تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
تا آن آتش بنشيند تا دور محمد مصطفى « 1 » صلى اللّه عليه و سلم كه « 2 » در شب ولادت او جمله آتشكده‌ها ( را آتش ) فرو مرد و پاى تخت انوشيروان عادل به زمين فرو رفت و ايوان بشكافت و چهارده كنگره بيفتاد و تاج نيز از سرو گاه بيفتاد و درياى ساوه به زمين فرو ريخت « 3 » بقدرت بارى تعالى و قوت نبوت محمد مصطفى « 4 » صلى اللّه عليه و سلم . حكيم انورى گفت : بيت « 5 »
اى نمودار رحمت و سخطت * آب حيوان و آذر « 6 » برزين
آذرگون و آذريون « 7 » : نوعى است از گلها كه بسرخى زند و بعضى بزردى و « گاو چشم » نيز خوانند « 8 » ظهير گفت : بيت « 9 »
هواى طاعت تست آن نسيم جان پرور * كه از ميانهء آذر برآيد « 10 » آذريون [ آذرگون ] « 11 »
آذين « 12 » : دو معنى دارد : اول قبتها باشد كه در شهرها بندند و شهرها را بيارايند دوم بمعنى عادت باشد . امير « 13 » معزى گفت و هر دو آذين را ذكر كرد : بيت
تا ز مشك خم گرفته بر رخش « 14 » آذين بود * خم گرفتن قامت عشاق را « 15 » آذين بود
آرن « 16 » : بندگاه زير بازو بود . آغاجى گفت : بيت « 17 »
زمانى « 18 » دست كرده جفت رخسار * زمانى جفت زانو كرده آرن « 19 »
آفرين « 20 » : دو معنى دارد اول دعاى نيك باشد . حكيم انورى گفت : بيت « 21 »
تا كس از آفرين سخن گويد * سخن خلق آفرين تو باد
دوم بمعنى آفريننده بود . گويند : « خداى جهان آفرين و عالم « 22 » آفرين « 23 » » فردوسى گفت : بيت « 24 »
جهان آفرين تا جهان آفريد * سوارى چو رستم نيامد پديد
آگين « 25 » : آگنده باشد و عرب « محشو » گويد . امير معزى گفت :
هامش
( 1 ) - د : زين به آتش كده بردند و نگهداشتند كه بخسبند تا بعهد پيغمبر ما صلى اللّه ( 2 ) - د : « كه » ندارد ( 3 ) - در « ط » اين قسمت تكرار شده / د : فرو شد بقدرت رب العالمين جل جلاله ( 4 ) - د : « مصطفى » ندارد ( 5 ) - د : شاهد را ندارد ( 6 ) - ط : آتش ( 7 ) - در حاشيه به خط كاتب : « آذريون صح » / ك : « آذريون و آذرگون نوعيست از گلها كه بسرخى زند و آن را عين البقر نيز خوانند » ( 8 ) - د : گويند ( 9 ) - د : شاهد را ندارد . ( 10 ) - ك : برويد ( 11 ) - شاهد « آذريون » در وفائى [ رشيد و طواط گفته : بيتهميشه تا كه بود از فراق عاشق را * دل چو آتش و رخسارهء چو آذريون] ( 12 ) - ك : « آذين - قبه باشد كه در شهرها بندند به جهت فتحى كه شود » ( 13 ) - د : از اينجا تا آخر لغت را ندارد ( 14 ) - ط : بر گل / ك : بر دلش ( 15 ) - ك : عشاق فروردين ( 16 ) - ط / د : آزن / ك : اين لغت را ندارد ( 17 ) - د : شاهد را ندارد ( 18 ) - ط : زبانى ( 19 ) - ط : آذن ( 20 ) - ك : « آفرين - دعاء نيك باشد و بمعنى آفريننده نيز آمده است » و مثال را ندارد ( 21 ) - د : اين شاهد را ندارد ( 22 ) - د : « آفرين » ندارد ( در حاشيه به خط دهخدا ) ( 23 ) - شاهد « آفرين » در وفائى [ امير معزى گفته : بيتبمجلس تو چو درياست طبع من ليكن * بجاى در و گهر مدح و آفرين دارد] ( 24 ) - د : اين شاهد را هم ندارد ( 25 ) - ك : « آگين - آگنده بود و عرب مختون ( ظ : محشو ) گويد » و مثال را ندارد .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 229 | محمد بن هندوشاه نخجوانى