پژمان « 1 » : اندوهگين « 2 » باشد « 3 » .
پژوليدن : دانستن بود « 4 » .
پژوين : چركين باشد و چركين « 5 » داشتن باشد .
پشتوان و پشتيوان « 6 » : چوبى را گويند كه درودگران جهت محكمى در پس در نهند و بزرگان را نيز باستعارت « پشتيوان » خوانند جهت آنكه پناه مردم باشند ( و بايشان محكمى و قوت يابند « 7 » )
پنگان « 8 » : طاسى بزرگ را گويند كه در بن او سوراخى تنگ بود و در بعضى ولايات آن را بر سر مقسم آب نهند « 9 » تا بتدريج پر شود و چون در بن آب نشيند گويند :
« يك پنگان آبست و قسمت « 10 » آب چنين است » . كمال اسمعيل گفت :
بيت
بر سر آيد « 11 » ز تهى مغزى خصمت « 12 » چه عجب « 13 » * ز آب « 14 » چون گشت تهى آيد پنگان « 15 » بر سر
پهلوان « 16 » : سپهبد باشد بر لشكر .
پويان « 17 » : پوينده باشد يعنى رونده « 18 » . انورى گفت :
بيت « 19 »
اى جهانت به مهر دل جويان * آسمان هم درين هوس پويان
پيرامون : « 20 » گرداگرد بود و « پيرامن » هم .
فصل « 21 » تاء
تان « 22 » : ريسمانى دراز باشد كه جولاهان آن را بر منوال پيچند و اندازهء درازى جامه نگاه دارند .
( تابان ) « 23 » : تابنده و درفشنده باشد .
( تاوان ) « 24 » : غرامت باشد « 25 » .
ترگون « 26 » : دوال فتراك باشد . منجيك گفت « 27 » :
بيت « 28 »
تا بدر پادشاه عادل رفتند * بسته بترگون درون « 29 » فضول و خطا را
هامش
( 1 ) - د : پزمان
( 2 ) - د : اندوهگين
( 3 ) - شاهد « پژمان » در وفائى [ سوزنى گفته : بيتتو دورى از من و غمهاى نو به من نزديك * تو شادى از من و من بيتو در غم و پژمان] ( 4 ) - د : « بود » ندارد / ك : است
( 5 ) - د : در هر دو مورد : چركن
( 6 ) - ك : « پشتيوان - چوبيست كه در پس در نهند »
( 7 ) - شاهد « پشتوان » در وفائى : [ كمال الدين اسمعيل گفته : بيتچنين خلل كه به بنياد دين برآمده بود * گر اعتماد برين پشتوان نبودى واى] ( 8 ) - د : اين لغت را ندارد / ك : « پنگان - طاسى را گويند كه سوراخهاى كوچك داشته باشد و در بعضى ولايت آن را بر آب نهند تا بتدريج پر شود ، چون در آب نشيند گويند يك پنگان »
( 9 ) - ط : نهد
( 10 ) - ط :
پيكان انست و قسمت
( 11 ) - ط ، ك ، وفائى ، آمد
( 12 ) - وفائى : جانت
( 13 ) - ك : چه شود .
( 14 ) - ط ، ك :
وفائى : ز آنكه چون ( متن از لغتنامه و اصلاح شعر )
( 15 ) - ط / ك ، پيكان
( 16 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 17 ) - ك : « پويان - رونده باشد »
( 18 ) - د : دونده
( 19 ) - د / ك : اين شاهد را ندارند
( 20 ) - د / ك :
/ « پيرامون و پيرامن - گرداگرد بود » ( ك : باشد )
( 21 ) - ك : فقط « التا »
( 22 ) - د : اين لغت را ندارد / ك : « تان - ريسمانيست كه نساجان بافند »
( 23 ) - د : اين لغت را ندارد . / جاى اين كلمه « تابان » در « ط » سفيد است / ك : « تابان - رخشان باشد »
( 24 ) - در « ط » جاى اين كلمه سفيد است
( 25 ) - شاهد « تاوان » در وفائى [ « هندوشاه گفته : بيتز قضاى فلك چنين آمد * نيست بر هيچ آدمى تاوان] ( 26 ) - ط : بجاى « ترگون » دارد : « فصل دال » / ك : « تركون - فتراك بود »
( 27 ) - ط : قال الشاعر ( متن از « لف 378 » ) و وفائى :
( 28 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 29 ) - ط : درون و