تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
بشليدن « 1 » : دوشانيدن بود و « نبشلد » يعنى ندوشد « 2 » . بشوتن « 3 » : ميمون است . بشوليدن : ديدن و دانستن باشد ) . بلندين : پيرامن در باشد . شاكر بخارى گفت : بيت « 4 »
درو افراشته درهاى [ سيمين ] * جواهرها نشانده در بلندين
بهرمان « 5 » : دو معنى دارد : اول « 6 » ياقوت سرخ باشد « 7 » . بهرامى گفت : بيت « 8 »
چو پيروزه گشته « 9 » است غمگين دل من * ز هجران آن دو لب بهرمانى
دوم « 10 » حرير رنگ كردهء « 11 » رنگ رنگ بود . فرخى گفت : بيت
گلستان بهرمان دارد هميشه شيرخوارستى * لبان كودكان شيرخواره بهرمان باشد
بهمن « 12 » : ( سه معنى دارد ) : اول « 13 » گلى است كه بزمستان نيز باشد . دوم « 14 » بهمن پسر اسفنديار رويين‌تن ( است ) سيوم « 15 » ماه يازدهم است از سال باصطلاح پارسيان كه « 16 » ماه دوم زمستان باشد « 17 » . ( به همان « 18 » : تابع فلانست يعنى « فلان و به همان » و گله باشد كه متبوع بود يعنى « به همان و فلان » و استعمال اين لفظ در حق كسى كنند كه از غايت خست و حقارت نام او نتوان بردن . مولانا شمس الدين قواس [ گفت : بيت ]
حسبة للّه نظر كن يك زمان در كار من * تا رهم از منت احسان به همان و فلان
) بون « 19 » : « بن » باشد . دقيقى گفت : بيت « 20 »
موج كريمى برآمد از لب دريا * ريگ « 21 » همه لاله گشت از سر تا بون
بوقلمون : ديباييست كه بروم بافند « 22 » و هر زمان برنگى « 23 » ديگر نمايد « 24 » . ( و مرغى را نيز گويند كه هر ساعت برنگى گردد « 25 » ) « 26 » بومهن و بومهين : زلزله باشد .
هامش
( 1 ) - ك : « بشليدن - دوشانيدنست » / ط : دوشانيدن ( كذا ) ( 2 ) - ط : بدوشد / د : ندوسد ( 3 ) - ط : يشويز ( 4 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 5 ) - ك : « بهرمان - اول ياقوت سرخ است . 2 حرير رنگ رنگ » ( 6 ) - د : ( ا ) ( 7 ) - شاهد « بهرمان » در وفائى [ هندوشاه گفته : بيتبگذار بهره‌هاى مؤجل كه در بهشت * بهر تو بهره‌هاست مؤجل ز بهرمان] ( 8 ) - د : اين شاهد را ندارد ( 9 ) - ط : گشت ( 10 ) - د : ( ب ) ( 11 ) - د : « رنگ كرده » ندارد ( 12 ) - ك : « بهمن - اول گلى است كه در زمستان باشد . 2 بهمن پسر روئين . سيم ماه يازدهم از سال كه ماه دوم زمستان است » ( 13 ) - د : ( 1 ) ( 14 ) - د : ( ب ) ( 15 ) - د : ( ج ) ( 16 ) - د : « كه » ندارد ( 17 ) - شاهدچون زال بستهء قفصم نوحه‌زان كنم * تا رحمتى بخاطر بهمن درآورمنى نى كه با غم است مرا انس لاجرم * مريم صفت بهار به بهمن درآورم]نشگفت اگر چو آهوى چين مشك بر دهم * چون سر بخورد سنبل و بهمن درآورم] ( 18 ) - اين لغت فقط در « د » آمده است . ( 19 ) - « بون - بن درخت باشد » ( 20 ) - د / ك : شاهد را ندارد ( 21 ) - ط : سرشك ( « متن از « لف 303 » ) ( 22 ) - د : كنند ( 23 ) - د : رنگ ( 24 ) - ك : بعضى گويند ديبائيست كه در روم بافند و هر لحظه برنگى ديگر گردد ( 25 ) - داخل دو هلال در « ك » آمده است ( 26 ) - شاهد « بوقلمون » در وفائى [ خاقانى گفته : بيتدو رنگى شب و روز سپهر بوقلمون * پرند عمر ترا مىبرند رنگ بهار]