بالان « 1 » : دهليز باشد . عنصرى گفت :
بيت « 2 »
فلك مر حلقه و [ مر ] باغ او را * به پيروزى در افگندست بنيان
يكى را سد يأجوجست ديوار * يكى را روضهء خلد است پالان
باهكيدن : شكنجه كردن بود « 3 » .
ببر بيان « 4 » : پوششى است از كتان كه آن را پادشاهان « 5 » بفال داشتندى و در روز جنگ پوشيدندى و گويند جبرئيل « 6 » عليه ( الصلاة و ) السلام از بهشت آورده است . فردوسى گفت :
بيت « 7 »
تهمتن بپوشيد ببر بيان * نشست از بر اژدهاى دمان
بخسان « 8 » : گداختن و گدازان بود . عنصرى گفت :
بيت « 9 »
اى ترك بحرمت مسلمانى * كم بيش بوعدها نبخسانى « 10 »
برزن : كوى و محلت باشد « 11 » .
برگستوان « 12 » : پوششى باشد كه روز جنگ بر اسبان اندازند « 13 » .
برمايون « 14 » : گاويست كه فريدون را بشير آن گاو پروردند « 15 » . حكيم سنائى گفت :
بيت « 16 »
نه فريدون گاو پرورده * كرد گرگ گرسنه را برده « 17 » .
برهمن « 18 » : دو معنى دارد اول « 19 » نام حكيم هند است « 20 » . دوم نام بتكدهايست در هندوستان « 21 »
برهون « 22 » : كمرگاه بود .
برين « 23 » : بالاترين باشد چنان كه « 24 » گويند : « چرخ برين و خلد برين » . حكيم انورى است :
بيت « 25 »
غوطه توان داد روز عرض ضميرش * در عرق آفتاب چرخ برين را
بزان « 26 » : جهنده باشد و اين لفظ را ظاهرا « 27 » بر باد اطلاق كنند .
هامش
( 1 ) - ك : « بالان - دهليز سراست »
( 2 ) - د : دو بيت شاهد را ندارد
( 3 ) - د : باشد / ك : است
( 4 ) - ك : « ببر بيان - چيزيست كه در روز جنگ پوشند و بعضى برآنند كه جبرئيل آن را از بهشت آورده . »
( 5 ) - د : پادشهان آن را
( 6 ) - د : جبر ( در حاشيه مانند متن )
( 7 ) - د : شاهد را ندارد
( 8 ) - ط / د : بخان / ك : ببخان ( متن از « لف 371 » و ضبط شاهد )
( 9 ) - د / ك : شاهد را ندارند
( 10 ) - ط : نحنائى
( 11 ) - شاهد برزن در وفائى [ امير معزى گفته بيتبه روى خويش كوى و برزن من * چو لعبت خانهء « نو شاد » دارد] ( 12 ) - ك : « بر گستوان - پوششايست كه بر اسب اندازند »
( 13 ) - شاهد « بر گستوان » در وفائى [ امير معزى گفته : بيتروى آب از بهر رزم تو بهنگام خريف * گاه چون جوشن نمايد گاه چون بر گستوان] ( 14 ) - ك : « برمايون - اسم گاويست كه فريدون از شير او پرورش يافته »
( 15 ) - د : پرورند
( 16 ) - د / ك :
شاهد را ندارد
( 17 ) - شاهد برمايون در وفائى . [ دقيقى گفته : بيتمهرگان آمد جشن ملك افريدونا * آنچنان ( « لف 363 » : آن كجا ) گاو نكو بودش ( گاو خوشش بودى - فرهنگ شاهنامه تأليف دكتر رضازاده شفق استاد دانشگاه ) برمايونا] ( 18 ) - ك : « برهمن - اول حكيم هند است - 2 - بتكدهء هندوستان است »
( 19 ) - د : ( ا )
( 20 ) - د : هندست
( 21 ) - شاهد « برهمن » در وفائى . [ امير معزى گفته : بيتبهارچين كن ازو روز بزم خانهء خويش * اگرچه خانهء تو نو بهار برهمن است] ( 22 ) - ك : « برهون - كمرگاه است »
( 23 ) - ك : « برين - بالاتر است »
( 24 ) - ط : حنحه
( 25 ) - د / ك :
شاهد را ندارد
( 26 ) - ك : « بزان - يعنى جهنده و بر باد اطلاق كنند »
( 27 ) - د : غالبا