تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بيت
چو چپ راست كرد و چو خم كرد « 1 » راست * فغان از خم « 2 » چرخ چاچى بخاست
و حكيم انورى گفت : بيت
مبادا صبح تأييد ترا شام * مبادا پشت اقبال ترا خم
دوم خانهء تابستانى باشد . عنصرى گفت : بيت
هزاران به دو اندرون طاق و خم * هزاران نگار اندر آن بيش و كم
سپه پهلوان بود با شاه جم « 3 » * بخم اندرون شاد و خرم بهم
خم « 4 » : بضم خاء سه معنى دارد : اول بوقى باشد كوچك تيز آواز . فردوسى گفت : بيت
سپهبد بزد « 5 » ناى رويين خم * خروش آمد از نالهء گاو دم
دوم خم آب باشد و شراب كه عرب آن را « حب « 6 » » گويد . سيوم بمعنى خموشى باشد . شاعر گفت : بيت
اى من زن و فرزند ترا چون انگور * بفشارده و تو خويشتن خم كرده
خام « 7 » : چرم گاو باشد كه آن را هنوز دباغت نكرده باشند . مهستى گفت : بيت
شاهان چو بروز بزم ساغر گيرند * بر ياد سماع چنگ و چاكر گيرند
دست چو منى كه پايبند طربست * در خام نگيرند كه در زر « 8 » گيرند « 9 »
خرام « 10 » : دو معنى دارد اول رفتن بناز باشد . فرخى گفت : بيت
كاخ او پر بتان « 11 » جادو فش * باغ او پر فغان « 12 » كبك خرام
دوم نويد دادن باشد بمهمانى رفتن . و هم او گفت : بيت
دولت او را بملك داده نويد * و آمده تازه روى و خوش بخرام
خلم « 13 » : بضم و كسر خاء آب سطبر و غليظ باشد كه از بينى فرود آيد « 14 » . خيم « 15 » : پنج معنى دارد : اول خو و طبع مردم بود « 16 » . دوم جوالى باشد كه از پنبهء كهن بافند . طيان گفت :
هامش
( 1 ) - ط : در هر دو مورد « كرده » ( 2 ) - ط : غم ( 3 ) - ط : بود شام ( متن از لف 346 ) ( 4 ) - ك : « خم - بضم خاء بوقيست تيزآواز . دويم خم آب . سيم بمعنى خاموشيست » و شاهدها را ندارد ( 5 ) - ط : برو ( 6 ) - [ حب - بالضم و تشديد باء ، معرب خم » ( معربات رشيدى باهتمام محمد لوى عباسى 14 ) ] ( 7 ) - ك : « خام - چرم است كه هنوز دباغت نكرده باشند » و مثال را ندارد ( 8 ) - ط : زر بگيرند ( 9 ) - شاهد خام در وفائى [ سوزنى گفته در تعريف شراب : بيتاز آن خورشيد بخت خام ( ديوان : جام ) كز وى * پديد آيد حريف پخته از خام] ( 10 ) - ك : « خرام - اول بناز رفتن است . دويم نويد دادن » و مثال را ندارد ( 11 ) - ط : كاخ او بر فغان جادو چشمش ( متن از « لف 337 » ) ( 12 ) - ط : پرنيان ( متن از « لف » ) ( 13 ) - ك : « خلم - آب سطبر باشد و غليظ كه از بينى آيد . » ( 14 ) - براى شاهد « خلم » رجوع بشاهد معنى سوم خيم شود ( 15 ) - « خيم - اول خوى و طبع است . دويم جواليست كه از پنبه بافند . سيم رمص چشم باشد . چهارم جراحت باشد ، 5 در و دكان شكسته باشد » و شاهدها را ندارد . ( 16 ) - ط : اين جمله مكرر آمده .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 219 | محمد بن هندوشاه نخجوانى