چون درودگر و نعلبند « 1 » ميخ در چوب يا در نعل اسب و استر زنند سر ميخ را كه از هر طرفى بيرون آمده باشد گرد « 2 » سازند تا در چيزى نيفتد و چهارپايان بر دست و پاى نزنند « 3 » گويند كه : « ميخ را پرچين كرد » دوم آن باشد كه باغبان گرد باغ درآيد و هرچه دغل يابد پاك كند و گويند كه : « پرچين مىكند » . سيوم ( چوب يا ) خار باشد كه گرد باغ و بر سر ديوارها پرچين مىكنند . ( تا كسى برنتواند رفت ) « 4 »
پرنيان « 5 » : حرير چينى باشد كه نقشهاى بسيار دارد .
خسروى گفت :
بيت « 6 »
اى نازگگ ميان و همه تن چو پرنيان * ترسم كه در ركوع ترا بگسلد ميان « 7 »
( سعدى شيرازى گفته : [ بيت « 8 » ]
قبا گر حرير است و گر پرنيان * بناچار حشوش بود در ميان )
پرهون [ برهون ] : دائره را گويند .
پر روشنان « 9 » [ بروشيان ] : « امت » باشد . دقيقى گفت :
بيت « 10 »
شفيع باش بر شه مرا بدين زلت « 11 » * چو مصطفى بر دادار « پر روشنان « 12 » » را
پروين « 13 » : چند ستارهء خرد « 14 » باشد نزديك بهم و آن را دوستان به يكديگر « 15 » نمايند چه گويند به اجتماع « 16 » دلالت دارد بخلاف « بنات النعش كبرى » كه آن بر تفرقه دلالت كند و به اين سبب به يكديگر ننمايند « 17 » . حكيم انورى گفت :
بيت « 18 »
رأى او چون در انتظام شود * دختر نعش را كند پروين
پريشان : بباد داده « 19 » بود « 20 » .
هامش
( 1 ) - د : مغلبند ( در حاشيه مانند متن )
( 2 ) - ط : كرو
( 3 ) - ط : چهارپاى دست بمزند
( 4 ) - شاهد « پرچين » در وفائى : [ امير معزى گفته : بيتتا نگار من ز سنبل بر سمن ( لغتنامه : چمن ) پرچين نهاد * داغ حسرت بر دل صورتگران چين نهادمولانا محمد قواس گفته : بيتلبش چنان كه ز ياقوت و در درج خوشاب * خطش چنان كه ز سنبل بگرد گل پرچين] و بعد از ذكر اين دو شاهد وفائى مىافزايد [ محمد بن هندوشاه اين دو بيت را كه مذكور شد باستشهاد پرچين ميخ و پاك كردن باغ گفته . ]
( 5 ) - ك : « پرنيان - حرير چينى است »
( 6 ) - د : شاهد را ندارد
( 7 ) - شاهد « پرنيان » در وفائى : [ فرخى گفته : بيتچون پرند نيلگون بر روى پوشد مرغزار * پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار] ( 8 ) - اين مثال فقط در « ك » آمده است ( بوستان 7 )
( 9 ) - ط / د : پروستان / ك : پردستان ( متن از « لف 358 » ، « پروستان » مصحف بر روشنان ) / [ . . . اين كلمه در پهلوىWarwishnik nبمعنى مؤمنان و گروندگان است . . .
در اسناد پهلوى تورفان اسم مصدرWarwishn( - گروش ) آمده و پرويشينكان جمع ويرويشنيك ( - گروشى مؤمن ) است و قاعدة در فارسى بايد « گروشيان » و يا ( بقاعدهء تبديل گاف بباء ) « بروشيان » شود ولى اين كلمه را دقيقى « بر روشنان » و ديگران بصور « بر پروشان » ، « پر پروشان » و غيره آوردهاند اينكه در حاشيهء لغت فرس ( ص 358 ) كلمه را به « بدروشن » تصحيح كردهاند صحيح نيست ( برهان قاطع مصحح دكتر محمد معين ج 1 حاشيهء لغت « برپروشان » ) ]
( 10 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 11 ) - ط : ذلت
( 12 ) - ط : بردار پرستانرا ( متن از « لف » )
( 13 ) - ك : « پروين - چند ستارهء خورد ( كذا ) است گرد همديگر »
( 14 ) - ط : خورد
( 15 ) - د :
چند خرد باشد ستارهء نزديك به يكديگر ( در حاشيه مانند متن )
( 16 ) - د : استماع ( در حاشيه مانند متن )
( 17 ) - د : نمايند
( 18 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 19 ) - د : برداده
( 20 ) - شاهد « پريشان » در وفائى : [ خواجه غياث الدين محمد رشيد گفته : بيتبا پريشانى نهادم دل كه مجموع اندر آن * عشق نتوان با سر زلف پريشان باختن]