تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بيت
كرا بخت و شمشير و دينار باشد * و بالا و تن تهم و پشت كيانى
تيم : كاروانسرا باشد . ( عروضى « 1 » گفت : [ بيت « 2 » ]
چون خواجه به تيم آيد لشكر به دو نيم آيد * آرايش دل شايد روزى كه نعيم آيد )

فصل جيم « 3 »

جم « 4 » : نام پادشاهيست كه جام جهان نما داشت « 5 » . جام « 6 » : دو معنى دارد اول جام جمى است يعنى آبگينه . دوم جام شراب است . حكيم انورى گفت : بيت
شرح رسم تو كند تير چو بر « 7 » دارد كلك * ياد بزم تو خورد زهره « 7 » چو بردارد جام

فصل چيم « 8 »

چم « 8 » : سه معنى دارد . اول معنى ( شعر ) بود « 9 » : شهيد گفت : بيت
دعوى كنى كه شاعر دهرم « 10 » وليك نيست * در شعر تو « 11 » نه لذت و نه حكمت و نه « 12 » چم
دوم امر است « 13 » چهارپايان را يعنى بچم بمعنى « گرد « 14 » و علف‌خور » . منوچهرى گفت : بيت « 15 »
بچركت عنبرين بادا چراگاه * بچم كت آهنين بادا مفاصل
سيم برگشتن باشد بكژى و چستى و چابكى و اينجا بمعنى مصدر بود « 16 » . استاد الشعراء عمعق بخارى گفت : بيت
گر عزم كند سوى سمرقند و بخارا « 17 » * يك چم بزند قلعهء « دزمار » بدزدد « 18 » .
چام چام « 19 » : دره‌كوهى يا راهى را گويند كه چم چم بود يعنى هر سوى او بكژى بايد رفت تا به مقصد رسيد . منجيك گفت : بيت
گفتا مرا چه چاره كه آرام نيستم * گفتم كه زود خيز و همىگرد چام چام

فصل خاء « 20 »

خم « 21 » : بفتح خاء دو معنى دارد : اول چفته و ناراست بود . عنصرى گفت : بيت
هر چند همى مالد « 22 » خمش نشود راست * هرچند همى شويد بويش « 23 » نشود كم
و فردوسى گفت :
هامش
( 1 ) - ك : عروجى ( متن تصحيح ظنى ) ( 2 ) - اين مثال از « ك » است / وفائى بشاهد تيم آورده : [ لبيبى گفته : بيتاز شمار تو كس طرفه به مهر است هنوز * وز شمار دگران چون در تيم دو در است] ( 3 ) - ك : فقط « الجيم » ( 4 ) - ك : « جم - اسم پادشاهيست » ( 5 ) - شاهد جم در وفائى : [ انورى گفته : بيتچه اندر صدر تو ديوان طغرى * چه اندر دست ديوان خاتم جم] ( 6 ) - ك : « جام - اول چيزيست كه بدان شراب خورند . دويم بلفظ پهلوى يعنى بگير ( كذا ) » / شاهد جام در وفائى : [ عراقى گفته : بيت[ از صفاى مى و لطافت جام * همه جام است و نيست گويى خام ]( 7 ) - ط : دم ( متن از ديوان انورى ) / ط : بزم تو كند ( 8 ) - ك : فقط « الچيم » ( 9 ) - ك : اول معنى شعر است ( 10 ) - ط : پيرم ( 11 ) - ك : او ( 12 ) - ط : بر ( 13 ) - ك : مر چهارپايان را ( 14 ) - ك : گرد برا ( 15 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 16 ) - ك : اينجا مصدر است ( 17 ) - ك : سوى سفر بهر بخارا ( 18 ) - ك : در مار به درد ( 19 ) - ك : « چام درهء كوه است يا راهى كه چم‌چم رود يعنى بكژى بايد رفت » و مثال را ندارد ( 20 ) - ك : فقط « الخا » ( 21 ) - ك : « خم - بمعنى ناراست دويم خانهء تابستان است » و شاهدها را ندارد ( 22 ) - ط : نالد ( متن از « لف 344 » ( 23 ) - دهخدا : « ظاهرا كلمهء بوى ، توى باشد » ( دانش شمارهء 10 سال 3 )
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 218 | محمد بن هندوشاه نخجوانى