بيت
در كوكبهء تو طرهء شب * بر نيزهء بندگانت « 1 » برچم
بشم « 2 » : سپيد [ هء ] سرما بود كه بامدادان بر سر كشتها نشيند . فرالاوى گفت :
بيت
چون مورد سبز گشت كهن موى من همه * دردا كه بر نشست بر آن موى سبز بشم
بفخم « 3 » : دو معنى دارد : اول بسيار بود . منجيك [ گفت ] :
بيت
بدان ماند بنفشه بر لب جوى * كه بر آتش زنى گوگرد بفخم « 4 »
دوم ابزارى بود كه نثارچينان « 5 » بر چوبها دارند تا نثار بر آن بربايند . عنصرى گفت :
بيت
از گهر گرد كردن بفخم * نه شكر چيد هيچكس نه درم
بهرام « 6 » : اول روز بيستم است از سال بقول فارسيان .
دوم نام مريخ است .
عنصرى گفت :
بيت
سخاوت تو ندارد درين جهان دريا * شجاعت تو ندارد بر آسمان بهرام
بوم « 7 » : بمعنى جايگاه و زمين باشد . فردوسى گفت :
بيت
دليرى نجوييد ازين مرز و بوم * كه مردى نيايد ز مردان روم « 8 »
فصل پى « 9 »
پنام « 10 » : « تعويذ » باشد . شهيد « 11 » گفت :
بيت
بتا نگارا از چشم بد بترس و مكن * چرا نخواهى با خويشتن تو چشم پنام « 12 »
پيام « 13 » : پيغام باشد . امير معزى گفت :
بيت
پيام دادم نزديك آن بت كشمير * كه زير حلقهء زلفت دلم چراست اسير
جواب داد كه ديوانه شد دل تو ز عشق * بره نيارد ديوانه را مگر زنجير
فصل تاء « 14 »
تهم « 15 » : بيهمتا بود در بزرگى و حشمت و مردى .
دقيقى گفت :
هامش
( 1 ) - ط : تيره بندگان است ( اصلاح شعر از ديوان انورى )
( 2 ) - ط : پشم / ك : « بشم - سفيدهء سرما بود كه بر روى زمين نشيند »
( 3 ) - ك : « بفخم - اول بمعنى بسيارى است دويم ابزاريست كه نثارچينان بر سر چوبها كنند » استاد دهخدا : « باه جدا و فخم جداست رجوع به ص 338 سطر 13 لغتنامه اسدى شود » ( دانش شمارهء 10 سال 3 ) و رجوع بلغت « فخم » در همين باب شود
( 4 ) - ط : افخم
( 5 ) - ط : نثارجويان
( 6 ) - ك :
« بهرام روز بيستم ماه است بقول فارسيان . دويم اسم پادشاه كه مشهور است ، سيم اسم مريخ است . » و مثال را ندارد
( 7 ) - ك : اين لغت را ندارد .
( 8 ) - وفايى آورده است : [ بوم - دو معنى دارد اول بمعنى جايگاه و زمين بود شيخ سعدى گفته :باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شوره بوم ( كذا ) خس. دوم نام مرغيست از جنس جغد كه شب شكار كند . سوزنى گفته و هر دو معنى را ذكر كرده يكى را بكنايت و ديگرى را بتصريح : بيتپر و بال هماى دولت تست * سايهوار هزار كشور و بوم .] ( 9 ) - ك : فقط « الپا »
( 10 ) - ط : پتام
( 11 ) - ط : شهيدى
( 12 ) - ك : پس از شعر شهيد آورده : « دويم بمعنى پيغام است » كه بايد گفت معنى دو لغت « پنام » و « پيام » را خلط كرده است
( 13 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 14 ) - ك : فقط : « التا »
( 15 ) - ك : « تهم - يعنى بيهمتا در بزرگى و حشمت » و مثال را ندارد