تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و سفيد بود . عسجدى گفت : بيت
با سماع چنگ باش از چاشتگه تا آن زمان * كز فلك پروين پديد آيد چو سيمين شفترنگ
شنگ : « 1 » اول زيبا و نيكو بود « 2 » . دوم بمعنى دزد باشد . عنصرى گفت : بيت
چه زنى طعنه كه با حيزان حيزيد همه « 3 » * كه تويى حيز و تويى مسخره با شنگان [ شنگ ]
سيوم خرطوم پيل باشد . بو شكور گفت : بيت
تا كى كند او خوارم تا كى زند او شنگم * فرسوده شوم آخر گر آهن و گر سنگم
و شنگ بمعنى تير دسته آمده است .

فصل غين « 4 »

غاوشنگ : آن چوب بود كه به او گاو رانند « 5 » . طيان گفت : بيت
مرد را نهمار « 6 » خشم آمد ازين * غاوشنگى با كف آوردش گزين
غدنگ : « 7 » بىاندام و ابله بود . غرنگ : « 8 » دو معنى دارد اول آواز نرم باشد كه از گلو برآيد . دوم گريه و زارى باشد . فرخى گفت : بيت « 9 »
مرا گريستن اندر غم تو آيين گشت * چنان كه هيچ نياسايم از غريو و غرنگ
( ظهير گفت : [ بيت ]
به پيش خسرو روى زمين برآرم بانگ * چنان كه در خم گردون فتد غريو [ و ] غرنگ ) « 10 »
غرياسنگ : « 11 » نان تنك [ كه ] بروغن جوشانند . ابو شكور گفت : بيت
گر من به مثل سنگم با تو غريا سنگم * ور زانكه تو چون آبى « 12 » با خسته دلم نارى
غنگ : « 13 » چوب بزرگ عصاران باشد كه از آن سنگها آويزند تا گران شود و روغن كنجاره از زخم آن چوب بيرون مىآيد . منجيك گفت : بيت
چند بوى چند ، نديم ندم * كوش و برون آر دل از غنگ [ غم ]

فصل فاء « 14 »

فدرنگ : « 15 » چوبى باشد كه جامه‌كوبان بر جامه
هامش
( 1 ) - ك : « شنگ - اول بمعنى زيباييست . 2 بمعنى دزد 3 بمعنى خرطوم فيل . 4 بمعنى دستهء تير آمده است . » و امثله را ندارد ( 2 ) - وفائى براى معنى اول شنگ اين بيت را آورده [ ظهير گفته : بيتكند سنان تو بازى بجاى خصم چنانك * بفعل دلشدگان شاهدان چابك و شنگ] ( 3 ) - ط : ناچيزان چيزيد ( متن از « لف 263 » ) ( 4 ) - ك : فقط « الغين » ( 5 ) - ك : « آن چوبست كه گاو بدان رانند . » و مثال را ندارد . ( 6 ) - ط : نهماء ( متن از « لف 281 » ) ( 7 ) - ك : اين لغت را ندارد . ( 8 ) - ك : « غرنگ - اول بمعنى آواز نرم است . دويم بمعنى گريه و زارى » ( 9 ) - ك : اين مثال را ندارد . ( 10 ) - داخل دو هلال فقط در « ك » آمده است ( 11 ) - ك : « غرياسنگ - نان تنك بروغن جوشانيده باشد » و مثال را ندارد ( 12 ) - ط : آرى ( متن از « لف 299 » ) ( 13 ) - ك : « غنگ - تير عصار است كه از رحم آن ( كذا ) روغن به زير مىآيد و غن نيز گويند » ( 14 ) - ك : فقط « الفا » ( 15 ) - ك : « فدرنگ - چوبيست كه جامه را بدان كوبند »