فصل چيم « 1 »
چنگ : « 2 » چند معنى دارد : اول چنگ باشد كه مغنيان نوازند . دوم چنگ انگشتان باشد گويند : « چنگ در زد » يعنى بدست گرفت .
سيوم بمعنى « شل » باشد . گويند : « دست چنگ شده » « 3 » يعنى دست شل شده « 4 » .
فصل خاء « 5 »
خدنگ : « 6 » نوعى از چوبهاى نيكو باشد كه تير از آن سازند .
خرچنگ : سرطان است « 7 » . ابو طاهر خسروانى گفت « 8 » :
بيت
يك رخ تو ماه و آن دگر [ رخ ] زهره * زهره بعقرب نشسته ماه بخرچنگ « 9 »
( خنگ ) : « 10 » اسپى را گويند كه از سفيدى بسياهى زند .
فصل دال « 11 »
درنگ « 12 » : توقف و آهستگى باشد « 13 » . فريد الدين احول گفت :
بيت « 14 »
هم باثبات حلمش جرم زمين شتابان * هم باثبات عزمش سير فلك درنگى
دژ آهنگ : دو معنى دارد : اول بد خو و بد كردار را گويند ، دوم تير و زوبين « 15 » باشد . عنصرى گفت « 16 » :
بيت « 17 »
بيك خدنگ دژ آهنگ جنگ دارى تنگ * تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دريا بار
فصل راء « 18 »
رنگ : دو معنى دارد اول « 19 » بز كوهى نر و ماده باشد . فرخى گفت :
بيت
ز سر ببرد شاخ و ز پى به درد پوست * بصيدگاه تو بهر زه كمان تورنگ « 20 »
( دوم بمعنى گونه است . انورى گفته : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد .
( 2 ) - ك : « چنگ - اول بمعنى واحد باشد 2 - بمعنى دست .
3 - بمعنى بيدست باشد »
( 3 ) - ط : شده كه مغنيان نوازند يعنى
( 4 ) - وفائى براى معنى اول و دوم چنگ اين بيت سوزنى را آورده : [ بيتپيران چنگ پشت و جوانان چنگ زلف * در چنگ جام باده و در گوش بانگ چنگ] و اين بيت سعدى را هم : [ بيت« با زمانى ديگر انداز اى كه پندم مىدهى * كاين زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نيست] ( 5 ) - ك : عنوان را ندارد
( 6 ) - كه : « خدنگ - تير راست باشد . »
( 7 ) - ك : معنى را ندارد .
( 8 ) - ك :
ابو طاهر گفته .
( 9 ) - وفائى اين بيت را بشاهد خرچنگ آورده : [ هندوشاه گفته : بيت« عقل دورانديش من در بحر عمان غوص كرد * گاه تا ماهى رسيد و گاه تا خرچنگ شد] ( 10 ) - ط : فصنك / ك : باشد كه از سپيدى .
( 11 ) - ك : عنوان را ندارد
( 12 ) - ك : « درنگ - توقف و آهستگى باشد »
( 13 ) - وفائى اين شعر را بشاهد درنگ از ظهير فاريابى دارد : [ بيتدر آن زمان كه اجل دشمنان جاه ترا * شود مخالف آمال در شتاب و درنگ .] ( 14 ) - ك : اين مثال را ندارد .
( 15 ) - ط : زمين
( 16 ) - ك : شاعر گفته .
( 17 ) - ك : اين بيت را چنين آورده :« بيك خدنگ دژ آهنگ ده نفر بيجان * كنى و روى بتابى جه حالتست اى جان »( 18 ) - ك : عنوان را ندارد .
( 19 ) - ك : ندارد :
( 20 ) - وفائى اين بيت را بشاهد رنگ در معنى بز كوهى آورده : [ ظهير فاريابى گفته : بيتز عدل شامل او بسوى آن همىآيد * كه در كمينگه شيران كنام سازد رنگ] و براى معنى دوم رنگ يعنى لون و گونه [ سوزنى گفت : بيتتا كى ز گردش فلك آبگينه رنگ * بر آبگينه خانهء طاعت ز نيم سنگ]