ممدوه آورده باشد ) « 1 »
ايرمان « 2 » : آن بود كه شخصى را بىرضا و رغبت ( او ) بجايى « 3 » برند يا كسى را بىرضا ( ى ) كسى خانهء خداوند خانه فرود آرند . كمال الدين اسمعيل گفت : بيت « 4 »
از شرعپرورى كه گذشت از جناب تو * اقبال هر كجا كه بود ايرمان بود .
ايوان « 5 » : « طاق » و نشستگاه بزرگان باشد « 6 »
فصل باء « 7 »
بان « 8 » : دو معنى دارد . اول لفظى است كه آن را بر نگاهدارندگان چيزى اطلاق كنند « 9 » . گويند :
« دربان و مرزبان و باغبان » و غير آن . دوم درختى است كه برگ و گل او خوشبوى باشد و عجم آن را « بيدمشك » خوانند و شعراء آن را مدايح و صفات گفته باشند « 10 » .
بابزن « 11 » : آهنى باشد دراز كه مرغ و گوشت بدان « 12 » بريان كنند ( و بعضى آن را سيخ گويند « 13 » )
باداشسن « 14 » : جزاى نيكى باشد .
بادبان : تيرى باشد در كشتى كه بوقت « 15 » جستن باد آن را راست دارند و جامه بر آن آويزند تا در رفتن خطا نكند و بشتاب رود « 16 » .
باد برين : « باد صبا » بود « 17 »
باد خوان « 18 » : بمعنى جاى گذار « 19 » باد ( بود ) در فراز و نشيب اعنى « بادگير » . كسائى گفت :
بيت « 20 »
عمر چگونه جهد از دست خلق * باد چگونه جهد از باد خوان
باد فروردين « 21 » : « باد دبور » باشد « 22 » .
باستان : كهنه و قديم باشد . ( فردوسى گفته :
[ بيت ] « 23 »
سخنگوى دانندهء داستان * همىگويد از گفتهء باستان ) « 24 »
هامش
( 1 ) - شاهد « اهرمن » در وفائى [ فريد الدين احول گفته : بيتروزى كه از تيره هوا در چشم شيران دغا * بيرق نمايد اژدها رايت نمايد اهرمن] ( 2 ) - ك : « ايرمان - بباء بيك نقطه آنست كه شخصى بيرضا بجايى رود . »
( 3 ) - د : جايى
( 4 ) - د / ك :
شاهد را ندارد
( 5 ) - ك : « ايوان - طاق باشد »
( 6 ) - شاهد « ايوان » در وفائى [ انورى گفته : بيتبارها آحاد فراشانت شير چرخ را * در پناه شير شادروان ايوان يافته] ( 7 ) - ط : فصل الباء / ك : فقط « ب »
( 8 ) - ك : « بان - اول چون باغبان و مرزبان است . دويم درختيست كه گل و برگ آن خوشبو باشد و در عجم آن را بيدمشك خوانند »
( 9 ) - ط : بردارند اطلاق كنند
( 10 ) - شاهد « بان » در وفائى [ انورى گفته : بيتآهو ز سر سبزه مگر نافه بينداخت * كز خاك چمن آب بشد عنبر و بان را] ( 11 ) - ك : « بابزن - چيزيست از آهن كه گوشت بدان كباب كنند »
( 12 ) - ط : به آن
( 13 ) - شاهد « بابزن » در وفائى [ امير معزى گفته : بيتگهى چو مرغ هوا و گهى چو مرغ بدام * گهى چو مرغ قفس گه چو مرغ بابزنست] ( 14 ) - ك : اين لغت را ندارد / ط ، د : پاداش ( در « د » اين كلمه دنبال معنى « بادبان » آمده است )
( 15 ) - د :
تير باشد كه در كشتى بوقت / ك : تيريست كه بوقت
( 16 ) - شاهد « بادبان » در وفائى [ مبارك شاه غزنوى گفته : بيتبحر دانش را چو عقلت كشتى گيتى نديد * لشكرش [ از ] علم و دانش بادبانها ساخته] ( 17 ) - ك : باد صباست
( 18 ) - ك : « باد خوان - جاى گذر باد در فراز باشد يعنى بادگير » / « نسخ لف 362 » :
بادخون .
( 19 ) - د : گذارى
( 20 ) - د / ك : شاهد را ندارند
( 21 ) - د : باذ فروذين / ك : « فروددين ( كذا ) : اول ماهيست از روميان دويم باد دبور »
( 22 ) - د : كهنه باشد و قديم
( 23 ) - اين شاهد فقط در « ك » آمده است .
( 24 ) - شاهد باستان در وفائى [ امير معزى گفته : بيتعقل بپسندد ديوان 579 : شرع نپسندد كه من نوشيروان گويم ( ديوان : خوانم ) ترا * ور چه كس چون او نبود از خسروان باستان]