تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
پژمان « 1 » : اندوهگين « 2 » باشد « 3 » . پژوليدن : دانستن بود « 4 » . پژوين : چركين باشد و چركين « 5 » داشتن باشد . پشتوان و پشتيوان « 6 » : چوبى را گويند كه درودگران جهت محكمى در پس در نهند و بزرگان را نيز باستعارت « پشتيوان » خوانند جهت آنكه پناه مردم باشند ( و بايشان محكمى و قوت يابند « 7 » ) پنگان « 8 » : طاسى بزرگ را گويند كه در بن او سوراخى تنگ بود و در بعضى ولايات آن را بر سر مقسم آب نهند « 9 » تا بتدريج پر شود و چون در بن آب نشيند گويند : « يك پنگان آبست و قسمت « 10 » آب چنين است » . كمال اسمعيل گفت : بيت
بر سر آيد « 11 » ز تهى مغزى خصمت « 12 » چه عجب « 13 » * ز آب « 14 » چون گشت تهى آيد پنگان « 15 » بر سر
پهلوان « 16 » : سپهبد باشد بر لشكر . پويان « 17 » : پوينده باشد يعنى رونده « 18 » . انورى گفت : بيت « 19 »
اى جهانت به مهر دل جويان * آسمان هم درين هوس پويان
پيرامون : « 20 » گرداگرد بود و « پيرامن » هم .

فصل « 21 » تاء

تان « 22 » : ريسمانى دراز باشد كه جولاهان آن را بر منوال پيچند و اندازهء درازى جامه نگاه دارند . ( تابان ) « 23 » : تابنده و درفشنده باشد . ( تاوان ) « 24 » : غرامت باشد « 25 » . ترگون « 26 » : دوال فتراك باشد . منجيك گفت « 27 » : بيت « 28 »
تا بدر پادشاه عادل رفتند * بسته بترگون درون « 29 » فضول و خطا را
هامش
( 1 ) - د : پزمان ( 2 ) - د : اندوهگين ( 3 ) - شاهد « پژمان » در وفائى [ سوزنى گفته : بيتتو دورى از من و غمهاى نو به من نزديك * تو شادى از من و من بيتو در غم و پژمان] ( 4 ) - د : « بود » ندارد / ك : است ( 5 ) - د : در هر دو مورد : چركن ( 6 ) - ك : « پشتيوان - چوبيست كه در پس در نهند » ( 7 ) - شاهد « پشتوان » در وفائى : [ كمال الدين اسمعيل گفته : بيتچنين خلل كه به بنياد دين برآمده بود * گر اعتماد برين پشتوان نبودى واى] ( 8 ) - د : اين لغت را ندارد / ك : « پنگان - طاسى را گويند كه سوراخ‌هاى كوچك داشته باشد و در بعضى ولايت آن را بر آب نهند تا بتدريج پر شود ، چون در آب نشيند گويند يك پنگان » ( 9 ) - ط : نهد ( 10 ) - ط : پيكان انست و قسمت ( 11 ) - ط ، ك ، وفائى ، آمد ( 12 ) - وفائى : جانت ( 13 ) - ك : چه شود . ( 14 ) - ط ، ك : وفائى : ز آنكه چون ( متن از لغت‌نامه و اصلاح شعر ) ( 15 ) - ط / ك ، پيكان ( 16 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 17 ) - ك : « پويان - رونده باشد » ( 18 ) - د : دونده ( 19 ) - د / ك : اين شاهد را ندارند ( 20 ) - د / ك : / « پيرامون و پيرامن - گرداگرد بود » ( ك : باشد ) ( 21 ) - ك : فقط « التا » ( 22 ) - د : اين لغت را ندارد / ك : « تان - ريسمانيست كه نساجان بافند » ( 23 ) - د : اين لغت را ندارد . / جاى اين كلمه « تابان » در « ط » سفيد است / ك : « تابان - رخشان باشد » ( 24 ) - در « ط » جاى اين كلمه سفيد است ( 25 ) - شاهد « تاوان » در وفائى [ « هندوشاه گفته : بيتز قضاى فلك چنين آمد * نيست بر هيچ آدمى تاوان] ( 26 ) - ط : بجاى « ترگون » دارد : « فصل دال » / ك : « تركون - فتراك بود » ( 27 ) - ط : قال الشاعر ( متن از « لف 378 » ) و وفائى : ( 28 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 29 ) - ط : درون و