بشليدن « 1 » : دوشانيدن بود و « نبشلد » يعنى ندوشد « 2 » .
بشوتن « 3 » : ميمون است .
بشوليدن : ديدن و دانستن باشد ) .
بلندين : پيرامن در باشد . شاكر بخارى گفت :
بيت « 4 »
درو افراشته درهاى [ سيمين ] * جواهرها نشانده در بلندين
بهرمان « 5 » : دو معنى دارد : اول « 6 » ياقوت سرخ باشد « 7 » . بهرامى گفت :
بيت « 8 »
چو پيروزه گشته « 9 » است غمگين دل من * ز هجران آن دو لب بهرمانى
دوم « 10 » حرير رنگ كردهء « 11 » رنگ رنگ بود .
فرخى گفت :
بيت
گلستان بهرمان دارد هميشه شيرخوارستى * لبان كودكان شيرخواره بهرمان باشد
بهمن « 12 » : ( سه معنى دارد ) : اول « 13 » گلى است كه بزمستان نيز باشد . دوم « 14 » بهمن پسر اسفنديار رويينتن ( است ) سيوم « 15 » ماه يازدهم است از سال باصطلاح پارسيان كه « 16 » ماه دوم زمستان باشد « 17 » .
( به همان « 18 » : تابع فلانست يعنى « فلان و به همان » و گله باشد كه متبوع بود يعنى « به همان و فلان » و استعمال اين لفظ در حق كسى كنند كه از غايت خست و حقارت نام او نتوان بردن .
مولانا شمس الدين قواس [ گفت : بيت ]
حسبة للّه نظر كن يك زمان در كار من * تا رهم از منت احسان به همان و فلان
) بون « 19 » : « بن » باشد . دقيقى گفت :
بيت « 20 »
موج كريمى برآمد از لب دريا * ريگ « 21 » همه لاله گشت از سر تا بون
بوقلمون : ديباييست كه بروم بافند « 22 » و هر زمان برنگى « 23 » ديگر نمايد « 24 » . ( و مرغى را نيز گويند كه هر ساعت برنگى گردد « 25 » ) « 26 »
بومهن و بومهين : زلزله باشد .
هامش
( 1 ) - ك : « بشليدن - دوشانيدنست » / ط : دوشانيدن ( كذا )
( 2 ) - ط : بدوشد / د : ندوسد
( 3 ) - ط :
يشويز
( 4 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 5 ) - ك : « بهرمان - اول ياقوت سرخ است . 2 حرير رنگ رنگ »
( 6 ) - د : ( ا )
( 7 ) - شاهد « بهرمان » در وفائى [ هندوشاه گفته : بيتبگذار بهرههاى مؤجل كه در بهشت * بهر تو بهرههاست مؤجل ز بهرمان] ( 8 ) - د : اين شاهد را ندارد
( 9 ) - ط : گشت
( 10 ) - د : ( ب )
( 11 ) - د : « رنگ كرده » ندارد
( 12 ) - ك :
« بهمن - اول گلى است كه در زمستان باشد . 2 بهمن پسر روئين . سيم ماه يازدهم از سال كه ماه دوم زمستان است »
( 13 ) - د : ( 1 )
( 14 ) - د : ( ب )
( 15 ) - د : ( ج )
( 16 ) - د : « كه » ندارد
( 17 ) - شاهدچون زال بستهء قفصم نوحهزان كنم * تا رحمتى بخاطر بهمن درآورمنى نى كه با غم است مرا انس لاجرم * مريم صفت بهار به بهمن درآورم]نشگفت اگر چو آهوى چين مشك بر دهم * چون سر بخورد سنبل و بهمن درآورم] ( 18 ) - اين لغت فقط در « د » آمده است .
( 19 ) - « بون - بن درخت باشد »
( 20 ) - د / ك : شاهد را ندارد
( 21 ) - ط : سرشك ( « متن از « لف 303 » )
( 22 ) - د : كنند
( 23 ) - د : رنگ
( 24 ) - ك : بعضى گويند ديبائيست كه در روم بافند و هر لحظه برنگى ديگر گردد
( 25 ) - داخل دو هلال در « ك » آمده است
( 26 ) - شاهد « بوقلمون » در وفائى [ خاقانى گفته : بيتدو رنگى شب و روز سپهر بوقلمون * پرند عمر ترا مىبرند رنگ بهار]