او داد جوابش كه درين عالم فانى * گفتار حكيمانه و كردار كريمان
ستام « 1 » : بمعنى « استام » است اعنى ساخت مراكب باشد از سيم يا از زر . فرخى گفت :
بيت
در زمان سوى تو فرستادى * رخش با زين خسروى و ستام
ستيم « 2 » : خونى را گويند كه در جراحت باشد و چون سر جراحت بهم آيد ريم شود . رودكى گفت :
بيت
گفت فردا نشتر آرم « 3 » پيش تو « 4 » * خود بياهنجم ستيم از ريش تو
سلم « 5 » : بفتح و كسر سين ( و ضم لام و كسر لام ، هر دو لغت ) « 6 » لوح مدهون باشد كه كودكان به آن خط آموزند . فرالاوى گفت :
بيت « 7 »
اى من رهى از دست و خط كلكت * از پوست رهى سلم كن كه شايد
( مولانا بابويه گفت : [ بيت ] « 8 »
دورم از هجرت تو اى دلبر * خواهمت در كنار چون سلم )
سوتام : به زبان طوسى اندك و « 9 » كوچك باشد « 10 » .
فرخى گفت :
بيت
آنچه كردست [ و ] آنچه خواهد كرد * سخت اندك نمايد و سوتام
سيام : كوهى است بجانب ماوراء النهر كه « مقنع « 11 » » ماه از آن برآورد . رودكى گفت :
بيت
نه ماه سياهى نه ماه [ فلك « 12 » ] * كه اينت غلامست و آن پيشكار
فصل شين « 13 »
شم « 14 » : بفتح شين رميدن « 15 » بود . چنان كه گويند « مشم « 16 » » يعنى « مرم » . خفاف گفت :
بيت
گر آهويى بتا و كنار منت حرم * آرام گير با من و از من چنين مشم « 17 »
شم « 18 » : بضم شين پاىافزار مسافران بود و [ در ] روستاى آذربايجان نيز دارند و آن را « جارخ » گويند . منجيك گفت :
بيت
چنديت مدح گفتم و چندين عذاب ديد * گر سيم نيست بارى جفتى شمم فرست
هامش
( 1 ) - ك : « ستام - ساخت مركبست » و مثال را ندارد
( 2 ) - ك : « ستيم - خونيست كه در جراحت باشد و چون سر بهم آورد ريم گردد »
( 3 ) - ط : بنشينم در / ك . پشم آرم / « لف 341 » بكشم او را ( متن از دهخدا - يغما شمارهء 10 سال 3 )
( 4 ) - شاهد ستيم در وفائى [ ناصر خسرو گفته : بيتاز دروغ تست در جانت دريغ ( ديوان : جانم در ازيغ - يعنى كينه و نفرت ) * از ستمكاريست ريشت پر ستيم] ( 5 ) - ط : ستيم
( 6 ) - داخل دو هلال از « ك »
( 7 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 8 ) - اين مثال از « ك » است
( 9 ) - ط : اندك اندك و كوچك
( 10 ) - شاهد سوتام در وفائى [ حكيم قطران گفته بيتاز سخا سوتام باشد نام گنجى پيش تو * وز كرم نزد تو باشد بدعت سوتام تام] ( 11 ) - ط : اين مقنع / ك : ابن مقنع لعنت اللّه عليه ماه از آن بيرون آورد .
( 12 ) - داخل قلاب نقل از « لف 336 »
( 13 ) - ك : فقط : « الشين »
( 14 ) - ك : « شم - رميدن است »
( 15 ) - ط : رسيدن
( 16 ) - ط :
شم
( 17 ) - ط : هشم .
( 18 ) - ك : « شم - بضم شين پاافزار مسافران است و چارخ نيز گويند » و مثال را ندارد .