باب ميم [ از كتاب صحاح الفرس ] « 1 »
فصل همزه
آرام « 2 » : برقرار باشد .
آزرم « 3 » : حرمت داشتن بود . حكيم انورى گفت :
بيت
اى بزرگى كه از بلندى و قدر * آسمان را نداشتى آزرم
آدرم : نمدزين باشد يعنى « نرمه » .
ارم : بهشت شداد عاد باشد « 4 » و عرب نيز « ارم » گويد .
( قوله تعالى :
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ
« 5 » « 6 » . سوزنى گفت :
بيت « 7 »
شد با تو بهم دولت و اقبال يكى باغ * كز جاه تو صد بار شد از باغ ارم به
از خجلت باغ تو ارم شد بعدم باز * از خجلت باغ تو ارم گشته عدم « 8 » به
استام « 9 » : ساخت مراكب باشد از سيم يا از زر .
استيم « 10 » : بفتح الف و سكون سين مهمله « آستين » بود . فرخى گفت :
بيت
خيز و پيش آر از آن مى خوشبوى * زود بگشاى خيك را استيم
و در بعضى از نسخها « اشتيم » است بشين معجم بمعنى ريم كه در جراحت باشد و مستشهد بيت مذكور است و ازين بيت معلوم مىشود غرض قايل ريم جراحت نيست چه پارسى جراحت « ستيم » است بحذف الف چنان كه بجاى خود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .
انجام « 11 » : آخر كار همه چيز باشد « 12 » .
اندام « 13 » : كارى بنظام باشد گويند : « اندام گرفت » يعنى بنظام آمد .
انگام « 14 » : هنگام باشد .
اوستام « 15 » : دو معنى دارد : اول معتمد باشد « 16 » . دوم لگام باشد . حكيم ناصر خسرو گفت :
بيت
چون برآهختى ز تن شرم اى پسر * يافتى ديبا و اسب و اوستام
و هم او گفت :
بيت
نشد نرم و ناسود « 17 » تا بر نكردم * بسر بر مر او را ز عقل اوستامى
هامش
( 1 ) - ك : « باب الالف مع الميم ( كذا ) »
( 2 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 3 ) - ك : « آرزم - حرمت و شرم باشد »
( 4 ) - ك : است
( 5 ) - قرآن كريم سورهء فجر آيهء 6
( 6 ) - ك : داخل دو هلال فقط در « ك » آمده است
( 7 ) - ك : دو بيت مثال را ندارد
( 8 ) - ط : عدو
( 9 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 10 ) - ك :
« استيم - در بعضى نسخه اشتيم يعنى ريم و چرك كه در جراحت باشد چه در پارس ريم راستيم گويند بحذف الف »
( 11 ) - ك : « انجام - آخر كار است »
( 12 ) - شاهد انجام در وفائى : [ فردوسى گفته : بيتبكوشيم و انجام كار آن بود * كه فرمان و راى جهانبان بود] ( 13 ) - ك : « اندام - كارى بنظام رسانيدنست »
( 14 ) - ك : « انگام - يعنى هنگام » / شاهد انگام در وفائى [ كمال اسمعيل گفته : بيتهمى ثابت قدم انگام كوشش همه در وقت راحت لذت افزا] ( 15 ) - ك : « اوستام - اول بمعنى معتمد باشد دوم لجامى است كه بر سر اسپان كنند » و مثال را ندارد .
( 16 ) - وفائى بشاهد معنى اول اوستام آورده : [ ابو شكور گفته :
بيت « به افزاى » خوانند او را بنام هم از نام و كردار و هم اوستام ]
( 17 ) - ط : بزم و ناسور ( متن از ديوان )