تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
بويان « 1 » : بوى كننده را گويند . حكيم انورى گفت : بيت « 2 »
نور و ظلمت ز پويهء قدمت * خاك كويت چو عاشقان بويان
( بيراستن « 3 » : پاك كردن درخت باشد از شاخهاى زيادت ) . عنصرى گفت در وقتى كه اياز باشارت سلطان محمود رحمه [ اللّه ] در حالت مستى زلف خود را بريده بود و سلطان در هشيارى از آن حالت پشيمان و غمناك شد بدين رباعى سلطان را در طرب آورد ( و آن غم زايل گشت ) و رباعى اين است : بيت
كى عيب سر زلف بت از كاستن است * چه جاى بغم نشستن و خاستن است
جاى طرب و نشاط و مى « 4 » خواستن است * كآراستن سرو ز بيراستن است « 5 »
بيوگان « 6 » : « عروس « 7 » » باشد و بيوگانى « 8 » « عروسى » بود . عنصرى گفت « 9 » : بيت « 10 »
ساخت آنگه يكى بيوگ نى * هم بر آيين و رسم يونانى

فصل پى « 11 »

پاسبان « 12 » : آن را گويند كه شب بر درگاه ملوك خسبد و پاس « 13 » دارد « 14 » . پايان « 15 » : كرانه و آخر بود « 16 » . فردوسى گفت رحمة اللّه عليه : بيت « 17 »
سخن نيز نشنيد و نامه نخواند * مرا پيش تختش بپايان نشاند
پخشان : فراهم آمده باشد از غم يا از درد « 18 » رودكى گفت : بيت « 19 »
ازو بىاندهى بگزين و شادى « 20 » يا تن‌آسانى * به تيمار جهان دل را چرا بايد « 21 » كه پخشانى
پرن « 22 » : « پروين » باشد . فرخى گفت : بيت « 23 »
تا چو خورشيد نتابد « 24 » ناهيد * تا « 25 » دو پيكر نبود « 26 » نجم پرن « 27 »
پرچين « 28 » : چند معنى دارد ( اول آن را گويند ) كه
هامش
( 1 ) - ك : « بويان - بوى گنده است » ( 2 ) - د / ك : مثال را ندارد ( 3 ) - ك ، « پيراستن - پاك كردن درختان است كه شاخ بسيار داشته باشد » / د : پيراستن ( 4 ) - د : نشاط مى ( 5 ) - در باب اين داستان سلطان محمود و اياز ، رجوع شود بكتاب چهار مقاله تأليف احمد بن عمر بن على نظامى عروضى سمرقندى بكوشش دكتر محمد معين استاد دانشگاه تهران صفحات 55 - 57 متن از آخرين چاپ كه بضميمهء « تعليقات » در سال 1335 خورشيدى انتشار يافته ( 6 ) - ط : بيوه كان / ك : « بيوكان - عروسى است » ( 7 ) - ط : عروسى ( 8 ) - ط : بيوه‌كانى ( 9 ) - ك : گفته ( 10 ) - د : شاهد را ندارد ( 11 ) - ك : عنوان ندارد . ( 12 ) - د : در حاشيه به خط قرمز و به خط كاتب / ك : « پاسبان - شب زنده‌دار است » ( 13 ) - د : بدرگاه ملوك پاس دارد ( 14 ) - شاهد باسبان در وفائى : [ امير معزى گفته : بيتگرد او از حفظ خود يزدان ( ديوان 578 : ايزد ) حصارى ساخته ( ديوان : ساختست ) * دولت او را كوتوال و نصرت او را پاسبان] ( 15 ) - ك : « پايان - آخر و كرانه است » ( اين لغت پايان در هر سه نسخه پس از لغت « بيوگان » و بعد از عنوان ضبط شده و در وفائى هم ) ( 16 ) - د : باشد ( 17 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 18 ) - ك : اندوه ( 19 ) - د : شاهد را ندارد ( 20 ) - ك : شاهى با ( 21 ) - ك : چه مىبايد ( 22 ) - ك : « پرن - پروين است » ( 23 ) - د : شاهد را ندارد . ( 24 ) - ط : نباشد ( 25 ) - « لف 361 » : چون ( 26 ) - ك : تا بود نجم دمادم چو پرن ( 27 ) - شاهد « پرن » در وفائى : [ كمال ( اسمعيل ) اصفهانى گفته : بيتسياست تو اگر بانگ بر سپهر زند ( لغت‌نامه : ز بخشش تو اگر بانگ بر زمانه زنند ) * بنات نعش بهم درفتد بسان ( لغت‌نامه : به شكل ) پرن] ( 28 ) - ك : « پرچين - چيزيست كه حكم ميخ كند دويم آن باشد كه باغبان آيد و پاك كند باغ را از خار و خس . 3 خار ديوار است »
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 235 | محمد بن هندوشاه نخجوانى