سپيد باشد . )
هامش
( 1 ) - د / ك : ندارند
( 2 ) - شاهد « چندن » در وفائى [ سيد حسن غزنوى گفته : بيتدرد سرم مباد اگر بايدم فلك * آرد ز مه گلاب و ز خورشيد چندنم] ( 3 ) - ط : جنيده
( 4 ) - شاهد « چين » در وفائى براى معنى سوم يعنى چيننده [ امير معزى گفته : بيتآنكه لطفش گوهر است و جان برو بايد فشاند * مستمع خود جان بره افشان گوهرچين بود] ( 5 ) - ك : « جيلان - سنجد گرگان است »
( 6 ) - د : بر او يك يك زده ( متن از « لفپد 141 » بنقل از دهخدا )
( 7 ) - ط :
حان / ك : « حرون - اسپ ناآموخته باشد و عرب همين گويد »
( 8 ) - د : نيز
( 9 ) - د : گويند
( 10 ) - ك :
« حزيران - ماه نهم روميان و ماه آخر پاييز »
( 11 ) - شاهد « حزيران » در وفائى [ ابو نصر فراهى گفته : بيتحزيران و تموز و آب و ايلول * نگهدارش كه از من يادگار است] و رجوع بلغت آب در « باب باء » شود
( 12 ) - د : « خ » / ك : فقط « الخا »
( 13 ) - د : ( « هفتخان - هفتخوان » . خلاصهء شاهنامه فردوسى بانتخاب محمد عليخان فروغى ( ذكاء الملك ) ، طهران 1313 ، جزوهء يازدهم ، گشتاسپ نامه ، صفحات 33 - 44 داستان هفتخان اسفنديار - جزوهء سوم ، داستان هفتخان رستم صفحات 38 - 49 )
( 14 ) - شاهد « خاكدان » در وفائى [ ظهير فاريابى گفته بيتهماى همت او سر به سدره در نارد * عجب كه سايه برين تيره خاكدان افگند] ( 15 ) - ط / د : خان و مان / ك : « خانمان - اقمشه و اطعمه باشد »
( 16 ) - شاهد « خان و مان » در وفائى [ امير خسرو گفته : بيتبيا غمزهزنان بيرون كه شورى در جهان افتد * دل بىخانومان [ خانمان ] را آتش اندر خان و مان [ خانمان ] افتد] ( 17 ) - ك : « ختن - شهريست »
( 18 ) - د : در ولايت
( 19 ) - د : نفاس سبا را ( متن تصحيح استاد دهخدا )
( 20 ) - شاهد « خدايگان » در وفائى [ انورى گفته : بيتگر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد] ( 21 ) - نام اين شهر در كتاب « جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى » نيامده است .
( 22 ) - ك :
اين لغت را ندارد / شاهد « خرمن » در وفائى [ سعدى گفته : بيتخداوند خرمن زيان مىكند * كه بر خوشهچين سرگران مىكند] ( 23 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد